سخت است فهماندن چیزی به کسی که برای نفهمیدن آن پول میگیرد...(احمد شاملو)

یافتن پست: #فتنه

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات


چه دل‌ها بردی ای ساقی به ساق فتنه‌انگیزت

دریغا بوسه چندی بر زنخدان دلاویزت

خدنگ غمزه از هر سو نهان انداختن تا کی

سپر انداخت عقل از دست ناوک‌های خونریزت

برآمیزی و بگریزی و بنمایی و بربایی

فغان از قهر لطف اندود و زهر شکرآمیزت

لب شیرینت ار شیرین بدیدی در سخن گفتن

بر او شکرانه بودی گر بدادی ملک پرویزت

جهان از فتنه و آشوب یک چندی برآسودی

اگر نه روی شهرآشوب و چشم فتنه‌انگیزت

دگر رغبت کجا ماند کسی را سوی هشیاری

چو بیند دست در آغوش مستان سحرخیزت

دمادم درکش ای سعدی شراب صرف و دم درکش

که با مستان مجلس درنگیرد زهد و پرهیزت

عطار » دیوان اشعار » غزلیات


قبلهٔ ذرات عالم روی توست

کعبهٔ اولاد آدم کوی توست

میل خلق هر دو عالم تا ابد

گر شناسند و اگر نی سوی توست

چون به جز تو دوست نتوان داشتن

دوستی دیگران بر بوی توست

هر پریشانی که در هر دو جهان

هست و خواهد بود از یک موی توست

هر کجا در هر دو عالم فتنه‌ای است

ترکتاز طرهٔ هندوی توست

پهلوانان درت بس بی‌دلند

دل ندارد هر که در پهلوی توست

نیست پنهان آنکه از من دل ربود

هست همچون آفتاب آن روی توست

عقل چون طفل ره عشق تو بود

شیرخوار از لعل پر لؤلؤی توست

تیربارانی که چشمت می‌کند

بر دلم پیوسته از ابروی توست

گفتم ابرویت اگر طاقم فکند

این گناه نرگس جادوی توست

گفتم ای عاقل برو چون تیر راست

کین کمان هرگز نه بر بازوی توست

این همه عطار دور از روی تو

درد از آن دارد که بی داروی توست

یه دنیا دلم گرفته

ولي جدي جواب خيانت فقط رفتنه سر چي بحث ميكني ؟
رهاش كن بره با امثال خودش بِچَره

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید


ای دوست، دزد حاجب و دربان نمی‌شود

گرگ سیه درون، سگ چوپان نمی‌شود

ویرانهٔ تن از چه ره آباد میکنی

معمورهٔ دلست که ویران نمی‌شود

درزی شو و بدوز ز پرهیز پوششی

کاین جامه جامه‌ایست که خلقان نمی‌شود

دانش چو گوهریست که عمرش بود بها

باید گران خرید که ارزان نمی‌شود

روشندل آنکه بیم پراکندگیش نیست

وز گردش زمانه پریشان نمی‌شود

دریاست دهر، کشتی خویش استوار دار

دریا تهی ز فتنهٔ طوفان نمی‌شود

دشواری حوادث هستی چو بنگری

جز در نقاب نیستی آسان نمی‌شود

آن مکتبی که اهرمن بد منش گشود

از بهر طفل روح دبستان نمی‌شود

همت کن و به کاری ازین نیکتر گرای

دکان آز بهر تو دکان نمی‌شود

چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت

که یک دم از تو نظر بر نمی‌توان انداخت

بلای غمزه نامهربان خون خوارت

چه خون که در دل یاران مهربان انداخت

ز عقل و عافیت آن روز بر کران ماندم

که روزگار حدیث تو در میان انداخت

نه باغ ماند و نه بستان که سرو قامت تو

برست و ولوله در باغ و بوستان انداخت

تو دوستی کن و از دیده مفکنم زنهار

که دشمنم ز برای تو در زبان انداخت

به چشم‌های تو کان چشم کز تو برگیرند

دریغ باشد بر ماه آسمان انداخت

همین حکایت روزی به دوستان برسد

که سعدی از پی جانان برفت و جان انداخت

آن نه روی است ماه دو هفته است

وان نه قد است سرو برفته است

پیش ماه دو هفتهٔ رخ تو

ماه و خورشید طفل یک هفته است

ذره‌ای عشق آفتاب رخش

همه دلها به جان پذیرفته است

نرگس اوست ای عجب بیمار

دل عشاق درد بگرفته است

هر کجا صف کشیده مژه او

فتنه بیدار و عافیت خفته است

از دهانش که هست معدومی

نیست عالم تهی پر آشفته است

به دهانش خوش آمد است محال

هر که حرفی از آن دهان گفته است

در دهانش که هست سی و دو در

در پس یک عقیق ناسفته است

می‌نبینی دهانش اگر بینی

کاشکار است آنکه بنهفته است

تا درافشان شد از دهانش فرید

بر سر طاق عالمش جفته است

فال

فروردین

دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور

گلبانگ زد که چشم بد از روی گل به دور

به آنچه که داری قانع باش و در طلب چیزی که دور از دسترس تو است و مشکل به دست می‌آید خود را به خطر نینداز.

اردیبهشت

مرغ زیرک به در خانقه اکنون نپرد

که نهاد‌ست به هر مجلس وعظی دامی

روزهای سخت تمام خواهد شد. در هنگام بلا باید صابر و شکیبا بود و از انسان‌های متظاهر و ریاکار دوری کن.

خرداد

در سرای مغان رفته بود و آب زده

نشسته پیر و صلایی به شیخ و شاب زده

سعادت و نیکبختی در انتظار تو است به شرط آن که غفلت نورزی و از لحظات زندگی به درستی بهره بگیری.

تیر

ساقیا برخیز و درده جام را

خاک بر سر کن غم ایام را

بیش از حد فکر بالا و پایین روزگار هستی، خوشبین و امیدوار باش، زیرا با تلاش و توکل به آرزوی خود خواهی رسید.

مرداد

اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح

صلاح ما همه آن است کان تو راست صلاح

در زندگی موفق خواهی شد و به هدف‌هایت می‌رسی. کافی است از خداوند یاری بخواهی و تلاش و کوشش را دوچندان کنی.

شهریور

ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش

دلم از عشوه شیرین شکرخای تو خوش

همه چیز را زیبا و بدون اشکال دیدن اگرچه صفت خوبی است اما این همه خوش‌بینی به اطرافیان گاهی دردسرساز می‌شود.

مهر

برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست

مرا فتاد دل از ره تو را چه افتادست

از دودلی و تردید خلاص خواهی شد اگر برای تصمیم مهم این روزهای زندگی مشورت بیشتری با افراد باتجربه بگیری.

آبان

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم

ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم

در هر کاری میانه‌روی پیشه کن و دقت عمل داشته باش. گذشته را مرور کن و از اتفاقات تلخ درس بگیر تا تکرار نشوند.

آذر

به ملازمان سلطان که رساند این دعا را

که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را

روزگار خوبی را پشت سر می‌گذاری، خداوند به زندگی‌ات برکت داده است، شکرانه این برکت این است که نیازمندان را فراموش نکنی.

دی

دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود

تا کجا باز دل غمزده‌ای سوخته بود

اگرچه دچار شکست شده‌ای اما مطمئن باش که روزگار همیشه به یک صورت نمی‌چرخد و رنج و تلاش تو به ثمر خواهد نشست.

بهمن

مرا چشمیست خون‌افشان ز دست آن کمان ابرو / جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابرو

به خاطر مادیات از خداوند دور شده‌اید. به خدا توکل کنید. راه راست برایتان روشن می‌شود.

زنه میره دکتر برای معاینه...
دکتر میگه:
خانم قلب و کبدو ریه و معدت سالمه حالا بزار یه نگاهی به اون جایی که فتنه به عالم زده و دنیا رو به آتیش کشونده بندازم..!!




زنه شلوارشو در میاره!
دکتره میگه:
چکار می کنی خانم؟زبونتو گفتم

سخن روز

منبع: اصول الستة عشر (ط - دار الشبستري) ص 50

امام صادق عليه السلام : مَنْ عَرَفَ اللّه َ خافَهُ ، وَ مَنْ خافَ اللّه َ حَثَّهُ الْخَوفُ مِنَ اللّه ِ عَلَي الْعَمَلِ بِطاعَتِهِ و َالاَخْذِ بِتَاديبِهِ ، فَبَشِّرِ الْمُطيعينَ المُتَاَدِّبينَ بِاَدَبِ اللّه ِ وَ الاْآخِذينَ عَنِ اللّه ِ اَنَّهُ حَقٌّ عَلَي اللّه ِ اَنْ يُنْجيَهُ مِنْ مُضِلاّتِ الْفِتَنِ؛
آن كه خدا را شناخت ، از او ترسيد و آن كس كه از خدا ترسيد ، ترس از خدا او را به عمل به فرمان او و در پيش گرفتن ادبش واداشت . پس فرمان بردارانِ ادب شده به ادب خدا و اطاعت كنندگان دستورهاي او را بشارت ده كه بر خداست كه آنها را از فتنه هاي گمراه كننده برهاند.