یافتن پست: #ندیده

   ┄┄┄┄┅━✵✵━┅┄┄┄┄
کاش میشد زمان را به عقب برگرداند،
به اندازه به دست آوردن دل عزیزی که با حرکتی ناخواسته آن را شکسته‌ای.
کاش میشد زندگی را مطابق خواسته‌ات پیش ببری.
کاش میشد هر آنچه را که باعث رنجش و آزارت میشود از خود دور کنی
کاش میشد هر آنچه را که در مغزت و ذهنت ریشه دوانده و با یاداوری آن زندگیت به چالش کشیده میشود را با پاک کن سفید پاک کرد، طوریکه هرگز آن را ندیده‌ای.
کاش میشد زندگیت را با آنان که فقط نگاه کردنشان باعث آرامشت میشود و دل‌قرصت میکنند به اینکه هستند چه برسد به آنکه با آنان همکلام شوی، بگذرانی
نه آنانکه بودنشان هرلحظه مایه‌ی رنجش و یا سلب خنده از رخت میشود.
کاش میشد زندگی را آنطور پیش برد که از آن لذت برده میشود، یعنی لحظاتی که در آن واقعا سرخوشی و از آن لذت میبری، آنقدر طولانی باشند که سیرابت کنند و لحظاتی که در آنها به معنای واقعی کلمه غمگینی و باعث یأس و ناامیدی‌ات میشوند را به سرعت رعد و برق و باد از خود دور کرد.
کاش میشد سیرت آدمها را از صورتشان شناخت، اینطوری عمرت در اثر شناخت ذات آدمها که حداقل نصفی از آنها چهره‌ی واقعی خود را آشکار نمیسازند و فقط باعث رنجش و اتلاف زندگی‌ات هستند، تلف نمیشد.
و در آخر،
کاش میشد " ای کاش ها" را از زنداگی حذف کرد و به جای آن " باید ها" را نوشت.😔💔
 ┄┄┄┄┅━✵✵━┅┄┄┄┄

من تنها چيزي كه از همسر آيندم ميخوام اينه كه سر راه وقتي داره از مطبش با بنز برميگرده خونه يه شاخه گل رزم بگيره . شما چرا انقد پرتوقعين؟

پدرم نقاش عجیبی ست...
رنج هایی می کشد که هیچ کجا ندیده اید!
خواستید سری به آثارش بزنید
کمی به مادرم خیره شوید
او تمامشان را به جان خریده...
(:



تو من ای شب چه-میدانی؟؟؟
ای-شب من چه میدانی



دل شد از دست مدی .....
به سر اریم و بکنیم

نوازش

یکی از بزرگترن لذتهای زندگیم این بود که بعد از کلاس رفتارشناسی مو به موی مطالب کلاس رو واسه گل بی بی بگم و اون پیرزن مهربون بی سواد نظرشو بگه و من مقایسه کنم . همیشه هم شگفت زده می شدم از حرفای نابش . اون روز اما وقتی از کلاس برگشتم بی حس و حال بودم . یه چیزی غلط بود . بحث کلاس، نوازش بود . استاد می گفت همه ی آدمها به نوازش احتیاج دارن و خواه ناخواه در جامعه ما به همدیگه نواز می دیم . مثلا اینکه چقدر لباست قشنگه . چه دختر پر جنب و جوشی . چقدر قشنگ می خندی و..... همه ی اینا نوازشه و نوازش از ارکان مهم و خوشایند زندگیه . پس چرا من از بعضی از این نوازشها حالم بد میشد . نکنه عیب و ایرادی دارم ؟!!!
گل بی بی که سلام نمازش تموم شد امون ندادم از سر سجاده بلند بشه . پرسیدم بی بی جان ! من روانی موانی نیستم ؟؟ و ماجرا رو تعریف کردم . صندوقچه ی تجربه های ناب روزگار بود دهن بی بی . نه ننه ذاتت درسته . همه ی آدما میوه رسیده آبدار دوست دارن اما یه تعدادی هم از همین میوه رسیده آبدار دزدی خوششون نمیاد . عقشون میگیره از حق خوری . وقتی شایان سی و هفت ساله زن و بچه دار نیششو باز می کنه که بهت بگه چقدر نازی یا به قول استادتون بهت نوازش میده ته قلبت بهت میگه این همون میوه آبداریه که حق خانم شایانه . واسه اون حسرته و واسه تو حکم میوه دزدی رو داره . تلخ و گس و گندیده به نظرت میاد . این نوازش اگه به جونت نشست به خودت شک کن . ........................
.........
.........
این عملی ترین تمرین بحث نوازش بود . جمله ی : " نه ننه ! ذاتت درسته " هنوزم که هنوزه توی سرم اکو میشه . مثل یه آهنگ قشنگ پرنوازش .

خیلی زشته جلو یکی بخوری زمین بعد اون یکی بهت بخنده

فال

فروردین

هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست

کمک به هم نوع، دست نیازمند را گرفتن در هر زمانی عملی پسندیده است، چشم کسی به یاری شماست برای حمایت از او درنگ نکنید.

اردیبهشت

تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی

ور نه هر فتنه که بینی همه از خود بینی

حسن خلق و روی خوش تو باعث شده موقعیت مناسبی به دست بیاوری از دوستی با افراد ناباب بپرهیز که جایگاه تو را خدشه‌دار می‌کند.

خرداد

ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است

ببین که در طلبت حال مردمان چون است

توانایی و موقعیت خودت را درست بررسی کن و به اندازه آن انتظار داشته باش. خیالپردازی بیهوده و بلندپروازی انسان را زمین می‌زند.

تیر

صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش

وین زهد خشک را به می‌خوشگوار بخش

اصرار بیش از حد بر انجام یک کار گاهی کدورت‌های دیگران را به همراه دارد، اگر تذکری دادید و امر به معروفی کردید، دیگر کفایت می‌کند.

مرداد

به کوی میکده هر سالکی که ره دانست

دری دگر زدن اندیشه تبه دانست

از این شاخه به آن شاخه پریدن و هر روز دری را زدن به نفعتان نیست. با مشورت راه درست را انتخاب کن و ثابت قدم باش.

شهریور

دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم

سخن اهل دل است این و به جان بنیوشیم

شرایط کاری بسیار خوبی دارید اما ایستایی و سکون انسان را خسته و افسرده می‌کند، همیشه باید برای هدف‌های بالاتر و متعالی‌تر تلاش کرد.

در میان لجنزار متعفن افکارم
دختری معصومانه برای نجات دست و پا می زند
و من با فکر و اندیشه های گندیده ام
هر لحظه باتلاق را عمیق تر میکنم
من عاجز مانده ام از نجات دختری که در خودم می میرد...