سخت است فهماندن چیزی به کسی که برای نفهمیدن آن پول میگیرد...(احمد شاملو)

یافتن پست: #فتح

عبور از دوران سوگ...
بازگشت شادي به زندگي پس از سوگواري

جدايي از عزيزان به هر شکل و در اثر هر عاملي که باشد (طلاق، مرگ، در مواقعي مهاجرت و...) تلخ و دردناک است. برخي افراد را با بحران هاي عاطفي کوتاه يا بلندمدت مواجه مي کند. تقريبا اغلب ما با چنين شرايطي در ميان خانواده و بستگان خود مواجه بوده و گاهي مستاصل مانده ايم که با اين افراد چگونه رفتار کنيم يا چه اقداماتي مي توان انجام داد تا فرد يا افراد سوگوار واقعيت را بپذيرند سريع تر به جريان عادي زندگي بازگردند.

براي آشنايي با روان شناسي سوگ و دستيابي به راهکارهاي موثر در اين زمينه با مرجان فتحي، مشاور و دانشجوي دکتراي روان شناسي سلامت گفت وگو کرده ايم.
عبور از دوران سوگواري يک فرآيند چند مرحله اي است و مدت زمان عبور از اين شرايط در افراد متفاوت است.
انکار و ناباوري: اين اولين مرحله سوگواري است.وقتي جدايي اتفاق مي افتد مخصوصا اگر اين واقعه در اثر مرگ يکي از اعضاي درجه اول خانواده و به صورت ناگهاني باشد، تلخي اتفاق به قدري دردناک است که فرد گمان مي کند در خواب است و واقعه را نه تنها باور نمي کند بلکه انکار هم مي کند.
بيان احساسات و افکار از سوي فرد باعث مي شود که او به تدريج مرگ عزيز از دست رفته را بپذيرد.
خشم از واقعه: در اين مرحله فرد از چرايي وقوع اتفاق براي او دچار خشم و رنج مي شود. واقعه را يک بي عدالتي مي داند و بابت اين موضوع عصباني و شاکي است. والديني که فرزند خود را از دست داده اند، احساس مي کنند به آنان ظلم شده است.گاهي آنان خود را مسئول مرگ فرزندشان مي دانند و دچار عذاب وجدان مي شوند. در اين شرايط والدين احساس مي کنند بخشي از هويت خود را از دست داده اند. درک شرايط فرد و حمايت عاطفي و اجتماعي از فرد سوگوار باعث مي شود که او اين مرحله را راحت تر سپري کند.
معامله: فرد به واسطه شدت علاقه و ميزان وابستگي تمايل مي يابد تا تمام دارايي هاي خود را بدهد اما فردي که از دست داده است، دوباره به زندگي برگردد.
گناه: قضاوت و سرزنش ناشي از کارهايي که مي شد براي عزيز از دست رفته انجام داد اما به هر علت انجام نشده است، باعث مي شود فرد سوگوار دچار عذاب وجدان و گناه شود. در اين مرحله فرد بايد محدوديت هاي خود را بپذيرد و خود را ببخشد.
افسردگي: در اين مرحله اطرافيان شاهد نوسانات خلقي در فرد هست

سير تاريخي توسعه حرم حضرت معصومه (س)

سير تاريخي مرقد حضرت معصومه(س) در طول دوره هاي مختلف دستخوش تغييراتي بوده است. در سال ۶۰۵ هجري «امير مظفر احمد بن اسماعيل» بزرگ خاندان آل مظفر، بزرگ ترين استاد کاشي ساز آن زمان محمد بن ابي طاهر کاشي قمي را به کار ساخت و پرداخت کاشي هاي متنوع مرقد واداشت. او به مدت هشت سال به اين کار مشغول بود تا سرانجام در سال ۶۱۳ کاشي هاي مرقد آماده و کار گذاشته شد.
به نوشته شاردن، سياح فرانسوي عصر صفوي در کتيبه سردر بنا کلمه «مشتاق درک» جهت ثبت سال بنا درج شده بود که به حساب ابجد ۱۶۵ (زمان سلطنت شاه عباس دوم) مي شود.
سال ۱۳۷۷ شمسي مرقد به شکل جديد که آميخته اي از کاشي و سنگ است تجديد بنا شد و همچنين ديواره هاي داخلي با سنگ مرمر سبز آراسته گرديد.
سال ۹۶۵ هجري شاه طهماسب صفوي، در چهار طرف مرقد ضريحي آجري آراسته به کاشي هاي هفت رنگ و کتيبه هاي معرق بنا کرد و در اطراف آن منافذي باز بود تا هم مرقد ديده شود و هم زائران نذورات خود را داخل ضريح بريزند.
سال ۱۲۳۰ هجري قمري فتحعلي شاه همان ضريح را نقره پوش کرد که اين ضريح به مرور زمان فرسوده شد و در سال ۱۲۸۰ ضريحي که از نقره ضريح سابق و نقره هاي موجود در خزانه ساخته شده بود، به جاي آن نصب گرديد.
اين ضريح چند مرتبه تجديد بنا و اصلاح شد و سال هاي متمادي روي مرقد فاطمه معصومه(س) باقي بود تا اين که در سال ۱۳۶۸ هجري شمسي به دستور توليت آن زمان شکل ضريح را تغيير دادند و ضريحي را با ظرايف هنري ويژه اي به جاي آن نصب کردند که آن ضريح همچنان برفراز مقبره حضرت معصومه(س) برقرار است و در اسفند ۱۳۸۰ شمسي اصلاحات و تعميرات جديد صورت گرفت.
اولين گنبدي که پس از سايبان حصيري موسي بن خزرج برفراز مقبره حضرت معصومه(س) بنا شد، قبه اي برجي شکل بود که از مصالح آجر و سنگ و گچ در اواسط قرن سوم هجري ساخته شد. به مرور زمان و پس از دفن بعضي از بانوان علوي در جوار حضرت معصومه(س) دو گنبد ديگر در کنار گنبد اول ساخته شد.
اين سه گنبد تا سال ۴۴۷ هجري برقرار بودند تا اين که در همان سال ميرابوالفضل عراقي (وزير طغرل کبير) به تشويق شيخ طوسي به جاي آن سه گنبد، گنبدي مرتفع و آراسته به نقش هاي رنگ آميزي و تزئينات آجري و کاشي بدون ايوان و حجره بنا نهاد، که تمام قبور سادات و آن بانوان را فرا مي گرفت.

مراقبه
تو وقتی به بلوغ میرسی که خودشناسی را شروع کرده باشی، وگرنه کودک صفت باقی میمانی، و فقط ممکن است اسباب بازیهایت عوض شوند.
بچه های کوچک با اسباب بازیهای کوچک بازی میکنند و بچه های بزرگ و سالخورده با اسباب بازیهای بزرگ، اما کیفیت تفاوتی ندارد.
خودت میتوانی این را مشاهده کنی. گاهی اوقات همین اعمال از فرزندانت سر می زند. بچه از میزی که تو کنارش نشسته ای بالا می رود و روی آن می ایستد و می گوید:«من از تو بزرگترم.» وتو به او میخندی.
اما تو خودت چه کاری میکنی؟
وقتی پول و پله ی بیشتری به هم میزنی، خوب نگاه کن چه طور راه می روی. تو داری با زبان بی زبانی به در و همسایه ها می گویی:«نگاه کنید من از شما بزرگترم!» یا وقتی رئیس جمهوری یا نخست وزیر می شوی، نگاه کن چگونه راه می روی با چه دبدبه و کبکبه‌ای
تو داری با زبان بی زبانی به همه اعلام می‌کنی من همه شماها را شکست داده ام. این منم که بالاترین جایگاه را فتح کرده ام. این بازیها همه اش یکی است. از کودکی تا پیری تو فقط همان بازیها را تکرار می‌کنی.
همین که این را درک کنی که ریشه‌ی کودک صفتی تو ذهن گریز پای توست ، خیلی از مسائل برایت حل میشود. بچه های کوچک میخواهند خود را به ماه برسانند ، از طرف دیگر بزرگترین دانشمندان نیز سعی دارند به ماه برسند و رسیده اند، تفاوت چندانی ندارد.
دسترسی به بیرون…
ممکن است تو به ستاره های دیگر هم برسی، اما کودک صفت باقی میکانی. حتی اگر به ماه برسی آنجا میخواهی چه کار کنی؟ با همه آت و آشغالهایی که در مخ توست روی ماه می ایستی.
مگر آنکه ذهن ویژگی جدیدی پیدا کرده به ذهن مراقبه گر تبدیل شود.
مراقبه یعنی ذهنی که به سمت منبع خویش چرخیده است.
مراقبه از تو یک بالغ می سازد. خودآگاهی از تو فردی به واقع کمال یافته می سازید.
بلوغ یعنی شناخت چیزی که در درون نامیراست. درجستجوی آسمان درون باش که اگر آنرا بیابی هرگز نخواهی مرد.فقط یک مراقبه گر میداند زندگی چیست زیرا او به منبع جاودانگی دست پیدا کرده است.



میخواست بره مأموریت…
گفت:
“راستی زهرا…❤
احتمالاً گوشیم اونجا آنتن نمیده…!”
داد زدم:
“تو واقعاً‌ 15 روز میخوای بری و موبایلتم آنتن نمیده…؟!”
گفت:
“آره…اما خودم باهات تماس میگیرم…
نگران نباش…❤”
دلم شور میزد…
گفتم:
“انگار یه جای کار میلنگه امین…!
جاااان زهرا…💕
بگو کجا میخوای بری…؟"‌
گفت:
“اگه من الآن حرفی بزنم…
خب نمیذاری برم که…❤ “
دلم ریخت…
گفتم:
“نکنه میخوای بری سوریه…؟!”
گفت:

“ناراحت نشیا…آره میرم سوریه…”
بی‌هوش شدم…
شاید بیش از نیم ساعت…
امین با آب قند بالا سرم بود…❤
به هوش که اومدم…
تا کلمه سوریه یادم اومد…
دوباره حالم بد شد…
گفتم:"امین…واااقعا،داری میر ی ی ی…؟❤
بدون رضایت من…؟💕”
گفت:
“زهرا… بیا و با رضایت از زیر قرآن ردم کن…
حس التماس داشتم…
گفتم:
“امین تو میدونی که من چقدر بهت وابسته‌م…💕
تو میدونی که نفسم بنده به نفست…💕”
گفت:"آره میدونم…❤”
گفتم:
“پس چرا واسه رفتن اصرار میکنی…؟”
صداش آرومتر شده بود…
.
عاشقت هستم شدیدا دوستت دارم
دلبری هایت بماند بعد فتح سوریه
.
“زهرا جان…❤
ما چطور ادعا کنیم مسلمون و شیعه‌ایم…؟
مگه ما ادعای شیعه‌ بودن نداریم…؟
شیعه که حد و مرز نمی‌شناسه…
اگه ما نریم و اونا بیان اینجا…
کی از مملکتمون دفاع می‌کنه…؟”
دو شب قبل اینکه حرفی از سوریه بزنه…
خوابی دیده بودم که…
نگرانیمو نسبت به مأموریتش دو چندان کرده بود…
خواب دیدم یه صدایی که چهره‌ ش یادم نیست…
یه نامه‌ واسم آورد که توش دقیقاً نوشته شده بود:
“جناب آقای امین کریمی…
فرزند الیاس کریمی…
به عنوان محافظ درهای حرم حضرت زینب (س) منصوب شده است…”
پایینشم امضا شده بود…

(همسر شهید امین کریمی)

‌واضح

فرق ‌خمینی با ‌آیت‌الله‌خامنه‌ای :

امام خمینی داشت
داشت
داشت
داشت
و خود هم از بازوهای قدرتمند امام بودند !
اما مقام معظم رهبری چطور ؟!
خودشان باید به جای از مستضعفین دفاع کنند
به جای مبانی را بیان کنند .
به جای با دانشگاهیان هم کلام شوند
به جای از گفتمان انقلاب دفاع کنند
برای همین هم از طرفی متهم میشوند به بودن و هم از طرف دیگر به عقیده ی مردم نباید نظر سیاسی داده و شوند

واقعا دلم برای حضرت آقا میسوزد ...
حق دارد که بگوید !!!!

کاش با تحلیل سیاسی و تقویت بنیه ی دینی و مذهبی خودمان عصای دستی برای باشیم ...

واقعا خيلي جدي دلم ميخواد از ايران برم،ولي فقط تا همين مرحله از دستم برمياد

عطار » دیوان اشعار » غزلیات


تا آفتاب روی تو مشکین نقاب بست

جان را شب اندر آمد و دل در عذاب بست

ترسید زلف تو که کند چشم بد اثر

خورشید را ز پردهٔ مشکین نقاب بست

ناگاه آفتاب رخت تیغ برکشید

پس تیغ تیز در تتق مشک ناب بست

گر چهرهٔ تو در نگشادی فتوح را

می‌خواست طرهٔ تو ره فتح باب بست

عالم که بود تیره‌تر از زلف تو بسی

روی تو کرد روشن و بر آفتاب بست

تا هست روی تو که سر آفتاب داشت

تا هست آب خضر که دل در سراب بست

یک شعله آتش از رخ تو بر جهان فتاد

سیلاب عشق در دل مشتی خراب بست

خدایا مارو نگا, هم با فتحه هم با کسره.

ترنم بانو میتونید مثل این بانو راحت بخونید
کافیه امتحان کنید

تحریر و ویبره یاد بگیرید
روی حروف پر صدا و حجم" واو . الف. لام . ی" و "ضمائر فتحه و کسره و ضمه"بلند و 2 ثانیه یا تکرار بدید
و حروف معمولی لحظه یی یا طبیعی
@Taranom [لینک]

نفرين عجيب سنگ قبر تيمور لنگ

در 20 ژوئن سال 1940 میلادی، باستان شناسان شوروی مقبره تیمور لنگ را در سرزمینی که امروزه به نام ازبکستان شناخته می شود، مورد حفاری قرار دادند. تیمور لنگ که خود را وارث چنگیز خان می دانست، توانست عثمانی را فتح کند و امپراتوری تیموری را در ایران و بخش های مرکزی آسیا برپا سازد. بر روی سنگ نوشته مقبره او مطلبی به این قرار درج شده است:

"هر کس قبر مرا باز کند، بلایی بسیار بدتر از من سرش خواهد آمد."

با این حال، باستان شناسان این هشدار را نادیده گرفته و قبر او را شکافتند. 3 روز بعد، آدولف هیتلر عملیات باربوسا، بزرگترین حمله نظامی تاریخ را آغاز کرد و به سمت شوروی یورش برد.