سخت است فهماندن چیزی به کسی که برای نفهمیدن آن پول میگیرد...(احمد شاملو)

یافتن پست: #نیمه

@divoone
تو مرا یاد کنی یا نکنی
باورت گر بشود گر نشود
حرفی نیست اما ...!
نفسم میگیرد در هوایی
که نفس های تو نیست...

زنی که همه را به آغوش کشی..................

گرابار کیتاروویچ ۵۰ ساله در تاریخ ۴ ژانویه ۲۰۱۵ به عنوان رئیس جمهور کرواسی انتخاب شد. او اولین زنی است که بالاترین قدرت سیاسی را در یک کشور اروپای شرقی دارد.

کیتاروویچ قبل از رئیس جمهور شدن، معاونت دبیر کل دیپلماسی عمومی در سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) را به عهده داشت.

کیتاروویچ شخصی تحصیل کرده است. او در بسیاری از دانشگاههای اروپا و ایالات متحده آمریکا تحصیل کرده است و مدرک دکترای خود در رشته روابط بین الملل و سیاست امنیتی از دانشگاه جورج واشنگتن ایالات متحده دریافت کرده است. کیتاروویچ مسلط به زبان های کروات، انگلیسی، اسپانیایی و پرتغالی بوده و همچنین قادر به درک زبان ها آلمانی ، فرانسوی و ایتالیایی نیز است.

کیتاروویچ، نماینده حزب جمهوری‌خواه کرواسی است و به عنوان رئیس جمهور منتخب در داخل و خارج این کشور عمل می‌کند.



کالیندا گرابار کیتاروویچ، که متولد سال ۱۹۶۸ در شهر ریه کا است، چهارمین رییس جمهور کشور کرواسی و اولین زن رییس جمهور در این کشور ۴٫۲ میلیون نفری است. خانم کیتاروویچ به فوتبال علاقه مند است و بازی های تیم ملی کرواسی را در روسیه دنبال می کند.

تیم ملی کرواسی در مرحله یک چهارم نهایی به زحمت توانست در ضربات پنالتی روسیه را ۴-۳ شکست داده و برای دومین بار در تاریخ راهی نیمه نهایی جام جهانی شود. دوماگوی ویدا، مدافع کرواسی در دقیقه ۱۰۰ کرواسی را ۲-۱ پیش انداخت و خانم کیتاروویچ در مقابل جیانی اینفانتینو، رییس فیفا و مقامات روسی به صورت موزون به خوشحالی پرداخت.
خوشحالی های رییس جمهور کرواسی ادامه دار بود و او در رختکن همراه با اعضای تیم ملی کرواسی به شادی پرداخت. حتی وی از شدت خوشحالی، زلاتکو دالیچ، سرمربی تیم را در آغوش کشید.
این روند در بازی فینال جام جهانی هم با وجود باخت کرواسی ادامه پیدا کرد و این رئیس جمهور تمام بازیکنان کرواسی را در آغوش کشید. حالا در فضای مجازی صحبت های زیادی راجع به او می شود.
اما مسئله ای میان کاربران ایرانی جاافتاده است که باید یک شفاف سازی درباره آن انجام داد. در فضای مجازی، عکس هایی از یک مدل به نام کوکو آستین در ساحل منتشر شده که آن را به دلیل شباهت بالا، به رییس جمهور کرواسی نسبت می دهند اما آن عکس ها مربوط به خانم کیتاروویچ نیست و تنها یک شیطنت رسانه ای است.

سنت های زیبا ، قالب های زشت


معمولاً وقتی در جمعی کسی از برخی از سنت های کشورمان انتقاد میکند، عده ای رَگ ملی گرایی شان باد میکند و میگویند که، اینها سنت های ما هستند و باید به همین صورت حفظ شوند . بعد هم به منتقد که چه عرض کنم، منظورم یکی از همین آدمهای معمولی مثل من و شما است که فقط از رفتاری آزرده شده است، را به باد توصیه و نصیحت میگیرند که فلانی، " این سنتها مربوط به هزاران سال پیش است و پدران مان آنها را بدون چینج( همان changeخودشان) به ما انتقال داده اند و اگر ما هم چنین نکنیم به نسل آینده خود ظلم کرده ایم". البته میبینیم که با وجود مقبولیت این طرز فکر، روزی نیست که یکی دیگر از سنت ها و آداب و رسوم این مملکت را خاک، و در عوض از دیگر کشور ها جایگزینی برای آن وارد نکنیم. پس مشکل از کجاست؟ آیا یکی از دلایل اصلی محو شدن بسیاری از سنت های ما شکل ناخوش آیند اجرای آنها نیست؟ و اگر چنین است آیا نباید در این باره تجدید نظر کرد؟

درباره سنت قربانی کردن که قبلاً در متن( ظاهر مدرن، افکار بدوی) نظر خودم را گفته ام. اما چند روز پیش اتفاقی افتاد که دوباره ذهن من را به این مسئله معطوف کرد.

بعد ظهر روز شنبه 26 مرداد ، که فردای آن به مناسبت 15 شعبان ( تولد امام زمان) تعطیل شده بود، به اتفاق خانواده تصمیم گرفتیم که به یکی از بوستان های شهر برویم. از ورودی شهرک که وارد خیابان شدیم، خیل عظیمی از لیوان های یک بار مصرف محترم را دیدیم که در تمام نقاط خیابان پخش شده بودند. هر چه پیشتر میرفتیم به تعداد این لیوانها اضافه میشد . پس از طی چند صد متر با ترافیک عجیبی رو به رو شدیم . میشد حدس زد که ترافیک ناشی از چیست. یکی از همشهری های مومن و خدا پرست مان به مناسبت این عید نذر شربت کرده بود و در کنار خیابان لیوان های شربت را میان مردم توزیع میکرد. عده ای از همشهری های نیمه محترم هم خودروی خود را وسط خیابان پارک کرده بودند و لیوانهای شربت را از توزیع کننده ها میگرفتند. عده ای هم سینی به دست وسط خیابان ایستاده بودند و به زور جلوی ماشینها را میگرفتند که " آقا بیا شربت بوخور که مال امام زمونه". سرتان را درد نیا ورم از کوچه پس کوچه ها راه خود را باز کردیم تا از ترافیک فرار کنیم. موفق هم شدیم اما تا به مقصد برسیم حد اقل سه بار دیگر در ترافیک شربتی گیر افتادیم. موقعی که یکی از سینی به دست ها

ابیانه


بابام با ماشین ما رو تا حباد برد و تو راه از یه تعمیرگاه سر راه پرسیدیم که چه جوری بریم و کجا شب رو سحر کنیم تعمیر کارم همچین ترسوندمون که تو دلم گفتم وا ویلا شب اول سرمونو نبرند حتما ....... دلو زدیم به دریا و تو گرمایی که سگ از خونش بیرون نمیاد سر یه جاده فرعی که به سمت دهی به نام مرغ میرفت از ماشین پیاده شدیم
تو این جاده مرتب کامیون رد میشد که بعدا کاشف به عمل اومد که بخاطر معدنی ی که تو جاده بود راننده های کامیونم که فکر کرده بودند ما بیابون گردای حرفه ایم مرتب برامون برامون بوغ میزدند
تا غروب راه رفتیم تا رسیدیم به مرغ برای گذران شب در جایی خوش منظره که بین قبرسون و مرده شور خونه ده بود اتراق کردیم جوونای ده تا کمی بعد از تاریک شدن هوا پیشمون موندن اما از ترس مرده ها زود فلنگو بستن مام چای آتیشیو زدیم و با بدن درد تو چادر خوابیدیم
در ابتدا خستگی بیش از حد مانع خوابید نمان شد اما وقتی هم که چشمهای مان کمی گرم شد ، باد شروع به وزیدن گرفت و چادر ما را که در میان دو درخت بر پا شده بود را به تنه درختها میزد، که مانع خوابید نمان میشد. حوالی ساعت 10 شب صدای موتوری را شنیدم که همراه نور چراغی که بر روی چادرمان افتاده بود ، نزدیک میشد. وقتی به ما رسید متوجه شدیم که نگهبانان روستا هستند که به گفته خودشان هر شب دو تا از اهالی ده شیفتی نگهبانی میدهند. آنها تفنگ دو لولی هم به همراه داشتند که حسابی ما را ترسانده بود. اما پس از چند سوال ساده و نوشیدن چای ما را ترک کردند. من که خواب از سرم پریده بود ، به هر صدایی حساس شده بودم. در نیمه های شب صدایی شنیدم و وقتی زیپ چادر را پایین کشیدم ، حیوانی را دیدم که در چشمه نزدیک ما مشغول آب نوشیدن بود. نفهمیدم که سگ بود یا گرگ ام هر چه بود به محض دیدن من فرار کرد. خوابم برد وحوالی ساعت 3 صبح بیدار شدم. در قبرستان نزدیکمان جغد کوچکی را دیدم. چراغ قوه را برداشتم و با سامان برای دیدن جغد رفتیم. هر چند جغد را ندیدیم ، اما بهانه ای شد که با چراغ قوه نوشته های روی قبر ها را بخوانیم . بعد به چادر رفتیم وتا ساعت 7 صبح یکله خوابیدیم .( همینجا از همه اهالی روستای مَرغ که به ما خیلی کمک کردند تشکر میکنم).


روز دوم


فردا صبح از بدن درد نمیتوانستیم جُم بخوریم. جای بندهای کولی روی بدنم حسابی درد میکرد. اما بعد از کمی راه افتن بدنم گرم شد

قید آدمای نصفه و نیمه زندگیتونو بزنین تا آرامش بهتون برگرده

چند نکته مهم درباره انتخاب لباس مهم‌ترین شب زندگی
عروسی خوبان

با نزدیک شدن به پایان ماه رمضان و فرارسیدن عید سعید فطر بسیاری از خانواده‌ها و دخترها و پسرها آماده برگزاری مراسم ازدواج‌شان می‌شوند.

در این میان بازار خرید برخی ضروریات برگزاری مراسم عروسی هم حسابی داغ است که یکی از آنها بی‌تردید لباسی است که عروس خانم خواهد پوشید. در سال‌های اخیر انواع مدهای مختلف برای لباس عروس به بازار عرضه شده است، اما توصیه اصلی ما در این مطلب روی سادگی است، این که یک لباس عروس ساده با حداقل هزینه باید چه ویژگی‌هایی داشته باشد.

بگذارید قدری برگردیم عقب‌تر، کمتر دختری را می‌توان پیدا کرد که از دوران کودکی رویای پوشیدن لباس عروس و تصور خودش در آن پوشش را تجربه نکرده باشد. اگر قصد دارید به رویاهایتان این روزها رنگ واقعیت ببخشید ابتدا این چند پرسش اصلی را با خودتان مرور کنید، این پرسش‌ها کلید اصلی رسیدن به آن چیزی است که شما در سر داشته‌اید:

قد لباس عروس بسیار مهم است، یک بار برای همیشه با خودتان کنار بیایید که می‌خواهید لباس عروس شما چه قدی داشته باشد، بلند یا کوتاه؟

نیمه پایینی لباس یا همان دامن عروس پرسش دوم ما را به خودش اختصاص می‌دهد. شما ترجیح می‌دهید لباس عروس‌تان چه مدل دامنی داشته باشد؟

بر‌خلاف برخی مدل‌های غربی به نظرتان لباس عروس نباید پوشیده و کامل باشد؟

آستین‌ها در لباس عروس بسیار جلب توجه می‌کنند، مدل آستین لباس عروستان را چگونه تصور کرده‌اید؟

با پاسخ دادن به این پرسش‌ها تقریبا بخش عمده‌ای از آنچه می‌خواهید به عنوان لباس عروس بخرید، بدوزید یا کرایه کنید، حل شده است و البته کاملا واضح است که لباس دلخواه شما باید مناسب با اندامتان هم باشد.

درباره کوتاهی و بلندی لباس، با توجه به قد شما پیشنهادهای متفاوتی وجود دارد، اما معمولا مدل‌های بلند تا روی زمین کشیده می‌شود و مدلی محبوب و پرطرفدار است.

اما مدل دامن لباس عروس باید با توجه به نظر شخصی و نوع اندام انتخاب شود. محبوب‌ترین آن را می‌توان مدل پفی یا به اصطلاح Ball Gown دانست که برای همه اندام‌ها مناسب است. اگر در کودکی کارتون زیاد تماشا می‌کردید این دقیقا همان مدل عروس افسانه‌ای محبوب کارتون‌هاست.

البته این روزها در بازار لباس‌های عروس به اصطلاح مدل ماهی که قدری تنگ‌تر است نیز وجود دارد،‌ ما آن را به شما پیشنهاد نمی‌

@ayeh79 بیشور.عوضی.نیمه راه.نکبت.دروغگو دروغگو دروغگوهرچی فحشه ویژگی هاتهبمیری.راحت شم

خدانگهدار شهرِ نیمه مُرده

نیمه ای از غمم برای تو تا
خودکشی مال هر دومان باشد

هیچ وقت
هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد
امشب دلی کشیدم
شبیه نیمه سیبی
که به خاطر لرزش دستانم
در زیر آواری از رنگ ها
ناپدید ماند!
حسين پناهى