یافتن پست: #مهرت

کفش کودکی را دریا برد. کودک روی ساحل نوشت :
دریای دزد

انطرفتر مردی که صید خوبی داشت روی ماسه ها نوشت:
دریای سخاوتمند

جوانی غرق شد مادرش نوشت:
دریای قاتل

پیرمردی مرواریدی صید کرد نوشت:
دریای بخشنده

دریا ارام گفت:به قضاوت دیگران اعتنا نکن اگر میخواهی دریا باشی
برانچه گذشت -انچه نشد-انچه شکست
حسرت نخور زندگی اگر اسان بود باگریه اغاز نمیشد


لحظه با#تو بودن، یک شعر
تو ، از
اي مي توانستم از پس اين بلند-دسته گلي از برايت كنم ...واي كاش مي شد باران ديدگانم را بر روي هايت بكشم و رادر دست بگيرم تا گرمي آنها را
حس كنم و سرم را روي شانه هايت گذارم تا تو دل را كمي آرام تر كند
نگاه پر مانده ام تا كي بتوانم در اين ور كنم


اين سراي ناشكيب مرا كشت
اينبار كن تا در دوريت روي تازه كنم و اين فصل مرا نكشد و با نرمي به انجامد كه دير زماني است كه ناي ايستادن و كردن سايه در غروب هواي دلم را ندارم
و اين بار اي از رويت به يادگار بر خوام داشت نا هميشه در خاطرش را زنده و تازه نگهدارم
و گاه از آن رايحه خوش بي منتهايت را كنم
و به سرايم را به جاي از
و چه دور مي نمايد هيچ ديده نمي شود فقط ياد وخاطر آن ساحل امن مرا به دل بيكران محبتت روانه ساخته و قطب دلم همواره جهت تو را نشان مي دهد كه چه است
هرگز مرا پيدا نكن تا در همواره وشيدا بمانم و از اين شيدايي هميشه باشم وبا هواي تو به سوي پرواز كنم

خدایـا
وقتی ڪه شب می‌رسدافڪارم ازتووعشقت آرامش می‌گیردخوابم ازمهرت اطمینان می‌یابد مراازواسطه هاي آرامش وشادي بندگانت قرار بده

هیچکس غیر از تو دنیای مرا زیبا نکرد
آنچه کردی با دل من , ابر با گلها نکرد

در کویر باورم غیر از گوَن , چیزی نبود
شوق سبز زندگی را هیچکس معنا نکرد

پیش رویم جنگلی تاریک و وهم انگیز بود
جز تو این جا مانده در مه را کسی پیدا نکرد

قبض و بسط حال من , دوری و نزدیکیت بود
آنچه کردی , جزر و مد و ماه با دریا نکرد

گفته بودی چشمایم را ببندم بر همه
بی تو حتی صبح , چشم بسته ام را وا نکرد

در شگفتم در دل تنگم چگونه جا شدی
چونکه دریا را کسی در حوض کوچک جا نکرد

قصه ما , قصه شب بود و ماهی بود و ماه
ماه من ! تنهایی ام در تو اثر آیا نکرد ؟!

رفته ام در پشت ابر و مانده ام در زیر آب
بی صدا فریادها کردم , اثر اما نکرد

داشتم صد شاخه در باغ خیال و رفتنت
آنچه با من کرد , با گلخانه ها سرما نکرد

گر چه مثل بادبادک , می پرم در آسمان
بند مهرت را کسی از پای قلبم وا نکرد

کاش میدیدی دلم دنیای توست
در غم امروزو در فردای توست

کاش میدیدی که خامت گشته‌ام
یک اشاره جمله رامت گشته‌ام

کاش با من در کنارم میشدی
مهربان یا غم گسارم میشدی

کاش عشقت را فراموشی نبود
آتش مهرت به خاموشی نبود

کاش یک شب میشنیدی داغها
در کنار جوی و در ییلاغها

کاش از من شانه‌ای میخواستی
شب به‌شب افسانه‌ای میخواستی

کاش میدیدم که مجنون میشوی
از غم دوری چه دلخون میشوی

«شعری بسیار زیبا و پر معنا با تمام حروف الفبا برای خدا»

(ا) الا یا ایها الاول به نامت ابتدا کردم
(ب) برای عاشقی کردن به نامت اقتدا کردم
(پ) پشیمانم پریشانم که بر خالق جفا کردم
(ت) توکل بر شما کردم بسویت التجا کردم
(ث) ثنا کردم دعا کردم صفا کردم

(ج) جوانی را خطا کردم زمهرت امتناع کردم
(چ) چرایش را نمیدانم ببخشا که خطا کردم
(ح) حصارم شد گناهانی که آنجا در خفا کردم
(خ) خداوندا تو میدانی سر غفلت چه هاکردم
(د) دلم پر مهر تو اما چه بی پروا گناه کردم
(ذ) ذلالم داده ای اکنون که بر تو اقتدا کردم

(ر) رهت گم کرده بودم من که گفتم اشتباه کردم
(ز) زبانم قاصر از مدح و کمی با حق صفاکردم
(س) سرم شوریده میخواهی سرم از تن جدا کردم
(ش) شدی شافی برای دل تقاضای شفا کردم
(ص) صدا کردی که ادعونی خدایا من صدا کردم
(ض) ضعیف و ناتوانم من به در گاهت ندا کردم
(ط) طلسم از دل شکستم من که جادو بی بها کرد

(ظ) ظلمت نفس اماره که شکوه بر صبا کردم
(ع) علیمی عالمی بر من ببخشا که خطا کردم
(غ) غمی غمگین به دل دارم که نجوا با خدا کردم
(ف) فقیرم بر سر کویت غنی را من صدا کردم
(ق) قلم را من به قرآن کریمت مقتدا کردم
(ک) کتابت ساقی دلها قرائت والضحی کردم
(گ) گرم از درگهت رانی نمی رنجم خطا کردم
(ل) لبم خاموش و دل را با تکاثر آشنا کردم
(م) مرا سوی خود آوردی از این رو من صفا کردم
(ن) نرانی از درگهت یا رب که الله راصدا کردم
(و) ولی را من تو می دانم تورا هم مقتدا کردم
(ه) همین شعرم به درگاهت قبول افتد دلم را مبتلا کردم
(ی) یکی عبد گنهکارم اگرعفوم کنی یارب غزل را انتها کردم

چشم من، چشم تو را دید ولی دیده نشد
من همانم که پسندید و پسندیده نشد
یاد لب‌های تو افتادم و با خود گفتم :
غنچه‌ای بود که گل کرد ولی چیده نشد
من نظربازم و کم معصیتی نیست ولی
چه بسا طعنه زدن‌های تو بخشیده نشد
ای که مهرت نرسیده است به من، باور کن
هیچ کس قدر من از قهر تو رنجیده نشد




پنجشنبه ها
چه خوشحال می شوند
عزیزانی که
دستشان از دنیا کوتاه است
و منتظر قلب پرمهرتان هستند

جایشان همیشه خالیست، با فاتحه و صلوات یادآورشان باشید
: (

از آدمهای پرتوقع فاصله بگیر
اینها مقیاست را به هم می زنند
و حرمت مهرت را می شکنند.
چون آنها حافظه ی ضعیفی دارند
خوبی ها را زود فراموش میکنند..
(: