سخت است فهماندن چیزی به کسی که برای نفهمیدن آن پول میگیرد...(احمد شاملو)

یافتن پست: #دعايت

سهراب سپهری

صبح امروز کسی گفت به من:





تو چقدر تنهایی ...





گفتمش در پاسخ :





تو چقدر حساسی ...





تن من گر تنهاست...





دل من با دلهاست...





دوستانی دارم





بهتر از برگ درخت





که دعایم گویند و دعاشان گویم...





یادشان دردل من ...





قلبشان منزل من…...





صافى آب مرا يادتو انداخت...رفيق...





تو دلت سبز...





لبت سرخ...





چراغت روشن...





چرخ روزيت هميشه چرخان...





نفست داغ...





تنت گرم...





دعايت با من...

دل که تنگ است کجا باید رفت؟
به در و دشت و دمن؟
یا به باغ و گل و گلزار و چمن؟
یا به یک خلوت و تنهایی امن
دل که تنگ است کجا باید رفت؟

پیر فرزانه مرا بانگ برآورد

که این حرف نکوست ،
دل که تنگ است برو خانه دوست...
شانه اش جایگه گریه تو
سخنش راه گشا
بوسه اش مرهم زخم دل توست
عشق او چاره دلتنگی توست...
دل که تنگ است برو خانه دوست...
خانه اش خانه توست...
باز گفتم:
خانه دوست کجاست؟
گفت پیدایش کن
برو آنجاکه پر از مهر و صفاست
گفتمش در پاسخ:
دوستانی دارم
بهتر از برگ درخت
که دعایم گویند و دعاشان گویم ،
یادشان در دل من ،
قلبشان منزل من...!
صافى آب مرا ياد تو انداخت ، رفيق!
تو دلت سبز ،
لبت سرخ ،
چراغت روشن!
چرخ روزيت هميشه چرخان!
نفست داغ ،
تنت گرم ،
دعايت با من!
روزهايت پى هم

@Hejab1999
@pasha712
@elnaz_bano
@Delaram1
@Modham
@voroojak
@sadaf
@hadi
@aliaga
@hamidreza
@helma1998
@Taranom
@Bestboy2017
@miladb79
@aliadmin
@ARTIN-AA
@Danaii
@0yasaman0
@1236-1888
@hana_gh
@B3tare
@persianboy
@hooloo
@e-M-x
@Sevdas
@nastaran
@Mahak
@saman7697
@arya02115
@mehrab77
@yasnikotin
@aina_m
@fati1374
@gharib
@man
@Zhraam
@elsa17
">@mig_mig
@jankar
@Zeinab_z
@si1000
@sadaf_njdi
@2orhamy
@Naghme
@shabkook
@ghezel
@Alonefarshad
@abolfazllll
@zahra-khanoom

برو اي روح من آزرده از تو ترك كن ما را
كه من در باغ تنهايي
ببويم عطر گل هاي رهايي را
برو اي ناشناس آشناي من
كه در چشمت نديدم آفتاب آشنايي را
تويي از دودمان من
ولي دود از دماغ من برآوردي
به چشمم تيره كردي روزهای روشنايي را
من از آغاز ميلاد تو همراهت سفر كردم
پس از يك عمر دانستم
سفر با مردم نامرد دشوارست
سفر با همره نامهربان تلخست
برو اي بد سفر اي مرد ناهمرنگ
كه مي گويم مبارك باد بر خود اين جدايي را
تو از اين سو برو در جاده هاي روشن و هموار
من از سوي دگر در سنگلاخ عمر مي پويم
كه در خود ديده ام جان سختي و رنج آزمايي را
جدا شد راه ما از يكديگر اما
منم با كوله بار دوره ي پيري
تو در شور جواني ها سبكبال و سبك باري
تو را صد راه در پيشست
ولي من مي روم با خستگي راه نهايي را
برو اي بدترين همراه
تو را نفرين نخواهم كرد
سفر خوش خير همراهت
دعايت مي كنم با حال دلتنگي
كه يابي معبه ي مقصود و فرداي طلايي را
نمي داني نمي داني
كه جاي اشك، خون در پرده هاي چشم خود دارم
اگر در اين سفر خار بلا پاي مرا آزرد
سخن هاي تو هم تيري شد و بر جان من بنشست
بود مشكل كه از خاطر برم اين بي صفايي را
رفيق نيم راه من
سفر خوش، خير همراهت
تو قدر من ندانستي
درون آب ماهي قدر دريا را كجا داند
شكسته استخوان داند بهاي موميايي را ...


.. من بارانم شايد شود
شايد مرا با خود ببرد و را در يادم زنده و زنده تر كند..

ديگر اعماق را نتوانست و صداي لرزان دلم را از
بوده بوده.#ناکام بودن از انچه که هست

صافی آب مرا يادتو انداخت رفيق...
تو دلت سبز...
لبت سرخ...
چراغت روشن...
چرخ روزيت هميشه چرخان...
نفست داغ...
تنت گرم...
دعايت با من.

"سهراب سپهری "

صلی الله علیک یا مولای یا صاحب الزمان

محراب لحظه‌هاي دعايت چه ديدنيست
قرآن بخوان چقدر صدايت شنيدنيست

آقا بگو قرار شما با خدا كي است؟
آيا حيات ما به زمانت رسيدنیست؟

ا:
همه لحظات ماه خدا زیباست
لحظه غروب رمضان
لحظه اول ربنا
لحظه افطار
لحظه سحر
لحظه دعا
دلخوشم به دعايت درلحظه اذان

لحظاتتان پر از نور خدا

سهراب سپهری / تو چقدر تنهایی ...

====================
صبح امروز کسی گفت به من:



تو چقدر تنهایی ...


گفتمش در پاسخ :


تو چقدر حساسی ...


تن من گر تنهاست...


دل من با دلهاست...


دوستانی دارم


بهتر از برگ درخت


که دعایم گویند و دعاشان گویم...


یادشان دردل من ...


قلبشان منزل من…...


صافى آب مرا يادتو انداخت...رفيق...


تو دلت سبز...


لبت سرخ...


چراغت روشن...


چرخ روزيت هميشه چرخان...


نفست داغ...


تنت گرم...


دعايت با من...