یافتن پست: #خبري

فرو نشست دشت ها

حتما در خبرها درباره فرونشست دشت هاي مختلف کشور بارها شنيده ايد؛ خبري که شايد آن قدر تکراري شده است که ديگر نسبت به وقوع آن حساسيت جدي نشان نمي دهيم. موضوع صدور مجوز يا مسدودکردن چاه هاي عميق و نيمه عميق مجاز و غيرمجاز سال هاست نقل محافل خبري است. با اين حال به نظر مي رسد ابعاد فاجعه بار گسترش حفر اين چاه ها هنوز برايمان روشن نيست و موضوع را در عمل جدي نگرفته ايم.

برداشت از پس انداز چند ميليون ساله

فرونشست دشت ها در نتيجه برداشت بي رويه از آب هاي زيرزميني ايجاد مي شود. وضعيتي که اکنون در بسياري از نقاط استان هاي کرمان و خراسان ديده مي شود. کارشناسان مي گويند اينها دشت هايي با بيلان منفي آب هستند. يعني ميزان بارش و روان آب هاي سطحي به صورت منابع ورودي آب به يک منطقه از ميزان برداشت آب کمتر است. به زبان ساده دخل و خرج آبي اين دشت ها با هم جور در نمي آيد. در زمين شناسي، به قسمتي از پوسته زمين که سوراخ ها يا خلل و فرج سنگ هاي آن از آب مملو و اشباع شده باشد، «سفره آب» يا «آبخوان» مي گويند. لايه اي که شبيه به اسفنج است و مي تواند آب را در خود نگه دارد. آبخوان ها به صورت محصور و نيمه محصور هستند. بعضي آبخوان ها از زيرزمين محصور شده اند. يعني هيچ ورودي ندارند و آب فقط از سطح زمين به صورت باران و روان آب به آن افزوده مي شود. معمولانشست زمين در اين آبخوان ها که مواد آبرفتي تحکيم نشده يا نيمه تحکيم يافته دارند اتفاق مي افتد. به اين ترتيب که وقتي آب موجود در ميان منافذ لايه متخلخل آبخوان برداشت و تخليه شود، فشار لايه هاي بالادستي موجب نشست زمين و پر شدن اين لايه خالي مي شود. به بيان ساده تر اين منافذ که با آب پر شده بود، هنگام تخليه آب در اثر حفر چاه، کم کم با خاک پر مي شود. اين آب هاي زيرزميني در دوره زماني بسيار طولاني شکل گرفته اند. چيزي در حد چند صد هزار سال. اين يعني وقتي شما براي آبياري زمين کشاورزي تان چاهي عميق يا نيمه عميق حفر مي کنيد، به پس انداز قديمي منابع آب در دل زمين که طي ميليون ها سال شکل گرفته دستبرد مي زنيد. نکته مصيبت بار چنين دستبردي اين است که وقتي اين لايه ها از آب خالي شوند و فرونشست زمين اتفاق بيفتد ديگر قابل جبران نيست و به وضع قبلي نمي توان برگشت. حتي اگر بتوانيم به صورت مصنوعي به زمين آب تزريق کنيم نيز فايده اي ندارد؛ چون جايي براي


.. من بارانم شايد شود
شايد مرا با خود ببرد و را در يادم زنده و زنده تر كند..

ديگر اعماق را نتوانست و صداي لرزان دلم را از
بوده بوده.#ناکام بودن از انچه که هست

شهاب سنگ

خبري منتشر شد مبني بر اين که بر اثر برخورد شهاب سنگ در محوطه دانشگاهي در ايالت تاميل نادوي هندوستان، يک نفر کشته و سه نفر زخمي شده اند. در عکس هاي منتشر شده، گودالي به عمق 120 سانتي متر ديده مي شود که به برخورد يک شهاب سنگ نسبت داده شده که به مرگ يک هندي انجاميده است.گفته مي شود، حاضران در صحنه از وقوع صداي مهيبي خبر داده اند که تا سه کيلومتري محل وقوع حادثه شنيده شده است.در اين حادثه که گفته مي شود به فوت يک نفر منجر شده، دليلي بر ارتباط آن با برخورد شهاب سنگ گزارش نشده است. زيرا در گزارش ها آثاري از شهاب سنگ احتمالي يا گزارشي از مرکزي علمي، دال بر وجود ارتباط بين اين حادثه با عامل شهاب سنگي نمي بينيم. ممکن است حادثه بر اثر انفجار مين يا اتفاق ديگري رخ داده باشد.شهاب سنگ ها هنگام برخورد با سطح، انفجار يا صداي شبيه به آن را ايجاد نمي کند. مگر در صورتي که به محفظه اي حاوي مواد منفجره برخورد کند. بعلاوه کنار يک جسد مي توان ده ها قطعه سنگ پيدا کرد که ماهيت آن بايد در آزمايشگاه زمين شناسي بررسي شود.آخرين مرگ گزارش شده بر اثر ضربه شهاب سنگ براساس مستندات در سال ۱۸۲۵ رخ داده است. رويداد تازه تري از اين دست به برخورد شهاب سنگ چليابينسک در بهمن 92 در روسيه برمي گردد که به وارد آمدن خسارت شديد و زخمي شدن بيش از هزار نفر منجر شد و البته کشته اي نداشت.

آلودگي هوا بر نفس شهر



درد مشترکي است که انگار فريادرس ندارد؛ آلودگي هوا را مي گوييم، مشکلي که مختص امروز و ديروز نيست و فقط گريبان يک يا دوکلانشهر را هم نگرفته است. غول آلودگي هرچند وقت يک بار، در يک جاي کشورمان ازغرب تا شرق و از جنوب تا پايتخت، جولان مي دهد و وضعيت را براي شهروندان به رنگ قرمز درمي آورد؛ رنگي که يک معني بيشتر ندارد: هشدار!

هشداري که با غفلت چندين ساله مسئولان حالابه آژير قرمز رسيده است. در سال هاي اخير بي توجهي به عوامل افزايش آلودگي هوا سبب شده تا کلانشهرهايي مانند مشهد، اراک، شيراز، اصفهان و اهواز که تا پيش از اين با آلودگي هوا بيگانه بودند همچون پايتخت با اين مشکل دست وپنجه نرم کنند. ديروز آلودگي هواي تهران اما به مرز هشدار رسيد، يعني ناسالم براي همه افراد جامعه. هواي تهران اگر تا روز يکشنبه در مرز ناسالم براي گروه هاي حساس قرار داشت، ديروز بالاخره تجمع آلاينده ها، وقوع پديده وارونگي هوا و کاهش ديد افقي در پايتخت دست به دست هم دادند و وضعيت هوا را از نارنجي به قرمز رساند. اتفاقي که باعث شد خيلي ها در بين خبرهاي ريز و درشت خبرگزاري ها و روزنامه ها، دنبال خبري با محتواي تشکيل کميته اضطراري آلودگي هوا و تعطيلي مدارس بگردند، تلاشي که البته بي نتيجه بود. در همين رابطه معاون مرکز اطلاع رساني وزارت آموزش و پرورش با بيان اين که تصميم گيري در زمينه تعطيلي مدارس در زمان آلودگي هوا بايد به وزارت آموزش و پرورش اعلام شود، گفت: آموزش و پرورش عضوي از کار گروه ستاد است و به تنهايي در اين زمينه تصميم گيري نمي کند.

شگفتي هاي حيات وحش

حيوانات از آدم ها نمي ترسند و به آنها آسيب نمي زنند، اگر با ذات مهربان و بي آزار انسان ها ارتباط برقرار کرده و به او اعتماد کنند. عکسي در سايت هاي خبري منتشر شده که چند ميمون از Macaque را نشان مي دهد که در سرما و برف زمستاني چين دور يک عکاس حلقه زده و چنان به دوربين او نگاه مي کنند انگار سر کلاس آموزش عکاسي نشسته اند.

وقتی شهریار معشوقه‌اش را در سیزده به در دید
داستان زیر، داستان عشق شهریار که عشقی جان‌گداز و سوزناک است را روایت می‌کند که بسیار زیبا و عاشقانه است و زمانی که خيال شهريار در آسمان جوانی‌هایش بال می‌گشاید و می‌گوید:
وقتی شهریار معشوقه‌اش را در سیزده به در دید

وقتي كه در كشاكش ميدان عشق مغلوب شدم و اطرافيان نامرد معشوقه‌ام را به نامردي ربودند و حسن و جواني و آزادگي و عشق و هنرم همه در برابر قدرت زر و سیم تسليم شدند در خويشتن شكستم، گويي كه لاشه خشکیده‌ام را بر شانه‌های منجمدم انداخته و به هر سو می‌کشاندم. بهارم در لگدکوب خزان، تاراج طوفان ناكامي شده بود و نيشخند دشمنانم، چونان خنجر زهرآلود دلم را پاره‌پاره می‌کرد. روزگار طاقت سوزي داشتم، آواره شهرها شده بودم، از ادامه تحصيل در دانشگاه طب وا‌مانده بودم و از عشق شورآفرینم هيچ خبري نداشتم، ازدواج كرده بود نمی‌دانستم خوشبخت است يا نه؟ تقریباً سه سال پس از اين شكست سنگين به تهران سفر كرده بودم، روز سيزده بدر دوستان مرا براي گردش به باغي واقع در كرج بردند تا باهم انبساط خاطري شود. در حلقه دوستان بودم اما اضطرابي جانكاه مرا می‌فرسود، تشويشي بنيان كن به سینه‌ام چنگ انداخته و قلبم را می‌فشرد، از ياران فاصله گرفتم، رفتم در كنج خلوتي زير درختي، تنها نشستم و به ياد گذشته‌های شورآفرین تهران اشك ريختم، پر از اشتياق سرودن بودم، ناگهان توپ پلاستيكي صورتي رنگي به پهلويم خورد و رشته افكارم را پاره كرد، دختركي بسيار زيبا و شیرین با لباس‌های رنگين در برابرم ايستاده بود و با ترديد به من و توپ می‌نگریست، نمی‌توانست جلو بيايد و توپش را بردارد، شايد از ظاهر ژولیده‌ام می‌ترسید، توپ را برداشتم و با مهرباني صدايش كردم، لبخند شيريني زد، جلو آمد دستي به موهایش كشيدم، توپ را از من گرفت و به سرعت دويد. با نگاه تعقيبش كردم تا به نزديك پدر و مادرش رسيد و خود را سراسيمه در آغوش مادر انداخت. واي... ناگهان سرم گيج رفت، احساس كردم بين زمين و آسمان ديگر فاصله‌ای نيست... او بود... عشق از دست رفته من... همراه با شوهر و فرزندش...! آري... او بود... كسي كه سنگ عشق بر بركه احساسم افكند و امواج حسرت آلود ناكاميش، مرزهاي شكيباييم را ويران ساخت و اين غزل را در آن روز در باغ سرودم:
در کامنت:

همه زنان صدام !

طبق اظهارات برخي منابع، ديکتاتور سابق عراق علاوه بر سه زن قانوني، 80معشوقه نيز داشت، ولي از سرنوشت آنها هيچ خبري در دست نيست.
به گزارش باشگاه خبرنگاران جوان، سال هاست که از اعدام «صدام»، ديکتاتور سابق عراق در 30 دسامبر سال 2006 مي گذرد، اما تاريخ به سختي جنايت هاي او را فراموش مي کند.
پس از حمله نيروهاي آمريکايي و متحدانش به عراق در سال 2003، ديکتاتور عراق سمت خود را از دست داد و مخفي شد. او در حالي که در حفره اي کوچک در منطقه اي دورافتاده پنهان شده بود، به دام افتاد. دولت موقت عراق با برگزاري دادگاه ويژه جرايم، در تاريخ 5 نوامبر 2006 او را به اعدام با چوبه دار محکوم کرد و حکم وي در 30 دسامبر همان سال اجرا شد. او هنگام مرگ 69 سال داشت.
ديکتاتور سابق عراق 24 سال بر مسند حکومت تکيه زد. آنچه از صدام باقي مانده، گزارش جنايت هاي او عليه مردم ايران و مردم خودش است. با وجود اين، کمتر کسي از زندگي خصوصي ديکتاتور معدوم عراق خبر دارد. صدام را در زمره سران بي بند و بار قرار مي دهند، او سه بار ازدواج کرد که حاصل آن پنج فرزند از همسر اول وي، «ساجده» بودند. همسران او هر کدام کاخ مخصوص خود را داشتند. ساجده نخستين همسر صدام (دختر خيرالله طلفاح) و دختر عموي او بود که پس از مرگ پدرش تحت حمايت صدام و مادرش قرار گرفت. حاصل ازدواج آنها دو پسر و سه دختر بود. دو پسر صدام به نام هاي «عدي» و «قصي» در زمان حمله آمريکا به عراق و چند روز پيش از بازداشت صدام کشته شدند. ساجده و سه دخترش به نام هاي رنا، رغد و حلا پس از حمله آمريکا از عراق خارج شدند. رغد و رنا در حال حاضر در اردن به سر مي برند، در حالي که ساجده و حلا در قطر هستند.
سميرا همسر دوم صدام نيز پسري به نام علي به دنيا آورد که صدام هيچگاه به او حق قانوني نداد. پس از حمله نيروهاي آمريکايي به عراق در سال 2003، سميرا همراه پسرش به لبنان فرار کرد و از آنجا عازم کانادا شد. «ندال» سومين همسر قانوني صدام است.
با اين حال، طبق اظهارات برخي از منابع، صدام علاوه بر سه زن قانوني، 80 معشوقه نيز داشت! سازمان ملل پيش از اين با انتشار گزارشي اعلام کرد، ديکتاتور معدوم عراق بيش از 80 معشوقه داشته و با زنان زيادي رابطه غيراخلاقي برقرار کرده بود. اطلاعاتي از سرنوشت اين زنان و اين که پس از مرگ صدام به کجا گريختند، در دست ن

لوئيز رفدفن ، زني بود با لباسهاي كهنه و مندرس ، و نگاهي مغموم . وارد خواربار فروشي محله شد و با فروتني از صاحب مغازه خواست كمي خواروبار به او بدهد. به نرمي گفت شوهرش بيمار است و نميتواند كار كند و شش بچهشان بي غذا ماندهاند.
جان لانگ هاوس، صاحب مغازه، با بياعتنايي محلش نگذاشت و با حالت بدي خواست او را بيرون كند.
زن نيازمند در حالي كه اصرار ميكرد گفت: «آقا شما را به خدا به محض اينكه بتوانم پولتان را ميآورم .»
جان گفت نسيه نميدهد. مشتري ديگري كه كنار پيشخوان ايستاده بود و گفت و گوي آن دو را ميشنيد به مغازه دار گفت : «ببين اين خانم چه ميخواهد خريد اين خانم با من .»
خواربار فروش گفت: لازم نيست خودم ميدهم ليست خريدت كو ؟
لوئيز گفت : اينجاست.
- « ليستات را بگذار روي ترازو به اندازه ي وزنش هر چه خواستي ببر . » !!
لوئيز با خجالت يك لحظه مكث كرد، از كيفش تكه كاغذي درآورد و چيزي رويش نوشت و آن را روي كفه ترازو گذاشت. همه با تعجب ديدند كفه ي ترازو پايين رفت.
خواربارفروش باورش نميشد.
مشتري از سر رضايت خنديد.
مغازهدار با ناباوري شروع به گذاشتن جنس در كفه ي ديگر ترازو كرد كفه ي ترازو برابر نشد، آن قدر چيز گذاشت تا كفهها برابر شدند.
در اين وقت ، خواربار فروش با تعجب و دلخوري تكه كاغذ را برداشت ببيند روي آن چه نوشته است.
كاغذ ليست خريد نبود ، دعاي زن بود كه نوشته بود :
« اي خداي عزيزم تو از نياز من با خبري، خودت آن را برآورده كن »

.

از محبت خارها فك ميكنن خبريه ميرن تو قيافه !

همسران/شيطنت هاي خانوادگي
کمال دامدار است و عاشق گاوهايش. براي اين نشخوارکنندگان چهارپا شعر هم مي گويد. علي اما گرافيست است و يک شرکت تبليغاتي دارد. مهين و مريم هم هر دو خانه دار هستند و روز را با هم شب مي کنند. دو خانواده متعلق به طبقه متوسط جامعه؛ خانواده هايي که از بچه در آنها خبري نيست. کمال و علي گاهي فيل شان ياد هندوستان دوران تجرد مي کند. دوست دارند ساعتي براي خودشان باشند تا با دوستان قرار، مدار کنند و به ماهيگيري بروند. براي وصال به مراد، آسمان و ريسمان مي بافند و راست و دروغ سر هم مي کنند، به وفور. مهين و مريم مي بينند اين شيطنت شوهران خود را و درصدد تلافي برمي آيند. اين کنش ها و واکنش ها در نهايت به يک چيز ختم مي شود؛ خانواده. کمال و علي چه زود دلتنگ «همسران» خود مي شوند و بي تاب خانه. همه لج و لج بازي ها، کل کل ها، تيشه دادن و اره گرفتن ها، بگير و ببندها تحت الشعاع محفل گرم و مقدس خانواده قرار مي گيرد و رنگ مي بازد. کمال و علي، مهين و مريم خيلي زود مي شوند همان زوج هاي عاشقي که بودند.