یافتن پست: #حقیقت

چیست ؟

امنیت به این نیست که داعش سرت را نمیبرد، امنیت به این نیست که نصف شب بمباران نمیشوی، اینها یعنی جنگ نیست.
عدم امنیت یعنی نرخ دلار امروز و فردایت مشخص نیست، عدم امنیت یعنی نرخ سکه و تورم امروز و فردایت مشخص نیست!

عدم امنیت یعنی نمیدانی فردا سر کار خواهی بود یا نه، عدم امنیت یعنی از غذایی که می خوری می ترسی مبادا تقلبی باشد!
عدم امنیت یعنی تا صبح ده بار به ماشین و درب خانه سرک میکشی تا مبادا سرقت کنند.

عدم امنیت یعنی پس اندازت را از این بانک به اون بانک میبری مبادا ورشکسته شود!
عدم امنیت یعنی به مسافرت راحت نمیتوانی بروی مبادا پس اندازت تمام شود.
عدم امنیت یعنی نمیتوانی ازدواج کنی مبادا فردا در مخارج زندگی مشکل داشته باشی
عدم امنیت یعنی با شروع مهر استرس بگیری.
عدم امنیت یعنی با هر مراسم جشن و عزا استرس دخل و خرج بگیری
عدم امنیت یعنی در عید هم استرس مهمانی بگیریعدم امنیت یعنی نتوانی به راحتی چیزی را بنویسی
عدم امنیت یعنی نتوانی عکس دلخواهت را در پروفایلت بگذاری
و ما ملتی هستیم که در اوج نا امنی،به گفته ی مسئولان " امنیت" داریم
خیر عزیز مسئول ...شما " توهم امنیت" دارید

گاهی اوقات توی زندگی یه شرایطی پیش میاد که بر میگردی نگاه میکنی ،میبینی هیچی به هیچی !نه که واقعا همه چیز هیچی به هیچی باشه، نه .. ولی میبینی آدمایی هستن توی زندگیت که دوسشون داری ولی عمیق تر که فکر میکنی میبینی همین آدما الویت های خاص خودشونو دارن و تو جزو الویتای هیچکدومشون نیستی، میبینی حتی الویت های بعدیشون هم به تو ختم نمیشه! اون موقعست که واقعا دچار چالش میشی، یه حالت خاصی هست که در واقع شبیه ربات عمل میکنی، نه حس خاصی داری نه میتونی حسی ایجاد کنی
تنها حسی هم که بوده درد بوده که اینم کم کم بی حس میشه.تازه با همه ی این اوصاف بهت حکم بی مهری هم میزننD: بعد سعی میکنی تصور کنی، تا تصوراتت تو رو از درد نجات بده اما نباید اشتباه کنی، حتی تو تصوراتت باید تنها باشی و کسی رو راه ندی ; چون واقعا تنهایی، تصورت باید یه موفقیت کمیابی باشه که تنهایی به دست آوردی تا برای لحظه ای هم که شده از درد فارغ شی. اینه راه و روش زندگی کردن، این که از سیل احساساتت بزرگتر باشی، اینکه چرای زندگیت قوی تر از ضربه هایی باشه که همین زندگی بهت میزنه.داشتن این ویژگی محشره ولی باید این حقیقت رو هم قبول کنی که کم کم تبدیل میشی به یه آدمی که حاضر نیست چیزیو تقسیم کنه، حاضر نیست اعتماد کنه و از همه مهمتر حاضر نیست تکیه کنه.
یک بار تکیه کردن برای همیشه بسه !

دل هر که صید کردی نکشد سر از کمندت

نه دگر امید دارد که رها شود ز بندت

به خدا که پرده از روی چو آتشت برافکن

که به اتفاق بینی دل عالمی سپندت

نه چمن شکوفه‌ای رست چو روی دلستانت

نه صبا صنوبری یافت چو قامت بلندت

گرت آرزوی آنست که خون خلق ریزی

چه کند که شیر گردن ننهد چو گوسفندت

تو امیر ملک حسنی به حقیقت ای دریغا

اگر التفات بودی به فقیر مستمندت

نه تو را بگفتم ای دل که سر وفا ندارد

به طمع ز دست رفتی و به پای درفکندت

تو نه مرد عشق بودی خود از این حساب سعدی

که نه قوت گریزست و نه طاقت گزندت

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول


نقش درویشست او نه اهل نان

نقش سگ را تو مینداز استخوان

فقر لقمه دارد او نه فقر حق

پیش نقش مرده‌ای کم نه طبق

ماهی خاکی بود درویش نان

شکل ماهی لیک از دریا رمان

مرغ خانه‌ست او نه سیمرغ هوا

لوت نوشد او ننوشد از خدا

عاشق حقست او بهر نوال

نیست جانش عاشق حسن و جمال

گر توهم می‌کند او عشق ذات

ذات نبود وهم اسما و صفات

وهم مخلوقست و مولود آمدست

حق نزاییده‌ست او لم یولدست

عاشق تصویر و وهم خویشتن

کی بود از عاشقان ذوالمنن

عاشق آن وهم اگر صادق بود

آن مجاز او حقیقت‌کش شود

شرح می‌خواهد بیان این سخن

لیک می‌ترسم ز افهام کهن

فهمهای کهنهٔ کوته‌نظر

صد خیال بد در آرد در فکر

بر سماع راست هر کس چیر نیست

لقمهٔ هر مرغکی انجیر نیست

خاصه مرغی مرده‌ای پوسیده‌ای

پرخیالی اعمیی بی‌دیده‌ای

خداگو با خداجو فرق دارد
حقیقت با هیاهو فرق دارد
بسا مشرک که خود قرآن بدست است
نداند در حقیقت بت پرست است

مهدی سهیلی



بار الها بال پروازم ببخش
روح آزاد سبکتازم ببخش
عاشق بزم تو ام ،راهم بده
عقل روشن ،جان آگاهم بده

مهدی سهیلی



عارف كسي بود كه به شب اي خدا كند
با سوز سينه خسته دلان را دعا كند
پيچد سر از عنايت سلطان به كبر و ناز
در كوي فقر قامت خدمت دو تا كند
بر پاي شاه اگر سر ذلت نهاده است
با شرم توبه سجده ي حق را قضا كند

مهدی سهیلی

امام حسن عسکری (ع):

عبادت کردن به زیادی روزه و نماز نیست، بلکه (حقیقت) عبادت، زیاد در کار خدا اندیشیدن است.


(تحف العقول، ص 442)



پس زمانی که بنده نمازش را سلام داد، خداوند و ملائکه بر او سلام می فرستند.


( بحار الانوار، ج 82، ص 221)



علایم و نشانه های مؤمن پنج چیز است: 1- خواندن 51 رکعت نماز در شبانه روز (17 رکعت نماز واجب و 34 رکعت نافله) 2- زیارت اربعین امام حسین (ع) 3- انگشتر به دست راست کردن 4- پیشانی بر خاک نهادن 5- بلند گفتن "بسم الله الرحمن الرحیم " در نمازها.


(وسائل الشیعه، ج 10، ص 373)

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید


هفته‌ها کردیم ماه و سالها کردیم پار

نور بودیم و شدیم از کار ناهنجار نار

یافتیم ار یک گهر، همسنگ شد با صد خزف

داشتیم ار یک هنر، بودش قرین هفتاد عار

گاه سلخ و غره بشمردیم و گاهی روز و شب

کاش میکردیم عمر رفته را روزی شمار

شمع جان پاک را اندر مغاک افروختیم

خانه روشن گشت، اما خانهٔ دل ماند تار

صد حقیقت را بکشتیم از برای یک هوس

از پی یک سیب بشکستیم صدها شاخسار

دام تزویری که گستردیم بهر صید خلق

کرد ما را پایبند و خود شدیم آخر شکار

.

..!!

زنده زندانی سیاسی عقیدتی عقیده حقیقت پاریس پارسال مسکن مهر سایپا چالوس چشمه نان نون خرید فروش ملک مالک املاک تجاری صادرات کالا سبدکالا مهندس کامپیوتر اسداسماعیلی