یافتن پست: #واله


اين سراي ناشكيب مرا كشت
اينبار كن تا در دوريت روي تازه كنم و اين فصل مرا نكشد و با نرمي به انجامد كه دير زماني است كه ناي ايستادن و كردن سايه در غروب هواي دلم را ندارم
و اين بار اي از رويت به يادگار بر خوام داشت نا هميشه در خاطرش را زنده و تازه نگهدارم
و گاه از آن رايحه خوش بي منتهايت را كنم
و به سرايم را به جاي از
و چه دور مي نمايد هيچ ديده نمي شود فقط ياد وخاطر آن ساحل امن مرا به دل بيكران محبتت روانه ساخته و قطب دلم همواره جهت تو را نشان مي دهد كه چه است
هرگز مرا پيدا نكن تا در همواره وشيدا بمانم و از اين شيدايي هميشه باشم وبا هواي تو به سوي پرواز كنم

عکاس اگر عاشق باشد
در آخرین لحظه قبل از زدن دکمه شاتر
دوستت دارم حواله یار می‌کند
تا زیباترین لبخندش‌را قاب بگیرد
اگر عاشق باشد، عکاسِ همه لحظه‌های یار می‌شود . . .

@voroojak



روز تولد انسان ها در هیچ تقویمی یافت نمی شود
چرا که فقط در قلب کسانی که به آنها عشق می ورزند
حک شده است
تولدت مبارک خواهر عزیزم


بیا اینم کیک تولدت



ان شاالله از این کیکاهم برات درست کنم

[لینک]

امروز برای اولین بار تنهایی کیک پختم...بدون کمک مادر

بعد داداشم 12 سالشه اومده میگه تنهایی کیک میپزی
گفتم آره
زد رو شونه ام گفت آفرین در آینده مامان خوبی میشی
گفتم زود برو اونور
گفت البته ببخشا...منم دایی میشمبعد فرار کرد




مِهمـان این هفته :

@elham70

از اعضای محترم گروه صندلی داغ ، و همچنین کاربران دعوت میکنم تا سوالات براگیزتون رو با رعایت توی قسمت نظرات این پست @elham70 بپرسید


...

@aybuke1379

دوستان آخرین پست اسما رو بخونید و توی صندلی داغ شرکت کنید و از فاطمه سوالهاتون رو بپرسید.

...
...



مِهمـان این هَفتهـ

@ftiiiix

از اعضای محترم گروه صندلی داغ ، و همچنین کاربران دعوت میکنم تا از امشب ساعت 21:00 سوالات براگیزتون رو با رعایت توی قسمت نظرات این پست از @ftiiiix بپرسید


...

حســــــرت ... یعنی تــــو ڪه در عین بـــــــــودنت داشتنت را آرزو می ڪنــــــــم...

نظری به کار من کن که ز دست رفت کارم
به کسم مکن حواله که به جز تو کس ندارم

منم و هزار حسرت که در آرزوی رویت
همه عمر من برفت و بنرفت هیچ کارم

اگر به دستگیری بپذیری اینت منت
واگر نه رستخیزی ز همه جهان برآرم

چه کمی درآید آخر به شرابخانه‌ی تو
اگر از شراب وصلت ببری ز سر خمارم

چو نیم سزای شادی ز خودم مدار بی غم
که درین چنین مقامی غم توست غمگسارم

ز غم تو همچو شمعم که چو شمع در غم تو
چو نفس زنم بسوزم چو بخندم اشکبارم

چو زکار شد زبانم بروم به پیش خلقی
غم تو به خون دیده همه بر رخم نگارم

سلطان به وزیر گفت۳سوال میکنم فردا اگر جواب دادی هستی وگرنه عزل میشوی.
سوال اول: خدا چه میخورد؟
سوال دوم: خدا چه می پوشد؟
سوال سوم: خدا چه کار میکند؟
وزیر از اینکه جواب سوالها را نمیدانست ناراحت بود.
غلامی فهمیده وزیرک داشت.
وزیر به غلام گفت سلطان ۳سوال کرده اگر جواب ندهم برکنار میشوم.
اینکه :خدا چه میخورد؟ چه می پوشد؟ چه کار میکند؟
غلام گفت؛ هرسه را میدانم اما دو جواب را الان میگویم وسومی را فردا...!
اما خدا چه میخورد؟ خداغم بنده هایش رامیخورد.
اینکه چه میپوشد؟ خدا عیبهای بنده های خود را می پوشد.
اما پاسخ سوم را اجازه بدهید فردا بگویم.
فردا وزیر و غلام نزد سلطان رفتند.
وزیر به دو سوال جواب داد ، سلطان گفت درست است ولی بگو جوابها را خودت گفتی یا از کسی پرسیدی؟
وزیرگفت این غلام من انسان فهمیده ایست جوابها را او داد.
گفت پس لباس وزارت را دربیاور و به این غلام بده، غلام هم لباس نوکری را درآورد و به وزیر داد.
بعد وزیر به غلام گفت جواب سوال سوم چه شد؟ غلام گفت: آیا هنوز نفهمیدی خدا چکار میکند؟! خدا در یک لحظه غلام را وزیر میکند و وزیر را غلام میکند.