یافتن پست: #خلاصه

زندگیمون روز به روز، بیشتر و بیشتر رو به تنهایی میره، با هدفون آهنگ گوش میدیم، حرفامونو توی اینترنت میزنیم، تنهایی بیرون میریم، تنهایی شاد میشیم، تنهایی غصه میخوریم، زندگی اجتماعی تک نفره‌ای داریم خلاصه...

دوست دارین چهره تو نوروز چجوری باشه؟

اثبات کردن عشق و علاقه تنها به خریدن کادو یا انجام کارهای شگفت انگیز خلاصه نمی شود چراکه گاهی با گفتن یک جمله می توان گرمای عشق را در دل هر عاشقی دوچندان کرد

دنیا دنیای ریاضی ست وقتی عشق را تقسیم کردند و تو خارج قسمت من شدی …




‌ی-خوبی‌هاست...!
به اندازه اي که تو را روي نوشته هايم بيابم
و ببينم آنها با حضور در صفحات دفترم

این پسر خشگلایی که تو دانشگاه دخترا سرش دعوا می کنن، تو دبیرستان پسرا سرش دعوا می کردن...
آره خلاصه

مخدرهای بلای جان

مواد مخدر، از هر نوعی که باشد، زندگی‌ها را به نابودی می‌کشاند و عامل جنایات، سرقت و حتی تجاوز است. تمام آنها یک چیز را رقم می‌زنند و آن نابودی است.

در میان مواد مخدر، شاید رایج‌ترین آن در ایران هروئین، شیشه، کراک و گل باشد و گزارشی که می‌خوانید خلاصه‌ای از چیزی است که این مواد بر سر معتادان به آن می‌آورد.

هروئین

هروئین یا دی استیل مرفین ماده مخدری از مشتقات مرفین و بشدت اعتیادآور است. افرادی که این مخدر را مصرف می‌کنند هروئینی می‌نامند. خرید، فروش و تملک این ماده تقریباً در همه کشورهای دنیا غیرقانونی است که در ایران به اسامی عامیانه گَرد و دَوا هم خوانده می‌شود. مصرف زیاد هروئین باعث بروز بی‌حسی شدید، کما و اختلالات تنفسی می‌شود. برخی از این عوارض بلند مدت مصرف عبارتند از: یبوست مزمن، ذات الریه و کاهش مقاومت در برابر عفونت‌ها و بیماری‌های مختلف. نحوه مصرف این مخدر به سه صورت تدخین، استنشاقی و تزریق است که تزریق هروئین خطراتی چون ابتلا به انواع بیمارهای عفونی، آبسه، هپاتیت و ایدز را دارد.

ماری جوآنا

ماری‌جوآنا ترکیبی از گیاه شاه‌دانه است که به عنوان داروی فعال‌کننده روان یا داروی طبی مورداستفاده می‌شود. تَمدد اعصاب، درون‌اندیشی، خنده زیاد و افزایش اشتها از مهم‌ترین آثار دلخواه ذهنی و جسمی ماری‌جوآنا است. از عوارض جانبی موقتی مهم مصرف آن می‌توان به کاهش حافظه کوتاه‌مدت، خشکی دهان، سرخی چشم، اختلال در مهارت‌های حرکتی و گاهی احساس اضطراب و وحشت اشاره کرد.عوارض جانبی بلندمدت شامل اعتیاد، کاهش قوای فکری در افرادی که مصرف را از نوجوانی آغاز کرده‌اند، و مشکلات رفتاری در کودکانی که مادرشان هنگام بارداری ماری‌جوآنا مصرف می‌کرده‌اند، است.

اکثر افراد برگ‌های خشک، گل‌ها، ساقه‌ها و دانه‌های این گیاه را به‌صورت سیگار می‌کشند و مصرف می‌کنند. اما ماری جوانا می‌تواند با مواد غذایی (مانند کیک‌های شکلاتی، بیسکویت‌ها و آبنبات‌های چوبی) مخلوط شود یا به‌صورت چای آماده شود یا به‌صورت بخار استنشاق شود.

این مهم نیست که چه مقدار آن به سیستم بدن شما وارد می‌شود، این ماده تقریبا هر بافت یا ارگان در بدن، سیستم عصبی و سیستم ایمنی بدن شما را تحت‌تاثیر شدید قرار می‌دهد. مصرف ماری‌جوآنا به‌صورت سیگار می‌تواند ضربان قلب را بیش از دو برابر به مدت سه ساعت افزایش دهد. به همین دل

💠قاسم زندگی‌تان را پیدا کنید!

🔹قدیم‌ها یک کارگر عرب داشتم که خیلی می‌فهمید. اسمش قاسم بود. از خوزستان کوبیده بود و آمده بود تهران برای کارگری. اول‌ها ملات سیمان درست می‌کرد و می‌برد وردست اوستا تا دیوار مستراح و حمام را علم کنند. جنم داشت. بعد از چهار ماه شد همه‌کاره‌ی کارگاه. حضور و غیاب کارگرها. کنترل انبار. سفارش خرید. همه چیز. قشنگ حرف می‌زد. دایره‌ی لغات وسیعی داشت. تن صدایش هم خوب بود. شبیه آلن دلون. اما مهمترین خاصیتش همان بود که گفتم. قشنگ حرف می‌زد.

🔹یک بار کارگر مقنی قوچانی‌مان رفت توی یک چاه شش متری که خودش کنده بود. بعد خاک آوار شد روی سرش. قاسم هم پرید به رییس کارگاه خبر داد. رییس کارگاه درجا شاشید به خودش. رنگش شد مثل پنیر لیقوان. حتی یادش رفت زنگ بزند آتش‌نشانی. قاسم موبایل رییس کارگاه را از روی کمرش کشید و خودش زنگ زد. گفت که کارگرمان مانده زیر آوار. خیلی خوب و خلاصه گفت. تهش هم گفت مقنی‌مان دو تا دختر دارد. خودش هم شناسنامه ندارد. اگر بمیرد دست یتیم‌هایش به هیچ جا بند نیست. بعد قاسم رفت سر چاه تا کمک کند برای پس زدن خاک‌ها. خاک که نبود. گِل رس بود و برف یخ‌زده‌ی چهار روز مانده. تا آتش‌نشانی برسد، رسیده بودند به سر مقنی. دقیقا زیر چانه‌اش. هنوز زنده بود. اورژانس‌چی آمد و یک ماسک اکسیژن زد روی دک و پوزش. آتش‌نشان‌ها گفتند چهار ساعت طول می‌کشد تا برسند به مچ پایش و بکشندش بیرون. چهار ساعت برای چاهی که مقنی دو ساعته و یک‌نفره کنده بودش.

🔹بعد هم شروع کردند. همه چیز فراهم بود. آتش‌نشان بود. پرستار بود. چای گرم بود. رییس کارگاه شاشو هم بود. فقط امید نبود. مقنی سردش بود و ناامید. قاسم رفت روی برف‌ها کنارش خوابید و شروع کرد خیلی قشنگ و آلن دلونی برایش حرف زد. حرف که نمی‌زد. لاکردار داشت برایش نقاشی می‌کرد . می‌خواست آسمان ابری زمستان دم غروب را آفتابی کند و رنگش کند. می‌خواست امید بدهد. همه می‌دانستند خاک رس و برف چهار روزه چقدر سرد است. مخصوصا اگر قرار باشد چهار ساعت لای آن باشی. دو تا دختر فسقلی هم توی قوچان داشته باشی. بی‌شناسنامه. اما قاسم بی‌شرف کارش را خوب بلد بود. خوب می‌دانست کلمات منبع لایتناهی انرژی و امیدند. اگر درست مصرف‌شان کند. چهارساعت تمام ماند کنار مقنی و ریز ریز دنیای خاکستری و واقعی دور و برش را برایش رنگ کرد. آبی. سبز. قرمز. امید را [لینک]

ای خداااا
دندون درد خر است

ملانصرالدین داشت از راهی رد میشد
دید ۳ نفر دارن دعوا میکنن پرسید چی شده؟؟؟
گفتن ۷ تا گردو داریم میخوایم بین هم تقسیم کنیم؛
خلاصه ملا رو بین خودشون قاضی کردن ... ملا گفت: خدایی تقسیم کنم یا انسانی ؟؟؟
گفتن خوب معلومه خدایی تقسیم کن!!!
ملا به اولی ۵ تا گردو داد به دومی ۲ تا و یه پسگردنی هم زد به سومی
گفتن:
این دیگه چه جورتقسیم کردنی بود؟؟؟
ملا گفت:اگه به دقت نگاه کنین ،خداوندنعمتهاشو همینجوری بین بندگانش تقسیم کرده ...