سخت است فهماندن چیزی به کسی که برای نفهمیدن آن پول میگیرد...(احمد شاملو)

یافتن پست: #جانا

عـــــزیــزان مـــوســـم جوش بهــاره
چمن پر سبزه صحرا لاله زاره
دمی فرصت غنیمت دان درین فصل
که دنیـــــای دنی بی اعتباره

بابا طاهر




دلا خوبـــان دل خونیــــن پســـندند
دلا خون شو که خوبان این پسندند
متاع کفر و دین بی‌مشتری نیست
گروهــــی آن گروهی این پســـندند

بابا طاهر

جدا از رویت ای ماه دل افروز
نه روز از شو شناسم نه شو از روز
وصــالت گر مـرا گردد میســر
هـــمه روزم شـــود چون عید نوروز

بابا طاهر



یــکی درد و یــکی درمان پســـندد
یک وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران
پســندم آنچه را جانان پسـندد

چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت

که یک دم از تو نظر بر نمی‌توان انداخت

بلای غمزه نامهربان خون خوارت

چه خون که در دل یاران مهربان انداخت

ز عقل و عافیت آن روز بر کران ماندم

که روزگار حدیث تو در میان انداخت

نه باغ ماند و نه بستان که سرو قامت تو

برست و ولوله در باغ و بوستان انداخت

تو دوستی کن و از دیده مفکنم زنهار

که دشمنم ز برای تو در زبان انداخت

به چشم‌های تو کان چشم کز تو برگیرند

دریغ باشد بر ماه آسمان انداخت

همین حکایت روزی به دوستان برسد

که سعدی از پی جانان برفت و جان انداخت

عطار » دیوان اشعار » غزلیات


طرقوا یا عاشقان کین منزل جانان ماست

زانچه وصل و هجر او هم درد و هم درمان ماست

راه ده ما را اگر چه مفلسان حضرتیم

آیت قل یا عبادی آمده در شان ماست

نیستم اینجا مقیم ای دوستان بر رهگذر

یک دو روزه روح غیبی آمده مهمان ماست

عزم ره داریم نتوان پیش ازین کردن درنگ

زانکه جلاد اجل در انتظار جان ماست

یا غیاث المستغیث یا اله العالمین

جملهٔ شب تا سحر بر درگهش افغان ماست

آن چنان خلوت که ما از جان و دل بودیم دوش

جبرئیل آید نگنجد در میان گر جان ماست

گر شما را طاعت است و زهد و تقوی و ورع

باک نیست چون دوست اندر عهد و در پیمان ماست

تحفهٔ جنت که از بهر شما آراستند

با غم هجران او دوزخ سرابستان ماست

غم مخور عطار چندین از برای جسم خود

زانکه بحر رحمتش در انتظار جان ماست

گروه ایهام // بغض

[ لينک ]

هاتف اصفهانی -

اي فداي تو هم دل و هم جان وي نثار رهت هم اين و هم آن
دل فداي تو، چون تويي دلبر جان نثار تو، چون تويي جانان
دل رهاندن زدست تو مشکل جان فشاندن به پاي تو آسان
راه وصل تو، راه پرآسيب درد عشق تو، درد بي درمان
بندگانيم جان و دل بر کف چشم بر حکم و گوش بر فرمان
گر سر صلح داري، اينک دل ور سر جنگ داري، اينک جان
دوش از شور عشق و جذبه شوق هر طرف مي شتافتم حيران
آخر کار، شوق ديدارم سوي دير مغان کشيد عنان
چشم بد دور، خلوتي ديدم روشن از نور حق، نه از نيران
هر طرف ديدم آتشي کان شب ديد در طور موسي عمران
پيري آنجا به آتش افروزي به ادب گرد پير مغبچگان
همه سيمين عذار و گل رخسار همه شيرين زبان و تنگ دهان
عود و چنگ و ني و دف و بربط شمع و نقل و گل و مل و ريحان

********خدمت شما عارضم*********
که.................
قربون خر درونم بروم ...............


که هر وقت یک کمی راه را اشتباه میرم ............
لامصب یک لگد جانانه میزند ...................

تا دل نشود عاشق
دیوانه نمیگردد
تا نگذرد از تن جان
جانانه نمیگردد
گریان نشود چشمی
تا آنکه نسوزد دل
بیهوده بگرد شمع
پروانه نمیگردد

"مولانا "

هرکسی یک دلبر جانانه دارد ... من تورا #❤️

مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم

هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

صفای خلوت خاطر از آن شمع چگل جویم

فروغ چشم و نور دل از آن ماه ختن دارم

به کام و آرزوی دل چو دارم خلوتی حاصل

چه فکر از خبث بدگویان میان انجمن دارم

مرا در خانه سروی هست کاندر سایه قدش

فراغ از سرو بستانی و شمشاد چمن دارم

گرم صد لشکر از خوبان به قصد دل کمین سازند

بحمد الله و المنه بتی لشکرشکن دارم

سزد کز خاتم لعلش زنم لاف سلیمانی

چو اسم اعظمم باشد چه باک از اهرمن دارم

الا ای پیر فرزانه مکن عیبم ز میخانه

که من در ترک پیمانه دلی پیمان شکن دارم

خدا را ای رقیب امشب زمانی دیده بر هم نه

که من با لعل خاموشش نهانی صد سخن دارم

چو در گلزار اقبالش خرامانم بحمدالله

نه میل لاله و نسرین نه برگ نسترن دارم

به رندی شهره شد حافظ میان همدمان لیکن

چه غم دارم که در عالم قوام الدین حسن دارم