کاربرای عزیز ، کلیک روی تبلیغات فراموش نشه - کلیک کنید

یافتن پست: #هیچ

با آدمها به اندازه ی
درک و فهمشون باید حرف زد
بیشتر از حد
باهاشون حرف بزنی
تو رو احـمق فرض میکنن
و هیچ شکی
به میزان فهم خودشون نمیکنن...!

به کجا می‌نگری؟
زندگی ثانیه ایست
وسعت ثانیه را میفهمی …؟
هیچکس تنها نیست
ما خــــدا را داریم...
(:

سلاااااااااام ب همه واااااااای چقد دلم تنگتون بود
طبق معمول هیشکی نبود

روزی که همه بفهمند
هیچ چیز عیب نیست،
جز قضاوت و مسخره کردن دیگران.
هیچ چیز گناه نیست، جز حق الناس...
هیچ چیز ثواب نیست، جز خدمت به دیگران...
هیچ کس اسطوره نیست، الا در مهربانی و
انسانیت...

هیچ دینی با ارزشتر از انسانیت نیست.....
هیچ چیز جاودانه نمی ماند، جز عشق.......
هیچ چیز ماندگار نیست، جز خوبی و بدی....
هیچ سعادتی بالاتر از آگاهی نیست....
هیچ دشمنی خطرناکتر از جهل نیست...
زمین تبدیل می شود به بهشتی سراسر ازعشق

برگرفته از صد پند
عبید زاکانی

من یاد گرفته ام که هیچ فرقی نمی‌کند چه قدر خوب و وفادار باشم،

زیرا همیشه کسانی هستند که لیاقتش را ندارند!

من آموخته‌ام کسانی را که دوستشان دارم، خیلی زود از دست می‌دهم و

کسانی را که بود و نبودشان برایم اهمیتی ندارد، همیشه در کنارم خواهم داشت!

ولی هرگز فلسفه‌ی هیچکدامشان را درنیافتم.

ارزش گریه از خوف خداوند

از پیامبر اکرم (ص) نقل شده که فرمود:

خداوند به من وحی فرمود: به عزّت و جلالم سوگند، هیچ کدام از اعمال در نزد من ارزششان بیشتر از گریه کردن از خوف من نمی باشد و من برای چنین اشخاصی در رفیع اعلاء«بهشت» قصری بنا می کنم که هیچ کدام غیر از گریه کنندگان به آن قصر راه ندارند.

حدیث قدسی

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات


ز اندازه بیرون تشنه‌ام ساقی بیار آن آب را

اول مرا سیراب کن وان گه بده اصحاب را

من نیز چشم از خواب خوش بر می‌نکردم پیش از این

روز فراق دوستان شب خوش بگفتم خواب را

هر پارسا را کان صنم در پیش مسجد بگذرد

چشمش بر ابرو افکند باطل کند محراب را

من صید وحشی نیستم در بند جان خویشتن

گر وی به تیرم می‌زند استاده‌ام نشاب را

مقدار یار همنفس چون من نداند هیچ کس

ماهی که بر خشک اوفتد قیمت بداند آب را

وقتی در آبی تا میان دستی و پایی می‌زدم

اکنون همان پنداشتم دریای بی پایاب را

امروز حالی غرقه‌ام تا با کناری اوفتم

آن گه حکایت گویمت درد دل غرقاب را

گر بی‌وفایی کردمی یرغو به قاآن بردمی

کان کافر اعدا می‌کشد وین سنگدل احباب را

فریاد می‌دارد رقیب از دست مشتاقان او

آواز مطرب در سرا زحمت بود بواب را

«سعدی! چو جورش می‌بری نزدیک او دیگر مرو»

ای بی‌بصر! من می‌روم؟ او می‌کشد قلاب را

‏از دلتنگی برای آدمايی كه تو رو فراموش کردن دست بردار..

وصیت نامه شهید مرتضی بهرامیان

از برادران و خواهران می خواهم که این نهضت را حفظ کنید و در راه صدور آن از هیچ کوششی دریغ نکنید و مگذارید بار دیگر دست جنایتکاران شرق و غرب در شما مسلط گردد و خونهای هزاران شهید از دست برود. در نمازهای جماعت و جمعه با جدیت شرکت کنید. با وحدت و اطاعت از مقام رهبری و پیروی از دستورات اسلام و پاسداری جدی از انقلاب اسلامی و دستاوردهای آن توطئه های استکبار را خنثی و نقش بر آب کنید.

فاتحه‌ای چو آمدی بر سر خسته‌ای بخوان

لب بگشا که می‌دهد لعل لبت به مرده جان

آن که به پرسش آمد و فاتحه خواند و می‌رود

گو نفسی که روح را می‌کنم از پی اش روان

ای که طبیب خسته‌ای روی زبان من ببین

کاین دم و دود سینه‌ام بار دل است بر زبان

گر چه تب استخوان من کرد ز مهر گرم و رفت

همچو تبم نمی‌رود آتش مهر از استخوان

حال دلم ز خال تو هست در آتشش وطن

چشمم از آن دو چشم تو خسته شده‌ست و ناتوان

بازنشان حرارتم ز آب دو دیده و ببین

نبض مرا که می‌دهد هیچ ز زندگی نشان

آن که مدام شیشه‌ام از پی عیش داده است

شیشه‌ام از چه می‌برد پیش طبیب هر زمان

حافظ از آب زندگی شعر تو داد شربتم

ترک طبیب کن بیا نسخه شربتم بخوان