یافتن پست: #خاطره

روایت_بازدید رهبر انقلاب از نمایشگاه کتاب تهران (۱)
خاطره‌ی جالب آیت‌الله خامنه‌ای از مترجم کتاب خانواده‌ی تیبو
🌼 آقا رسیدند غرفه‌ی انتشارات نیلوفر، مثل همه جا خوش و بش کردند و از تازه‌ها سوال کردند. کتابی نظرشان را جلب کرد و پرسیدند این همان چهارجلدی قدیمی است؟ و جواب گرفتند بله. پرسیدند مترجمش چه کسی بود؟ گفتند ابوالحسن نجفی.آقا گفت: آها ابوالحسن نجفی... بگذارید یک ماجرایی را تعریف کنم:🌐 سالها قبل ابوالحسن نجفی با آقای مرحوم حبیبی و چند نفر دیگر از بزرگان ادبیات آمدند پیش ما. من پرسیدم «شما مترجم "خانواده تیبو" هستید؟» آقای نجفی از اینکه من اسم این رمان را بلدم تعجب کردند. بعد که نشستیم من از رمان تعریف کردم و نقدی هم به ترجمه ایشان گفتم. آقای نجفی با تعجب بیشتر پرسید: «شما واقعا هر چهار جلد را خوانده‌اید؟ من اصلا فکرش را نمیکردم شما حتی اسمش را شنیده باشید!»😊 آقا با خنده ادامه داد: گفتم حالا خوانده بودم دیگر... خدا آقای ابوالحسن نجفی را بیامرزد. کتاب خانواده‌ی تیبو رمان خیلی خوبی بود که متاسفانه در حد قدرش معروف نشد.
📗 خانواده تیبو رمان بلندی است که توسط روژه مارتن دوگار نویسنده فرانسوی و برنده جایزه نوبل ادبیات نوشته شده‌است. این رمان از سویی به بررسی وقایع اروپا در سالهای ابتدایی قرن بیستم و سالهای جنگ اول جهانی می‌پردازد و از سویی دیگر همگام با آن شرح وقایع خانواده ثروتمند و فرهیخته فرانسوی یعنی خانواده تیبو را توصیف می‌کند.

مرد هم قلـــ♥ــب دارد....
فقط صدایش..یواش تر از صدای قلب یک زن است....

مرد هم در خلوتش برای عشقش گریه میکند....شاید ندیده باشی..اما همیشه اشک هایش را در آلبوم دلتنگیش قاب میکند..

هر وقت زن بودنت را می بیند...سینه را جلو میدهد..صدایش را کلفت تر میکند...تا مبدا...

لرزش دست هایش را ببینی...

مرد که باشی...دوست داری....از نگاه یک زن مرد باشی...

... ... نه بخاطر زورِ بازوها!

مثل تو دلتنگ میشود.. ولی،گریه نمیکند...

بچه میشود....بهانه میگیرد...

تو این ها را خوب میدانی....

تمام آرزویش این است که سر روی پاهایت بگذارد...

تا موهایش را نوازش کنی..

عاشق بویِ موهای توست

و بیشتر از تــــو به آغوش نیاز دارد.....

چون وقت تنهايي....

خاطره ی تــــو او را امیدوار میکند....♥

یک نفر هست که خود نیست ولی خاطره‌اش... صبحِ هر روز مرا سخت بغل می گیرد...

از مردا خاطره میمونه از نامردا تجربه...

فرار پرندگان از شهر دودي

آسمان دود گرفته کلانشهرهاي کشور قطعا محل مناسبي براي پرواز و تغذيه پرندگان مختلف نيست. گنجشک ها ديگر روي درختان کوچه پس کوچه هاي شهر تهران به وفور لانه نمي کنند و بيدار شدن با صداي گنجشک ها براي مردم ساکنان کلانشهرهايي مثل تهران به خاطره اي تبديل شده است. فقط در پارک هاي بزرگ يا حياط وسيع برخي شرکت و ادارات که تردد کم است اندکي تنوع پرندگان را شاهد هستيم.دليل کاهش جمعيت پرندگان در شهرهاي بزرگ کشور،شهري که آلوده و جمعيت آن خيلي زياد باشد، هر جنبده اي را فراري مي دهد. چه برسد به پرندگاني که توانايي پرواز دارند. پنجاه سال پيش در کلانشهري مانند تهران باغ هاي زيادي وجود داشت، اما اکنون آسمانخراش ها به جاي آنها نشسته يعني ديگر زيستگاهي براي پرندگان باقي نمانده است. پرندگان جايگاه اکولوژيک خاص دارند. وقتي ساختمان سازي جاي آن را مي گيرد يا بايد پرندگان با رقيب هاي خود درگير شوند و جاي آنها را بگيرند يا بميرند.آلودگي صوتي، نوري، جمعيت زياد و ساخت و ساز بي رويه سبب شده جمعيت و گونه پرنده ها در شهرهاي بزرگ کاهشي چشمگير پيدا کند.اگر در برخي پارک هاي بزرگ هنوز هم تعدادي طوطي و مرغ مينا باقي مانده به خاطر جبر ناشي از توان پرواز اين پرندگان است. مرغ مينا و طوطي قدرت پرواز طولاني ندارند در نتيجه با شرايط محيط سازگار مي شوند و در محيط هايي که حجم آلودگي کمتر است، جمعيت خود را تکثير مي کنن. تهران فضايي مناسب براي رشد کلاغ و زاغي ست زيرا اين دو پرنده زباله خوار هستند و مواد غذايي آنها به وفور يافت مي شود. از سوي ديگر کسي هم به اين پرندگان توجهي نمي کند. در حالي که جمعيت ديگر گونه ها بشدت کاهش يافته است. نبود پرندگان محيط شهري جمعيت حشرات موذي را افزايش مي دهد زيرا وظيفه پرندگان کنترل جمعيت مورچه، پروانه، ملخ، سوسک و غيره است. اگر پرنده نباشد اين حشرات طغيان مي کنند و چون که حشرات براحتي آلودگي را منتقل مي کنند، ميکروب ها به محيط زندگي انسان وارد مي شود. خطرات کاهش جمعيت پرندگان شايد در کوتاه مدت ملموس نباشد، اما طغيان آفات و در نتيجه آن استفاده افراطي کشاورزان از سموم منجر به آلودگي منابع آب و خاک کشور شده و سلامت انسان را به شکلي جدي تهديد خواهد کرد به همين دليل بايد شرايطي ايجاد کرد که برخي مديران، شهروندان و روستاييان منافع کوتاه مدت خود را به حيات پرندگان

ساعت 11:47 دقیقه نیمه شب بود....


شبو تنهایی و یه سکوت آروم و یواش داشت موزیک


گوش می داد .....



سیگار برداشت و روشن کرد و رفت کنار پنجرهکام گرفت و به آسمون
نگاه کرد....


یه شب سرد و آروم،پنجره ی نیمه باز،دود سیگار و آهنگی که پر از
خاطره بود...


سیگارش را تموم شد.پنجره رو بست که هوای اتاقش سرد نشه.رفت رو
تختش گوشی موبایل رو برداشت


.شروع کرد به نوشتن اس ام اس:



salam divoone khabi ya bidar?manke aslan khabam


nemibare daram un ahang ghashangaro goosh


midam.hamunike hamishe 2taie mikhundimesh.em ­shab


yadet raft sms shab bekheyr bedia...!yeki talabe


man.kho0o0o0o0o ­0o0b bekhabi.bo0o0o0 ­


o0o0o0o0o0SsSsS ­s eshgham...



مثه همیشه می خواست مسیج رو بفرسته واسه عشقش،


ولی یهو یادش اومد که اون 3 روز پیش ازدواج کرده...



چشماش پر اشک شد،بغض کرد...!



گوشی از دستش افتاد... موزیک تموم شد....


صورتشو گذاشت رو بالشو بی صدا گریه کرد...



دست خودش نبود...!


آخه 3 سال با هم بودن و یه دنیا خاطره و روزای تلخ و شیرین که
تو 3 روز فراموش نمیشه .....!



خیلی سخته...!

روسریش ، مثل همیشه که حواسش نبود ، سر خورد بود روی سرشو موهای
مشکیش آشفته و شونه نشده روی پیشونیش رها بود ،
خاطره ها ، مثل سکانس های یک فیلم با دور تند ، از جلو چشمام
عبور می کرد ،
به خدا خودش بود ،
به چشمای خودم نگاه کردم ، سرخ بود و خیس ،
خدا کنه منو نشناسه ، اگه بشناسم چی میشه ، آخه اینجا چیکار می
کنه ؟ !
یعنی تنهاست ؟ ازدواج نکرده ؟ ازدواج کرده ؟ طلاق گرفته ؟ بچه
نداره ؟ خدای من ... خدای من ....
با لبش بازی می کرد ، مثل اونوقتا ، که من مدام بهش می گفتم ،
اینقده پوست لبتو نکن دختر ، حیف این لبای قشنگت نیست ؟
و اون ، با همون شیطنت خاص خودش ، می خندید ، لج می کرد ،
به یک زن سی و هفت ساله نمی خورد ، توی چشم من ، همون دختر بیست
و هفت ساله بود ، با همون بچه گیای خودش ، با همون خوشگلیای خودش
....
زمان به سرعت می گذشت ، قطره های اشک من انگار پایان نداشت ،
بارون هم لجباز تر از همیشه ،
پشت چراغ قرمز ترمز کردم ،
به ساعتش نگاه کرد ،
روسریشو مرتب کرد ، به ناخناش نگاه کردم ، انگار هنوزم مراقب
ناخناش نیست ، دلم می خواست فریاد بکشم ، بغض داشت خفم می کرد ،
کاش میشد از ماشین بزنم بیرون و تموم خیابون رو زیر بارون بدوم و
داد بزنم ، قطره های عرق از روی پیشونیم میچکید توی چشمام و با
قطره های اشک قاطی میشد و می ریخت روی لباسم ، زیر بارون نرفته
بودم اما .. خیس بودم، خیس ِ خیس ...
چیکار باید می کردم ، بهش بگم ؟ بهش بگم منم کی ام ؟ برگردم و
توی چشاش نگاه کنم ؟ دستامو بذارم روی گونه هاش ؟ می دونستم که
منو خیلی زود میشناسه ، مگه میشه منو نشناسه ،
نه .. اینکارو نمی تونم بکنم ، می ترسم ، همیشه این ترس لعنتی
کارا رو خراب می کرد ،
توی این ده سال لحظه به لحظه توی زندگیم بود و ... نبود ،
بود ، توی هر چیزی که اندک شباهتی بهش داشت ،
بود ، پر رنگ تر از خود اون چیز ، زیباتر از خود اون چیز ،
تنهاییم با جستجوی اون دیگه تنهایی نبود ، یه جور شیدایی بود ،
خل بو

معذرت اگه کمم واسه دلت
نگفتم حرفامو بهت
گذاشتم عاشقم بشی
شدم تموم عامل
سرگیجه های دائمت
نفهمیدی که عشق من تو زندگیت مزاحمه
معذرت اگه دادم یزدم سرت
اگه چشمات همش تره
اگه بعد از این بازیام
میگفتم باره آخره
شکستنت جلو چشام
منو از رو نمیبره
دروغم میشد باورت
منو ببخش

معذرت اگه مجبور شدی بری
حق داری هرچی که بگی
کاری کردم که دائماً بگی لعنت به زندگی
ترسیدم خیانت کنم بهت از روی بچگی
معذرت..
واسه قرصای هر شبت که هرکدومشم کمه
واسه آروم گرفتنت
میدونم هرچی میکشی همش به خاطر منه
پشیمونم ببین منو
معذرت تنها حرفمه
منو ببخش..

معذرت واسه اونهمه خاطره که کرده بازی با دلت
معذرت اگه همش مرددم گفته بودم که قید احساسمو دیگه زدم
تو لیاقتت این نبود نمیدونستی من بدم
هی بهونه کردم چطور دیگه جوابتو ندم
منو ببخش..

معذرت اگه مجبور شدی بری
حق داری هرچی که بگی
کاری کردم که دائماً بگی لعنت به زندگی
ترسیدم خیانت کنم بهت از روی بچگی
معذرت..
واسه قرصای هر شبت که هرکدومشم کمه
واسه آروم گرفتنت
میدونم هرچی میکشی همش به خاطر منه
پشیمونم ببین منو
معذرت تنها حرفمه
منو ببخش..



اهنگ معذرت _شهاب مظفری [لینک]

در شهرها هم آلودگي صوتي، نوري و شلوغي بيش از حد، امنيت زيستي پرندگان را به مخاطره مي اندازد. مهاجرت پرندگان فقط مربوط به طي مسافت هاي طولاني ميان قاره ها نيست. گاهي پرندگان در بين دشت و کوه مهاجرت مي کنند يا مسافت هاي کوتاهي را طي کرده و در طول اين جابه جايي گرده گل ها را با خود به نقطه ديگري حمل مي کنند. زادآوري بخشي از گونه هاي گياهي به همين مهاجرت هاي کوتاه پرندگان وابسته است و حذف يک پرنده از طبيعت مي تواند منجر به توقف زادآوري بخشي از گونه هاي گياهي و انقراض آنها از طبيعت شود. کوچک ترين تغيير در اکوسيستم، منافع انسان را تحت تاثير قرار مي دهد اما بهره کشي بي رويه از طبيعت را بدون توجه به نقش کليدي موجودات زنده آن بي مهابا ادامه مي دهيم.
ادامه دارد..... پست بعدي

سخت ترین قسمت رفتن آدم ها
اونجاست که ...
هیچ وقت با خودشون
خاطره هاشون رو نمیبرن ...