یافتن پست: #موقع

کار کرد حرمت‌ها

می‌گویند برخی حرف‌های بزرگ‌ترها را باید با آب طلا نوشت. یکی از آنها این است که حرمت از یک در خارج می‌شود و آرامش از در دیگر. واقعیت این است که حرمت‌ها، روابط میان آدم‌ها را کنترل و پاکیزه می‌کند. حرمت‌ها اجازه هرگونه سخن گفتنی را نمی‌دهند، اجازه هر رفتاری را در هر موقعیتی و هر لباسی را در هر مراسمی نمی‌دهند. حرمت، افراد را جامعه‌پذیر کرده و حس‌هایی چون خشم، طمع و حتی شادی بی‌ضابطه را متعادل می‌کند. جامعه‌شناسان با توجه به حرکت شتابناک جامعه ایرانی به سوی مدرنیته، بخصوص با ورود شبکه‌های اجتماعی از برنامه‌ریزان فرهنگی درخواست می‌کنند برای آسیب ندیدن بیشتر معادله سنت ـ حرمت فکری بکنند که آرامش شخص و جامعه در حرمت است... .

از حرمت‌شکنی تا سنت‌شکنی

زندگی ماشینی و روند توسعه، جامعه را تغییر داده و این تغییر در دامنه متنوعی از آداب و رسوم و شکل لباس پوشیدن و غذاخوردن و سخن‌گفتن و خلاصه کلام، آنچه نامش را سبک زندگی می‌گذاریم، قابل مشاهده است. زندگی مدرن با وجود تمام مزایایی که دارد و برخی از این مزایا اصولا قابل انکار و چشم‌پوشی نیست، یک آسیب بزرگ به دنبال دارد و آن «سنت‌شکنی» است. برخی انسان‌هایی که امروز به نام «انسان مدرن» می‌شناسیم‌شان، امروزی بودن را در تمسخر، تحقیر، دوری گزیدن و حتی انکار سنت‌هایی می‌دانند که در گذشته‌ای نه‌چندان دور شاهد اجرایش در خانواده‌‌شان بوده‌اند. به‌زعم آنان بسیاری سنت‌ها کهنه و قدیمی شده و کارکرد خود را از دست داده‌اند و کسی که مقید و پایبند به این سنت‌ها باشد را حتی «امل» می‌نامند. این افراد متاسفانه در طیف وسیعی در جامعه حضور دارند و در موقعیت‌های بسیار متنوع، هر سنتی را که رعایت کردنش اندکی زحمت لازم داشته باشد به چالش تمسخر می‌کشند. شکی نیست که در سبک امروزی زندگی، مجال و فرصت برای رعایت بسیاری سنت‌ها نیست، اما ماجرا اینجاست که شکستن هیمنه و اقتدار آن سنت نزد جامعه نیز مشکلی را حل نمی‌کند.

توجه کنید که «فرزندسالاری» نمونه بارز سنت‌شکنی در جامعه امروز ایران است. آنجا که حتی خود نهاد خانواده به نوعی پذیرفته است که پدر و مادر با فعل مفرد و حتی با اسم کوچک صدا شوند. جلویشان هر رفتاری انجام و هر حرفی ـ حتی با لحنی جنگجویانه، گستاخانه و پرخاش‌جویانه ـ گفته شود و آب هم از آب تکان نخورد. جالب اینجاست که بسیاری خانواده‌ها حتی این رفتار را نشان مدرنیته دانسته، آن را تشویق و نمونه‌ای از آزادی دادن به کودک و با کلاس بودن و امروزی بودن به شمار می‌آورند! به زعم روان‌شناسان اجتماعی، ریشه بسیاری از حرمت‌هایی که جامعه ایرانی به آن مقید است در سنت‌هاست و سنت‌شکنی به نوعی حرمت‌شکنی نیز محسوب
می‌شود.

آنان معتقدند جامعه باید پیش از خراب کردن یا شکستن یک سنت اول برای جایگزین آن فکری کرده و بعد اقدام به خراب کردنش کند. چرا که خراب کردن ساختمان‌های قدیمی، بدون جایگزین‌کردن با ساختمان‌های جدید، جز زمین خالی برجای نمی‌گذارد و متناظرا خالی کردن جامعه از حرمت‌های ریشه‌دار در سنت‌ها، چیزی جز بی‌هویتی، از میان رفتن یا کمرنگ شدن ارزش‌های هزاران مساله دینی ـ ملی و سرانجام آمادگی بر

سلااااااااااااااااام

تنها چیزی که همیشه باهامه

روان سالم
سوگواري و آرام سازي پس از واقعه سانچي

نويسنده: دكتر مهرنوش داريني *

از دست دادن و فقدان،بخشي اجتناب ناپذير از زندگي است و همه انسان ها به نوعي در زندگي شرايط قرارگرفتن در معرض مرگ و سوگواري را با کيفيت هاي مختلف تجربه مي کنند و بسيار مهم است که چگونه با فرد داغديده رو به رو شد و همدلي و همدردي کرد.
نوع از دست دادن و سوگ در ميزان بروز واکنش هاي هيجاني اثرگذار است و چنانچه از دست دادن به دليل مسائل جسماني و بيماري لاعلاج و کهولت سن باشد به مراتب قابل پذيرش تر است، اما از دست دادن هاي نابهنگام و حادثه اي باعث ايجاد شوک در فرد مي شود.
حادثه اخير که براي کشتي نفتکش سانچي اتفاق افتاد نوعي از داغديدگي است که استيصال و درماندگي روحي شديدتري را به دنبال دارد، زيرا افراد از وضعيت سلامت يا فوت عزيزانشان مطلع نبودند و پس از اطلاع فشار روحي بيشتري را تحمل کردند.
در مرحله اوليه سوگواري، افراد واقعيت را انکار مي کنند و باور نمي کنند چه اتفاقي افتاده است و در اين مرحله فرد از لحاظ روحي از مکانيسم هاي دفاعي استفاده مي کند.
پس از آن فرد درگير عصبانيت و خشم مي شود و حالت تدافعي به خودش مي گيرد و تحمل شرايط برايش بسيار دشوار و طاقت فرسا مي شود و سپس شروع به بحث کردن با اطرافيانش مي کند و درک و پذيرش واقعيت برايشان بسيار دشوار مي شود.
در مرحله آخر فرد به طور غير معمول ساکت و آرام مي شود، به نظر مي رسد که به دنياي خودش فرو رفته است.
افسردگي شايد مرحله اي باشد که طي آن شخص شروع به پذيرش واقعيت مي کند .
افسردگي در اين مرحله مي تواند ملايم يا شديد باشد و همچنين از نظر مدت زمان متفاوت است و اگر خيلي طولاني شود، لازم است تا مداخلات درماني در مورد فرد صورت گيرد و در نهايت با گذشت زمان، او واقعيت را مي پذيرد،البته نه به اين معني که از موقعيت پيش آمده راضي هستند، بلکه مي پذيرند از دست دادن، غيرقابل تغيير است.
حضور کنار فرد داغديده در شرايط سوگواري و همدردي به او بسيار کمک مي کند تا احساس تنهايي نکند و در اتفاقاتي که به اين شکل رخ مي دهد، لازم است تا همدردي عمومي صورت گيرد و البته با توجه به اين که خلق افراد بشدت پايين مي آيد، لازم است تا مدتي پس از اتفاق نيز افراد داغديده تنها نمانند و به آنها کمک شود تا بتوانند به شرايط زندگي عادي برگردند و البته لاز

اگه شما یکیو ببینید ازش خوشتون بیاد
اما ندونید اسمش چیه و خونشون کجاس چیکامیکنید؟

امروز برای اولین بار تنهایی کیک پختم...بدون کمک مادر

بعد داداشم 12 سالشه اومده میگه تنهایی کیک میپزی
گفتم آره
زد رو شونه ام گفت آفرین در آینده مامان خوبی میشی
گفتم زود برو اونور
گفت البته ببخشا...منم دایی میشمبعد فرار کرد




علت تصادم 2 كشتي


نشريه وال استريت ژورنال درباره علت حادثه نوشت: مخابره سيگنال موقعيت مکاني نفتکش سانچي و کشتي باري قبل از برخورد، متوقف شده بود. اين نشريه با اشاره به اينکه مشخص نيست آيا تجهيزات سيستم شناسايي خودکار در دو کشتي روشن بوده يا به درستي کار مي کرده است، افزود: ساعاتي قبل از سانحه، نفتکش ايراني و کشتي باري چيني، مخابره پيام در مورد موقعيت شان به سيستم هاي رديابي دريايي را متوقف کرده بودند.
به گفته يکي از مسوولان بررسي کننده دليل برخورد اين دو کشتي، کارشناسان هنوز نمي دانند آيا سيستم رديابي کشتي ها خاموش شده يا از کار افتاده است؟ اپراتورهاي هر دو نفتکش مي گويند نمي توانند در مورد روشن بودن يا فعاليت درست سيستم شناسايي خودکار دو کشتي اظهارنظر کنند. اين سيستم توام با رادار نصب شده روي عرشه براي ناوبري و جلوگيري از برخورد با کشتي هاي ديگر مورد استفاده قرار مي گيرد. سازمان بين المللي دريانوردي بر مجهز کردن کشتي هاي اقيانوس پيما به اين سيستم تاکيد کرده است اما به گفته ناخداهاي کشتي و شرکت هاي بيمه کننده و ردياب، عملکرد اين سامانه در راه هاي شلوغ دريايي مانند درياي چين شرقي هميشه قابل اطمينان نيست. به گفته مدير پروژه تامين کننده اطلاعات رديابي کشتي ها، منطقه تصادم دو کشتي يکي از معدود مناطق در جهان است که مخابره اطلاعاتي سيستم رديابي کشتي ها با دشواري خاصي صورت مي گيرد. اين راه دريايي فراتر از برد گيرنده هاي سيستم شناسايي خودکار مستقر در ساحل است و دستگاه هاي رديابي بايد به امواج ماهواره اي تکيه کنند.

وقتی بچه بودم روی پله های راهروی خونه ی قدیمی مون می نشسم و به این فکر می کردم که در آینده، زندگیم چه شکلی میشه!
اون موقع فکر می کردم وقتی بزرگ شم یه کارآگاه خصوصی میشم.
یادمه همیشه یه شب بارونی پاییز رو تصور می کردم که من پالتوی چرمی تنمه و با چتر مشکی که همراهمه توی خیابونی که به خونه کوچکم منتهی میشه دارم،قدم می زنم، اون خیایون پر از نورهای آبی بود و سنگ فرش های زیبایی هم داشت.
من همیشه خیال می کردم وقتی به درب خونه ام برسم، پیر زن همسایه که البته زن خوبی هم هست، واسم یه شیشه مربای شاهتوت تازه می آره و من بعد از کلی تشکر وارد خونه میشم.
در حالیکه حسابی خسته ام و می خوام بخوابم،زنگ خونه به صدا در می آد و وقتی در رو باز می کنم پسر بچه همسایه رو می بینم که از من می خواد توی تکالیفش کمکش کنم، راستش اون موقع فکر می کردم وقتی بزرگ شم صدام مثل دوبلر سریال 'کمیسر ناوارو'، گرم و گیرا میشه و با لبخند به اون پسر بچه میگم، البته جانم.
اون هم داخل خونه می آد و از من می پرسه که غازهای وحشی در زمستون به کجا مهاجرت می کنن؟
من هم که حتما اطلاعات عمومی بالایی دارم جواب میدم، اون ها توی زمستون از جنوب به شمال میرن و سپس واسش مربای شاهتوت تازه می آرم.
چند دقیقه بعد مادر اون پسر بچه دنبالش می آد، که البته زن زیبا و جوانی هم هست و شباهت زیادی هم به بازیگر دختر سریال 'کمیسر ناوارو' داره.
اون زن از همسرش جدا شده و معمولا هر هفته واسه تعمیر آبگرمکن خونشون از من کمک میگیره.
بعد از راهی کردن اون ها تصمیم می گیرم به تخت خوابم تو بهترین جای دنیا برم اما ناگهان تلفن زنگ می خوره و همکارم بهم میگه باید برم سر صحنه قتل، وقتی اونجا میرسم متوجه رابطه بین قاتل و مقتول میشم و به پلیس ها میگم که اون حتما یه روز برمیگرده و پلیس ها هم چند وقتی اون جا رو تحت نظر می گیرن و آخر سر می بینن که قاتل بر می گرده و من خاص ترین کارآگاه دنیا میشم!
اما وقتی بزرگ شدم فهمیدم خیلی از اون فکرها اشتباه بوده!
وقتی بزرگ شدم فهمیدم مربای شاهتوت تازه رو پاییز درست نمی کنن، فهمیدم غازهای وحشی در زمستون از شمال به جنوب مهاجرت می کنن، فهمیدم هیچ مردی از یه زن مجرد که آبگرمکنش خراب شده نمی گذره!
فهمیدم بهترین جای دنیا،پله های راهروی خونه قدیمی مونه.
وقتی بزرگ شدم فهمیدم خیلی از رفته ها دیگه بر نمی گردن!
~

قهوه سرد آقای نویسند

شدیم مثل فیلترشکن، موقع نیاز فقط ازمون استفاده میکنن