یافتن پست: #جانا

عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من
شب هجران نکند قصد دل آزاری من

روزگاری که جنون رونق بازارم بود
تو نبودی که بیایی به خریداری من

برگ پاییزیم و خسته دل از باد خزان
باغبان نیز نیامد پیِ دلداری من

اشک گرم و غم عشق آمد و جانا چه کنم
گر به فردا نرسد این شب بیداری من

من و دیوانگی و مهر و وفا یار شدیم
تا تو باشی و من و عشق و وفاداری من

عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من
قصه ی عشق شود قصه ی بیماری من...

-خـودم را بى تو
دلخوش می کنم جانا
به هر نوعى...

گَهى با اشکِ جانفرسا
گَهى
لبخندِ مصنوعى..!

خفته خبر ندارد سر بر کنار جانان

کاین شب دراز باشد بر چشم پاسبانان

بر عقل من بخندی گر در غمش بگریم

کاین کارهای مشکل افتد به کاردانان

دل داده را ملامت گفتن چه سود دارد

می‌باید این نصیحت کردن به دلستانان

دامن ز پای برگیر ای خوبروی خوش رو

تا دامنت نگیرد دست خدای خوانان

من ترک مهر اینان در خود نمی‌شناسم

بگذار تا بیاید بر من جفای آنان

روشن روان عاشق از تیره شب ننالد

داند که روز گردد روزی شب شبانان

باور مکن که من دست از دامنت بدارم

شمشیر نگسلاند پیوند مهربانان

چشم از تو برنگیرم ور می‌کشد رقیبم

مشتاق گل بسازد با خوی باغبانان

من اختیار خود را تسلیم عشق کردم

همچون زمام اشتر بر دست ساربانان

شکرفروش مصری حال مگس چه داند

این دست شوق بر سر وان آستین فشانان

غمی دارد دلم، شرحش فقط افسانه می‌خواهد
به پای خواندنش هم گریه‌ی جانانه می‌خواهد

من آن ابرِ پُر از بغضم که هر جایی نمی‌بارد
برای گریه کردن، مرد هم یک شانه می‌خواهد

شبیه شمع تنهایی که پای خویش می‌سوزد
دلم آغوش گرم و عشق یک پروانه می‌خواهد

برایش شعر گفتم تا رقیبم پیشِ شاعرها
بگوید عاشقش او را هنرمندانه می‌خواهد

به قدر یک نگاه ساده او را خواستم اما
...به قدر یک نگاه ساده هم حتی نمی‌خواهد!

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات


گر چه جان ما به ظاهر هست از جانان جدا

موج را نتوان شمرد از بحر بی پایان جدا

از جدایی، قطع پیوند خدایی مشکل است

گر شود سی پاره، از هم کی شود قرآن جدا

می شود بیگانگان را دوری ظاهر حجاب

آشنایان را نمی سازد ز هم هجران جدا

زود می پاشد ز هم جمعیت بی نسبتان

دانه را از کاه در خرمن کند دهقان جدا

دل به دشواری توان برداشت از جان عزیز

می شود یارب سخن چون از لب جانان جدا

تا تو ای سرو روان از باغ بیرون رفته ای

دست افسوسی است هر برگی درین بستان جدا

هست با هر ذره خاک من جنون کاملی

می کند هر قطره از دریای من طوفان جدا

عشق هیهات است در خلوت شود غافل ز حسن

نیست در زندان زلیخا از مه کنعان جدا

می توان از عالم افسرده، دل برداشت زود

از تنور سرد می گردد به گرمی نان جدا

کم نگردد آنچه می آید به خون دل به دست

نیست از دامان دریا پنجه مرجان جدا

قانع از روزی به تلخ و شور شو صائب که ساخت

پسته را آمیزش قند از لب خندان جدا

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات


نغمه آرام از من دیوانه می سازد جدا

خواب را از دیده این افسانه می سازد جدا

پرده شرم است مانع در میان ماه و دوست

شمع را فانوس از پروانه می سازد جدا

موج از دامان دریا بر ندارد دست خویش

جان عاشق را که از جانانه می سازد جدا؟

هر کجا سنگین دلی در سنگلاخ دهر هست

سنگ از بهر من دیوانه می سازد جدا

بود مسجد هر کف خاکم، ولی عشق این زمان

در بن هر موی من بتخانه می سازد جدا

بر ندارد چشم شوخ او سر از دنبال دل

طفل مشرب را که از دیوانه می سازد جدا؟

سنگ و گوهر هر دو یکسان است در میزان چرخ

آسیا کی دانه را از دانه می سازد جدا

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات


نغمه آرام از من دیوانه می سازد جدا

خواب را از دیده این افسانه می سازد جدا

پرده شرم است مانع در میان ماه و دوست

شمع را فانوس از پروانه می سازد جدا

موج از دامان دریا بر ندارد دست خویش

جان عاشق را که از جانانه می سازد جدا؟

هر کجا سنگین دلی در سنگلاخ دهر هست

سنگ از بهر من دیوانه می سازد جدا

بود مسجد هر کف خاکم، ولی عشق این زمان

در بن هر موی من بتخانه می سازد جدا

بر ندارد چشم شوخ او سر از دنبال دل

طفل مشرب را که از دیوانه می سازد جدا؟

سنگ و گوهر هر دو یکسان است در میزان چرخ

آسیا کی دانه را از دانه می سازد جدا

شراب تلخ می‌خواهم که مردافکن بود زورش

که تا یک دم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش

سماط دهر دون پرور ندارد شهد آسایش

مذاق حرص و آز ای دل بشو از تلخ و از شورش

بیاور می که نتوان شد ز مکر آسمان ایمن

به لعب زهره چنگی و مریخ سلحشورش

کمند صید بهرامی بیفکن جام جم بردار

که من پیمودم این صحرا نه بهرام است و نه گورش

بیا تا در می صافیت راز دهر بنمایم

به شرط آن که ننمایی به کج طبعان دل کورش

نظر کردن به درویشان منافی بزرگی نیست

سلیمان با چنان حشمت نظرها بود با مورش

کمان ابروی جانان نمی‌پیچد سر از حافظ

ولیکن خنده می‌آید بدین بازوی بی زورش

رد آرامه دلم یار دلارام کو
اون که آرام برد از دلم آرام کو
آنکه آرام برد عشق منو جان کو
آنکه عاشقش شدم جانان جانان کو
❤❤❤❤
Puzzle band [لینک]

عشقم