کاربرای عزیز ، کلیک روی تبلیغات فراموش نشه - کلیک کنید

یافتن پست: #جانا

عطار » دیوان اشعار » غزلیات


دلی کز عشق جانان دردمند است

همو داند که قدر عشق چند است

دلا گر عاشقی از عشق بگذر

که تا مشغول عشقی عشق بند است

وگر در عشق از عشقت خبر نیست

تو را این عشق عشقی سودمند است

هر آن مستی که بشناسد سر از پای

ازو دعوی مستی ناپسند است

ز شاخ عشق برخوردار گردی

اگر عشق از بن و بیخت بکند است

سرافرازی مجوی و پست شو پست

که تاج پاک‌بازان تخته بند است

چو تو در غایت پستی فتادی

ز پستی در گذر کارت بلند است

بخند ای زاهد خشک ارنه ای سنگ

چه وقت گریه و چه جای پند است

نگارا روز روز ماست امروز

که در کف باده و در کام قند است

مولوی » دیوان شمس » غزلیات


ای نوش کرده نیش را بی‌خویش کن باخویش را

باخویش کن بی‌خویش را چیزی بده درویش را

تشریف ده عشاق را پرنور کن آفاق را

بر زهر زن تریاق را چیزی بده درویش را

با روی همچون ماه خود با لطف مسکین خواه خود

ما را تو کن همراه خود چیزی بده درویش را

چون جلوه مه می‌کنی وز عشق آگه می‌کنی

با ما چه همره می‌کنی چیزی بده درویش را

درویش را چه بود نشان جان و زبان درفشان

نی دلق صدپاره کشان چیزی بده درویش را

هم آدم و آن دم تویی هم عیسی و مریم تویی

هم راز و هم محرم تویی چیزی بده درویش را

تلخ از تو شیرین می‌شود کفر از تو چون دین می‌شود

خار از تو نسرین می‌شود چیزی بده درویش را

جان من و جانان من کفر من و ایمان من

سلطان سلطانان من چیزی بده درویش را

رژیم غذایی موفقیت آمیز با تکنیک های روانشناختی
یکی از علل اصلی شکست رژیم  غذایی مسائل روانشناختی می باشد. مانند هیجانات و افکار مخرب  و رفتار نادرست در موقعیت های مختلف است .

مثلا یکی از افکار مخربی که باعث شکست رژیم می شود جمله ی : “اشتباه کردم که خارج از برنامه ی غذایی  ام رفتار کردم ،دیگر رژیم بی فایدست … ” می باشد. اگر این موضوع از ذهنتان گذشت به خود بگویید : قصد ندارم با یک اشتباه عقب نشینی کنم. از همین حالا جلوی اشتباه بعدی را می گیرم.

بسیاری از مواقع وقتی فردی در رژیم قرار دارد و از او پذیرایی می شود می گوید : “خیلی ممنون من رژیم هستم “. اما وقتی علتی را بیان می داریم فرد  تصور می کند وظیفه دارد بهانه و نگرانی ما را رفع کند: ” حالا  از اینجا رفتید جای دیگر چیزی میل نکنید” ، ”  بعد  از مدت ها امدی لب به چیزی هم نمی زنی ؟”  ، ”  خوبی که ، چرا رژیم میگیری ؟!”

بنابراین بهتر است فرد هرچیزی که تعارف شد را برداشته و در گوشه ی پیش دستی خود قرار دهد.
اما آیا به این نکات در رژیم غذایی فرد اشاره ای شده است ؟مسلما خیر . بنابرای فرد آمادگی روبه رو شدن با هیجانات این چنینی را نخواهد داشت .

موضوع بعدی درک  تفاوت گرسنگی و ولع می باشد. برای اینکه بدانید آیا صرفا ولع دارید یا بدنتان به آن نیاز داردکافیست از خود بپرسید  آیا زمان زیادی از اخرین وعده ی غذای مصرفی ام گذشته؟ اگر پاسخ منفی بود یعنی شما هیچ نیازی به خوردن آن خوراکی ندارید. و در این زمان ها لازمست به ابزاری مجهز باشید که بتوانید جلوی ولع را بگیرید . برای اینکار از قبل لازمست فهرست حواسپرتی در نظر گرفته شود  و سپس یک کار از آن فهرست را انتخاب کرده و انجام داد .مثلا آبیاری گلدان ها ، کوتاه کردن ناخن ها ،بازی ، خواندن یک ترانه و .....

یادآور گوشی همراهتان را تنظیم کنید تا  هر ازگاهی در طول روز با این مضمون به شما هشدار دهد که : به خوراکی اضافی نه بگو! اگر کار با تکنولوژی برای شما در اولویت نیست یادداشتی تهیه کنید وهمان جمله را نوشته و در جیب یا کیف پولتان  قرار دهید.

در مهمانی ها لباس رنگ شاد بپوشید تا احساس نکنید جا برای چاق تر شدن دارید! همچنین به هر شخصی برسید اولین چیزی که خواهند گفت این است : چاق شدی؟! در اینصورت روحیه خودتان را می بازید و موقتا اشتهایتان را از دست می دهید!  افرادی که اضافه ی وزن دارند تمایل ب [لینک]

فیض کاشانی

سر خاک شد و نقش خیال تو نرفت

خون گشت دل و شوق وصال تو نرفت

هر چند ز هجران تو زنگار گرفت

ز آینهٔ دل عکس جمال تو نرفت


اشعار فیض کاشانی

تن را بگذار تا شوم من جانت

جان در باز تا شوم جانانت

از پای درآی تا بگیرم دستت

با درد بساز تا شوم در مانت


اشعار کوتاه فیض کاشانی

تا چند ز آب و نان سخن خواهی گفت

خواهی خوردن بروز و شب خواهی خفت

امروز تو را ز تو اگر حق نخرید

در روز جزا نخواهی ارزید بمفت

یک آن در جان غیر تو را ندیده ام
افتان خیزان به دام تو رسیده ام
جان جانان غرور خود شکسته ام
هر روز هر شب به پای تو نشسته ام

قهرمان واقعی بیدار شد. (استقلال 3 - تراکتور 0)

سلام صبح همگی بخیر

@Nafas77 تو را من چشم در راهم جانا

بابا طاهر

یکی درد و یکی درمان پسندد
یکی وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد

غم و درد مو از عطار واپرس
درازی شب از بیمار واپرس
خلایق هر یکی صد بار پرسند
تو که جان و دلی یکبار واپرس

دلی همچون دل نالان مو نه
غمی همچون غم هجران مو نه
اگر دریا اگر ابر بهاران
حریف دیده‌ی گریان مو نه

عزیزا کاسه‌ی چشمم سرایت
میان هردو چشمم جای پایت
از آن ترسم که غافل پا نهی تو
نشنید خار مژگانم بپایت

دو چشمم درد چشمانت بچیناد
مبو روجی که چشمم ته مبیناد
شنیدم رفتی و یاری گرفتی
اگر گوشم شنید چشمم مبیناد

خیام » رباعیات


خاکی که به زیر پای هر نادانی است

کفّ صنمیّ و چهرهٔ جانانی است

هر خشت که بر کنگرهٔ ایوانی است

انگشت وزیر یا سر سلطانی است