یافتن پست: #خاطره

میتوان زیبا زیست
نه چنان سخت که از عاطفه دلگیرشویم
نه چنان بی مفهوم که بمانیم میان بدوخوب
لحظه ها میگذرند
گرم باشیم پرازفکروامید
عشق باشیم وسراسرخورشید
زندگی همهمه مبهمی از ردشدن خاطره هاست
هرکجاخندیدیم هرکجاخنداندیم
زندگانی آنجاست
بی خیال همه تلخیها++++

به سلامتی بارون
که معلوم نیست چند گیگ حافظه داره
که این همه خاطره تووش ذخیره شده….!

"ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ" ﺗﻠﻔﻨﯽﺳﺖ ﮐﻪ ﺯﻧﮓ ﻣﯽﺯﻧﺪ ﻣُﺪﺍﻡ
ﺻﺪﺍﯼ ﻏﺮﯾﺒﻪﺍﯼﺳﺖ ﮐﻪ ﺳﺮﺍﻍِ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺍ ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ ﺍﺯ ﻣﻦ
ﯾﮏﺷﻨﺒﻪﯼ ﺳﻮﺕﻭﮐﻮﺭﯼﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﺳﻤﺎﻥِ ﺍﺑﺮﯼﺍﺵ ﺫﺭّﻩﺍﯼ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﻧﺪﺍﺭﺩ
ﺣﺮﻑﻫﺎﯼ ﺑﯽﺭﺑﻄﯽﺳﺖ ﮐﻪ ﺳﺮ ﻣﯽﺑَﺮَﺩ ﺣﻮﺻﻠﻪﺍﻡ ﺭﺍ
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺯﻝﺯﺩﻥ ﺍﺯ ﭘﺸﺖِ ﺷﯿﺸﻪﺍﯼﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺷﺐ ﻣﯽﺭﺳﺪ
ﻓﮑﺮﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻧﯽﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﺩﻡﻫﺎﯾﺶ ﻗﺪﻡﺯﺩﻥ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽﺩﺍﺭﻧﺪ
ﺁﺩﻡﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﯽﺭﻭﻧﺪ ﻭ ﺭﻭﯼ ﺗﺨﺖ ﻣﯽﺧﻮﺍﺑﻨﺪ ﻭ ﭼﺸﻢﻫﺎﯼﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽﺑﻨﺪﻧﺪ ﺍﻣّﺎ ﺧﻮﺍﺏ ﻧﻤﯽﺑﯿﻨﻨﺪ
ﺁﺩﻡﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﮔﺮﻣﺎﯼ ﺍﺗﺎﻕ ﺭﺍ ﺗﺎﺏ ﻧﻤﯽﺁﻭﺭﻧﺪ ﻭ ﻧﯿﻤﻪﺷﺐ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯽﺯﻧﻨﺪ
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺩﻝﺳﭙﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﮐﺴﯽﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﻧﻤﯽﺩﺍﺭﺩ
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﮔُﻞ ﻧﻤﯽﺧَﺮَﺩ ﻫﯿﭻﻭﻗﺖ
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺭﻭﺯ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﺸﺖِ ﺷﯿﺸﻪﻫﺎﯼ ﺍﺗﺎﻗﺖ ﻣﯽﺑﯿﻨﯽ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﺿﺎﻓﻪﺑﻮﺩﻥ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪﺍﯼ ﮐﻪ ﺗﻠﻔﻦ ﻫﯿﭻﻭﻗﺖ ﺑﺎ ﺗﻮ ﮐﺎﺭ ﻧﺪﺍﺭﺩ
ﺧﺎﻧﻪﺍﯼ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﻤﯽﺷﻨﺎﺳﺪ ﺍﻧﮕﺎﺭ
ﺧﺎﻧﻪﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺍﺗﺎﻕِ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺧﻼﺻﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺧﺎﻃﺮﻩﺍﯼﺳﺖ ﮐﻪ ﻋﺬﺍﺑﺖ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ
ﺧﺎﻃﺮﻩﺍﯼ ﮐﻪ ﻫﺠﻮﻡ ﻣﯽﺁﻭَﺭَﺩ ﻭﻗﺘﯽ ﭼﺸﻢﻫﺎ ﺭﺍ ﻣﯽﺑﻨﺪﯼ
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻋﻘﺮﺑﻪﻫﺎﯼ ﺳﺎﻋﺘﯽﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﮑﺎﻥ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩﺍﻧﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﭼﺸﻢ ﺑﺎﺯ ﻣﯽﮐﻨﯽ
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﮐﺸﯿﺪﻥِ ﺗﻮﺳﺖ ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮ ﻧﯿﺴﺘﯽ
ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮ ﺭﻓﺘﻪﺍﯼ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ
ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻠﻔﻦ ﺯﻧﮓ ﻣﯽﺯﻧﺪ ﺍﻣّﺎ ﻏﺮﯾﺒﻪﺍﯼ ﺳﺮﺍﻍِ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺍ ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ
ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺷﯿﺸﻪﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺷﺐ ﻣﯽﺭﺳﺪ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﻣﯽﺑﯿﻨﯽ

زمان میگذره..اما خاطره ها باقی میمونن...

لدفا
عذرمیخام اگه بعضیاش بده

مگه ما هم دیگه رو دوست نداشتیم
و
همه حسودیشون نمی شد به این همه دوست داشتن!؟
مگه ما بخاطره کوچیک ترین مسائل ساعت ها حرف نمی زدیم و بحث نمی کردیم و از دل هم بیرون نمی کشیدیم!؟
مگه برای یه ثانیه دیر جواب دادنامون کارمون به قهر و حسودی نمی کشید!؟
مگه تو نبودی که می گفتی کل روز توی کلاس و سرکار به من فک میکنی!؟
مگه من نبودم که بخاطرِ تو با همه بد شدم!؟
مگه ما قصه ی هزار و یک شب زندگی هم نبودیم!؟
مگه‌ما همون دو تا که آدم بده ی قصه ی همه بودن،نبودیم که برای هم دیگه بهترین شدن!؟
مگه ما نبودیم که باید صدای همو مثه قرص رأس ساعت میشنیدیم!؟
پس چی شد یهو؟
این همه دوری،
این همه نبودن
این همه دردی که توی دلمه و گوشای تو که نیست
این همه خستگی تنم که آغوشِ تو رفعشون نمی کنه.
از کجا اومدن!؟
شاید از همون مَثَلِ معروف که عطر جدایی میاره .
شاید نباید عطر تنتو با تمام وجود استشمام میکردم.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌┄┅┄┅✶❤✶┄┅┄

   ┄┄┄┄┅━✵✵━┅┄┄┄┄
حال آدم که دست خودش نیست
عکسي میبیند، ترانه‌اي مي‌شنود، خطي میخواند
اصلا هیچي هم نشده،یکهو دلش ریش مي شود.
حالا بیا وُ درستش کن
آدمِ دلگیر منطق سرش نمی‌شود.
براي آنها که رفته اند، آنها که نیستند مي گرید،
دلتنگ مي شود حتي براي آنها که هنوز نیامده‌اند.
دل که بلرزد،دیگر هیچ چیز سرِ جاي درستش نیست این وقت‌ها انگار کنار خیاباني پر تردد ایستاده اي تا مجال عبور پیدا کني هم صبوري مي خواهد هم آرامش که هیچکدام نیست
آدم تصادف مي کند، با ی،ك اتوبوس از خاطره‌هاي مست...😔🖤
 ┄┄┄┄┅━✵✵━┅┄┄┄┄

ای خاطره ی نیمه شبی، با تن تب دار
در سردی این هجر،مرا گرم نگهدار!
صیادی و دل، دام تو را،دانه ببیند
بیدل شده ام، در طلب مهر تو دل دار
سوزاندی و سر باز زدی، سر بنهادم
با جان و دل از بند وجودم سر این دار
از باده ی خونین سرشکم، شده ای مست
این مردم می خواره به راه است ز دیدار
ای آدم درمانده من از سیب گذشتم
تنها به خیـال تو،هوایم،شده تب دار
درمان مسیحـا، دل دیوانه پرست است
که آن هم نبود،از قبل عقل،پدیدار…

بیست طبقه لاف بزرگی است
برای مردن ،
کافی است ،
ازایوان یک خاطره پایین بپری . . .

شب درازه
واسه ی مابسازه خاطره های دوسداشتنیو
کم نیاره همه چی دست یاره
دیگه تو عزیزدل منیوووو
اخ منی که بیقرارم
من دیگه کاری ندارم
فقد هی خیره بشم به جفت چشمات