سخت است فهماندن چیزی به کسی که برای نفهمیدن آن پول میگیرد...(احمد شاملو)

یافتن پست: #گلايه

مراقب قلب دوم تان باشيد
نكاتي درباره اهميت انتخاب كفش مناسب در سلامتي

کفشي با طراحي زيبا به رنگ سفيد بر پا دارد، اما از ناراحت بودن پاهاي خود به واسطه پوشيدن همين کفش زيبا گلايه مي کند. مي پرسم اگر راحت نبود چرا خريدي؟ در حالي که چهره اش حس ناچاري را به بيننده منتقل مي کند، مي گويد: «آخر ظاهر و زيبايي کفش برايم خيلي مهم است.» نگرشي که تقريبا بسياري از خانم ها براي خريد کفش دارند. پوشيدن کفش هاي زيبا و غيراستاندارد شايد تا مدت زماني جلب رضايت و تجربه احساس خوشايند را به همراه داشته باشد، اما احتمالا همين افراد نيز مشکلاتي را تجربه مي کنند که بي توجهي به آنها در درازمدت مي تواند عوارضي به همراه داشته باشد.

خبرچين
پروازهاي گران و بدهكاران فراري

در هر دوره اي که به تعطيلات نزديک بشويم، چه هوا گرم باشد و چه سرد، ناگهان قيمت بليت ها پر مي کشد به آسمان. نمونه اش همين تعطيلات پيش روي خردادماه که فقط براي مثال، بليت تهران به مشهد به 650 هزار تومان رسيده و معلوم نيست مي خواهد تا کجا بالا برود. با اين وضع قيمت پروازهاي داخلي، چرا عده اي گلايه مي کنند که سفرهاي خارجي زياد شده است!
کشور ما ظرفيت بالايي دارد براي اين که يک مساله ساده را پيچيده کند. مثلا هنرمندي از دنيا رفته، همه در سوگ او داغدارند، بعد عده اي مي روند شعار مي دهند و بد و بيراه مي گويند و سعي مي کنند شهر را شلوغ کنند. آخر شما کجاي دنيا ديده ايد در سوگ يک هنرمند، بروند سروصدا راه بيندازند؟ اين سينه چاکان هنر، در دوره زنده بودن هنرمندان کجا بودند؟
تازه امروز سخنگوي محترم دستگاه قضا اعلام کرد که خانواده مديرعامل فراري يک بانک ممنوع المعامله شده و دل خيلي ها از اين خبر خنک شد که خبري ديگر درباره فرار يک بدهکار بانکي، دردسرساز شد.
«م.الف» و «و.الف» که رابطه پدر و پسري با هم دارند، دو متهم اصلي پرونده اي هستندکه اتهامات شان مشارکت در کلاهبرداري با استفاده از اسناد مجعول از هشت بانک دولتي و خصوصي جمعا به مبلغ حدود يک هزار و
400 ميليارد ريال است. با توجه به ممنوع المعامله شدن خانواده خاوري، اين متهمان فراري جديد، ترجيح داده اند خانوادگي پرونده داشته باشند که ديگر مشکل ممنوع المعامله شدن خانوادگي نداشته باشند!


اين سراي ناشكيب مرا كشت
اينبار كن تا در دوريت روي تازه كنم و اين فصل مرا نكشد و با نرمي به انجامد كه دير زماني است كه ناي ايستادن و كردن سايه در غروب هواي دلم را ندارم
و اين بار اي از رويت به يادگار بر خوام داشت نا هميشه در خاطرش را زنده و تازه نگهدارم
و گاه از آن رايحه خوش بي منتهايت را كنم
و به سرايم را به جاي از
و چه دور مي نمايد هيچ ديده نمي شود فقط ياد وخاطر آن ساحل امن مرا به دل بيكران محبتت روانه ساخته و قطب دلم همواره جهت تو را نشان مي دهد كه چه است
هرگز مرا پيدا نكن تا در همواره وشيدا بمانم و از اين شيدايي هميشه باشم وبا هواي تو به سوي پرواز كنم