یافتن پست: #سرمست

از بودنت بد جوری سرمستم
این طور عادتها جنون میشه

روز جهاني تالاب ها (اشك خشكيده برگونه تالاب هاي ايران)

روز جهاني تالاب روزي که به احترام تالاب هاي جهان و در راستاي تاکيد بر حفاظت از آنها نامگذاري شده است و شکل گيري کنوانسيون جهاني رامسر به عنوان اولين کنوانسيون جهاني در حوزه محيط زيست در 45 سال پيش و با پيشقراولي ايران و ميزباني شهر زيباي رامسر را در پي داشت.تخريب تالاب هاي جهان آن قدر مهم و نگران کننده بود که به شکل گيري يک معاهده جهاني در سال 1971 بينجامد و مهم تر از آن، اين که ايران از بنيانگذاران و ميزبان اولين جلسه اين کنوانسيون جهاني باشد؛ اتفاقي که انتظار مي رفت ايران را به يک الگوي بي بديل در زمينه حفاظت از تالاب ها و سرمشقي براي ساير کشورها تبديل کند تا در سايه آن، هر ساله در چنين روزي به جشن نشاط و شادابي و سرمستي تالاب هايمان بپردازيم، درحالي که اکنون در عمل بايد به سوگ اين زيست بوم هاي مهم سرزمين مان بنشينيم که امروز حال هيچ کدامشان خوب نيست و هر روز شاهد مرگ تدريجي آنها هستيم.امروز درحالي همايش کنوانسيون جهاني تالاب ها در شهر اصفهان و با حضور مسئولان کشوري و بين المللي محيط زيست و دبير جهاني اين کنوانسيون برگزار مي شود که حرفي در اين زمينه براي گفتن نداريم؛ زيرا نه تنها تالاب هاي داخلي مان خشک و نيمه جان شده، بلکه تالاب هاي ساحلي مان نيز که مشکل بي آبي ندارد، به قهقرا رفته و در حال احتضار است.بخش هاي وسيعي از تالاب انزلي از جمله سلکه و سياه کشيم و سرخانکل خشکيده و تالاب لاگون کياشهر و بخش وسيعي از اکوسيستم هاي آب شيرين تالاب ميانکاله هم به همين وضع مبتلاست. تالاب هاي ساحلي جنوب کشور هم اوضاع بهتري ندارند و وضعيت شادگان خوزستان و حله بوشهر و حراي تياب و ميناب هم بهتر از تالاب هاي ساحلي شمال کشور نيست. همه اينها منهاي صدها تالاب در نقاط داخلي و مياني کشور است که نه تنها خشک و برهوت شده، بلکه به کانوني براي ريزگردها تبديل شده است؛ اتفاقي که متاسفانه به دنبال ناآگاهي، کوتاهي و بي تفاوتي مردم و مسئولان مربوط رقم خورده است.


اين سراي ناشكيب مرا كشت
اينبار كن تا در دوريت روي تازه كنم و اين فصل مرا نكشد و با نرمي به انجامد كه دير زماني است كه ناي ايستادن و كردن سايه در غروب هواي دلم را ندارم
و اين بار اي از رويت به يادگار بر خوام داشت نا هميشه در خاطرش را زنده و تازه نگهدارم
و گاه از آن رايحه خوش بي منتهايت را كنم
و به سرايم را به جاي از
و چه دور مي نمايد هيچ ديده نمي شود فقط ياد وخاطر آن ساحل امن مرا به دل بيكران محبتت روانه ساخته و قطب دلم همواره جهت تو را نشان مي دهد كه چه است
هرگز مرا پيدا نكن تا در همواره وشيدا بمانم و از اين شيدايي هميشه باشم وبا هواي تو به سوي پرواز كنم

عروسي نارنج هاي شيرازي
اجراي يك رسم ديرينه براي پربار كردن درختان نارنج در شيراز

ايران- اين روزها بسياري از درختان نارنج شيرازي تور عروسي به سر کرده و در ميان شور و هلهله و کف هاي ممتد ميزبانان و مهمانان، به خانه بخت مي روند تا فصل بهار چتر زيبايي از شکوفه بهارنارنج بر سر کشيده و برگ و بار تحليل رفته شان دوباره ثمر دهد.
شيراز فقط شهر حافظ و سعدي و غزليات شورانگيز نيست، شهر درختان و باغستان هاي نارنج و بهارنارنج هم هست؛ شهر بهارهاي سرمست کننده با عطر بهارنارنج و شهر پاييزهاي نارنجي رنگ پراز نارنج.
نارنج و بهارنارنج برند شهر شيراز است؛ همان طور که سعدي و حافظ. اين برند هم حاصل تداوم يک رسم و آيين قديمي است؛ همان سنتي که شيرازي هاي قديم را به سمت کاشت درخت نارنج در حياط خانه ها يا جلوي در منازل سوق مي داده؛ آييني که باعث شده امروز در تمام باغستان هاي اين شهر در بسياري از خيابان ها و کوچه ها و حتي خانه هايي که هنوز حياط و معماري قديم خود را حفظ کرده اند، درخت نارنج و شکوفه هاي خوش عطر و ميوه هاي خوش رنگش جلوه گري کنند.
البته درخت نارنج در برخي ديگر از شهرهاي شيراز يا چندين استان ديگر کشورمان هم زيست دارند و ثمر مي دهند، اما حساب شيراز با همه آنها فرق مي کند. در شيراز حکايت درخت نارنج و عطربهارنارنج و ميوه نارنج به قدري با زندگي مردمان آن ديار در هم تنيده شده که برايش جاني چون جان آدمي قائلند و آيين ها برپا مي کنند که مهم ترينش مراسم عروس کردن درختان نارنج کم بار يا بي بار است که هنوز در بين قديمي هاي شيراز مرسوم است.

عروس بشه پربار مي شه
گاهي مي شود که درخت نارنجي به مرور زمان يا برحسب اتفاق، کم بار يا بي بار مي شود. شيرازي ها از قديم و با يک آيين توانسته اند مشکل اين کم باري و بي باري را برطرف کنند. آنها درختان کم ثمر و بي ثمر را عروس مي کنند تا حالي و جاني دوباره بگيرد و برگ و بار دوباره بر سرشاخه هايش بنشيند.

این می چه حرامیست که عالم همه زان میجوشند؟
یکدسته به نابودی نامش کوشند
آنان که بر عاشقان حرامش کردند
خود خلوت از آن پیاله ها مینوشند
آن عاشق دیوانه که مستی را ساخت
پیمانه و جام و می پرستی را ساخت
بی شک قدحی باده بنوشید و از آن ...
سرمست شد این جهان هستی را ساخت

«‏آنان که به سرمستی ما طعنه زنانند»
گه می‌خورن چون از زندگیمون خبر ندارن..

پازل باند......دلداده

عاشقی کردم که بشی یارم من مجنون از تو دست برندارم

عاشقی کردی که بشم سرمست من دلداده حواسم پی چشات هست...... [لینک]

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید


ای دل، بقا دوام و بقائی چنان نداشت

ایام عمر، فرصت برق جهان نداشت

روشن ضمیر آنکه ازین خوان گونه گون

قسمت همای وار به جز استخوان نداشت

سرمست پر گشود و سبکسار برپرید

مرغی که آشیانه درین خاکدان نداشت

هشیار آنکه انده نیک و بدش نبود

بیدار آنکه دیده بملک جهان نداشت

کو عارفی کز آفت این چار دیو رست

کو سالکی که زحمت این هفتخوان نداشت

گشتیم بی شمار و ندیدیم عاقبت

یک نیکروز کاو گله از آسمان نداشت

آنکس که بود کام طلب، کام دل نیافت

وانکس که کام یافت، دل کامران نداشت

کس در جهان مقیم به جز یک نفس نبود

کس بهره از زمانه به جز یک زمان نداشت

زین کوچگاه، دولت جاوید هر که خواست

الحق خبر ز زندگی جاودان نداشت

لاله دیدم روی زیبا توام آمد بیاد
شعله دیدم سرکشی های توام آمد بیاد
سوسن و گل آسمانی مجلسی آراستند
روی و موی مجلس آرای توام آمد بیاد
بود لرزان شعله شمعی در آغوش نسیم
لرزش زلف سمنسای توام آمد بیاد
در چمن پروانه ای آمد ولی ننشسته رفت
با حریفان قهر بیجای تو ام آمد بیاد
از بر صید افکنی آهوی سرمستی رمید
اجتناب رغبت افزای توام آمد بیاد
پای سروی جویباری زاری از حد برده بود
هایهای گریه در پای توام آمد بیاد
شهر پرهنگامه از دیوانه ای دیدم رهی
از تو و دیوانگی های توام آمد بیاد

منو تو باشیم ما باشیم و یک خرمالو! باران هم که دارد میبارد
چتر هم داشته باشیم یا نه مهم نیست!
من با تو که باشم،، خیس شدن را هم دوست دارم

خرمالو را نصف کنی، نصف را بدهی من و نصفش را خودت...
تو بخوری و من تماشایت کنم
سهمت را که تمام کردی
نگاهم کنی و من سرمست این نگاه
سهمم را به تو بدهم
بخوری و تماشایت کنم....
تمام که شد زل بزنی به چشم هایم و لب هایم را ببوسی
وای که من چقدر خرمالو خوردن را دوست دارم





💋