کاربرای عزیز ، کلیک روی تبلیغات فراموش نشه - کلیک کنید

یافتن پست: #جانا

چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی

چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی

من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم

تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی

خواهم که ترا در بر بنشانم و بنشینم

تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی

ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی

من چشم ترا مانم تو اشک مرا مانی

در سینه سوزانم مستوری و مهجوری

در دیده بیدارم پیدایی و پنهانی

من زمزمه عودم تو زمزمه پردازی

من سلسله موجم تو سلسله جنبانی

از آتش سودایت دارم من و دارد دل

داغی که نمی بینی دردی که نمی دانی

دل با من و جان بی تو نسپاری و بسپارم

کام از تو و تاب از من نستانم و بستانی

ای چشم رهی سویت کو چشم رهی جویت ؟

روی از من سر گردان شاید که نگردانی



شعر از رهی معیری

ما درس سحر در ره میخانه نهادیم

محصول دعا در ره جانانه نهادیم

در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش

این داغ که ما بر دل دیوانه نهادیم

سلطان ازل گنج غم عشق به ما داد

تا روی در این منزل ویرانه نهادیم

در دل ندهم ره پس از این مهر بتان را

مهر لب او بر در این خانه نهادیم

در خرقه از این بیش منافق نتوان بود

بنیاد از این شیوه رندانه نهادیم

چون می‌رود این کشتی سرگشته که آخر

جان در سر آن گوهر یک دانه نهادیم

المنه لله که چو ما بی‌دل و دین بود

آن را که لقب عاقل و فرزانه نهادیم

قانع به خیالی ز تو بودیم چو حافظ

یا رب چه گداهمت و بیگانه نهادیم

گلچین بهترین شعر های مولانا

ای عاشقــان ای عاشقـان پیمانه را گم كرده ام

دركنج ویران مــــانده ام ، خمخــــانه را گم كرده ام

هم در پی بالائیــــان ، هم من اسیــر خاكیان
هم در پی همخــــانه ام ،هم خــانه را گم كرده ام

آهـــــم چو برافلاك شد اشكــــم روان بر خاك شد
آخـــــر از اینجا نیستم ، كاشـــــانه را گم كرده ام

درقالب این خاكیان عمری است سرگردان شدم
چون جان اسیرحبس شد ، جانانه را گم كرده ام

از حبس دنیا خسته ام چون مرغكی پر بسته ام
جانم از این تن سیر شد ، سامانه را گم كرده ام

در خواب دیدم بیـــدلی صد عاقل اندر پی روان
می خواند با خود این غزل ، دیوانه را گم كرده ام

گـــر طالب راهی بیــــا ، ور در پـی آهی برو
این گفت و با خودمی سرود، پروانه راگم كرده ام

فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم

که حرام است می آن جا که نه یار است ندیم

چاک خواهم زدن این دلق ریایی چه کنم

روح را صحبت ناجنس عذابیست الیم

تا مگر جرعه فشاند لب جانان بر من

سال‌ها شد که منم بر در میخانه مقیم

مگرش خدمت دیرین من از یاد برفت

ای نسیم سحری یاد دهش عهد قدیم

بعد صد سال اگر بر سر خاکم گذری

سر برآرد ز گلم رقص کنان عظم رمیم

دلبر از ما به صد امید ستد اول دل

ظاهرا عهد فرامش نکند خلق کریم

غنچه گو تنگ دل از کار فروبسته مباش

کز دم صبح مدد یابی و انفاس نسیم

فکر بهبود خود ای دل ز دری دیگر کن

درد عاشق نشود به به مداوای حکیم

گوهر معرفت آموز که با خود ببری

که نصیب دگران است نصاب زر و سیم

دام سخت است مگر یار شود لطف خدا

ور نه آدم نبرد صرفه ز شیطان رجیم

حافظ ار سیم و زرت نیست چه شد شاکر باش

چه به از دولت لطف سخن و طبع سلیم

مولوی » دیوان شمس » غزلیات


هر لحظه وحی آسمان آید به سر جان‌ها

کاخر چو دردی بر زمین تا چند می‌باشی برآ

هر کز گران جانان بود چون درد در پایان بود

آنگه رود بالای خم کان درد او یابد صفا

گل را مجنبان هر دمی تا آب تو صافی شود

تا درد تو روشن شود تا درد تو گردد دوا

جانیست چون شعله ولی دودش ز نورش بیشتر

چون دود از حد بگذرد در خانه ننماید ضیا

گر دود را کمتر کنی از نور شعله برخوری

از نور تو روشن شود هم این سرا هم آن سرا

در آب تیره بنگری نی ماه بینی نی فلک

خورشید و مه پنهان شود چون تیرگی گیرد هوا

باد شمالی می‌وزد کز وی هوا صافی شود

وز بهر این صیقل سحر در می‌دمد باد صبا

باد نفس مر سینه را ز اندوه صیقل می‌زند

گر یک نفس گیرد نفس مر نفس را آید فنا

حافظ » غزلیات


ما بی غمان مست دل از دست داده‌ایم

همراز عشق و همنفس جام باده‌ایم

بر ما بسی کمان ملامت کشیده‌اند

تا کار خود ز ابروی جانان گشاده‌ایم

ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده‌ای

ما آن شقایقیم که با داغ زاده‌ایم

پیر مغان ز توبه ما گر ملول شد

گو باده صاف کن که به عذر ایستاده‌ایم

کار از تو می‌رود مددی ای دلیل راه

کانصاف می‌دهیم و ز راه اوفتاده‌ایم

چون لاله می مبین و قدح در میان کار

این داغ بین که بر دل خونین نهاده‌ایم

گفتی که حافظ این همه رنگ و خیال چیست

نقش غلط مبین که همان لوح ساده‌ایم

حافظ » غزلیات


ما بی غمان مست دل از دست داده‌ایم

همراز عشق و همنفس جام باده‌ایم

بر ما بسی کمان ملامت کشیده‌اند

تا کار خود ز ابروی جانان گشاده‌ایم

ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده‌ای

ما آن شقایقیم که با داغ زاده‌ایم

پیر مغان ز توبه ما گر ملول شد

گو باده صاف کن که به عذر ایستاده‌ایم

کار از تو می‌رود مددی ای دلیل راه

کانصاف می‌دهیم و ز راه اوفتاده‌ایم

چون لاله می مبین و قدح در میان کار

این داغ بین که بر دل خونین نهاده‌ایم

گفتی که حافظ این همه رنگ و خیال چیست

نقش غلط مبین که همان لوح ساده‌ایم

آیا عشق در یک نگاه ممکن است؟ بله
در یک مهمانی پای صحبت یکی از دوستان نشسته بودم. او از خاطرات دوران دانشجویی خود سخن میگفت از روزی سخن میگفت که یک نگاه در یک جلسه او را 5 سال دررابطه ای نکاه داشت . او فارغ التحصیل رشته مکانیک از دانشگاه صنعتی شریف بود که برای بهبود کار و حرفه ی خود در دوره های آموزشی فن بیان شرکت کرده بود .در این دوره استاد به اوگفته بود اگر زمانی در حین همایش و سخنرانی احساس خستگی کردی در جمع مخاطبین خود چهره ی زیبایی را پیدا کن تا با دیدن او بتوانی انرژی مضاعفی برای ادامه سخنرانی خود بدست آوری. دست بر قضا درست وسط یک سخنرانی مهم درد وحشتناک میگرن به سراغ او آمد یکباره یاد سخن استاد خود افتاد با یک نگاه در جمع ناگهان بر چهره ی زیبای خانمی خیره ماند ، حس عجیبی بود سردرد میگرن لعنتی فراموش شده بود و تمام ذهن او فقط درگیر این بود که این سخنرانی تمام شود و او بتواند با این خانم صحبت کند. ثانیه ها و دقایق دیرتر و کندتر میگذشت اما بالاخره لحظه موعود فرا رسید و با گرفتن شماره تماس این خانم به بهانه ی همکاری دلش آرام گرفت. بعد از آن هر روز تب این عشق بیشتر و بیشتر میشد رابطه دیگر همکاری نبود، ادامه همان حس عشق در یک نگاه بود. وقتی داستان او به اینجا رسید آهی کشید که نشان از افسوس این رابطه بود... او میگفت هر روز بیشتر و بیشتر متوجه میشدم که ما اصلا زبان مشترکی نداریم دنیای ما دو دنیای متفاوت است هیچ کدام در این رابطه آرامش نداشتیم اما چرااااا این رابطه 5 سال به طول انجامید !!!

شاید این داستان واقعی برای شما خواننده ی عزیز هم اتفاق افتاده باشدو یا اگر هم خودت تجربه نکرده باشی حتما با واژه ی عشق در یک نگاه آشنا هستی

عشق در نگاه اول چیزی است که خیلی از افراد آن را تجربه می کنند. اما واقعا مرز این احساس با هوس یا هیجانات کاذب کجاست؟ شما جاذبه  خامی نسبت به فردی از جنس مخالف در خود احساس می‌کنید و سپس بسیار بیشتر از آن چیزی که عملا وجود دارد، دچار عواطف و احساسات می‌شوید. شما نه به این خاطر که عاشق شده‌اید، بلکه به این دلیل که ذهنتان تحریک  شده، مدام به او فکر می‌کنید. خصوصا اگر شما به دنبال یک اوج احساسی لحظه‌ای باشید و به عبارتی، دلتان بخواهد عاشق شوید و شریک زندگی تان را پیدا کنید.

انسان ها می توانند در یک نگاه عاشق شوندکه به  تب عشق معروف است٬ واله و شید [لینک]

هوش هیجانی : ماسک اکسیژن برای والدین جهت مدیریت تعارضات با نوجوانان

نوجوانی دوره ای از رشد است که با تغییرات عمده جسمانی، شناختی، روانی و رفتاری همراه است. تحولات در لایه جسمانی کاملاً محسوس و مشهود است به همین علت والدین متناسب با آن رفتار می کنند اما تغییراتی که در فرایند فکری و روانی نوجوانان اتفاق می افتد محسوس نیست و والدین اصرار دارند طبق همان روشی که در دوران کودکی فرزندشان به کار می بردند با نوجوان برخورد کنند که این باعث می شود تعاملات خانوادگی تحت تأثیر قرار گرفته و شکل جدیدی به خود بگیرد. به این صورت که نوجوانان و والدین از هم فاصله می گیرند و نوجوان شروع به جستجوی استقلال به عنوان یک نیاز اساسی خود نموده و در این راستا با ارزش ها و محدودیت های ایجاد شده توسط خانواده به چالش می پردازد به این معنی که وی تمایل به ابراز عقاید و عملی کردن خواسته هایی دارد که اغلب با نظرات والدین همسو نیست که این مسئله منجر به تعارض در خانواده شده و درگیری هایی را ایجاد می نماید.

البته تعارض جزئی از روابط والدین- نوجوان است و اگر پدر و مادر با تعارضی که در این روابط ایجاد می شود به طریق درستی برخورد کرده و درک جدیدی از شرایط عاطفی و فکری نوجوان داشته باشند به رشد و بهبود رابطه والد- فرزندی و تکامل شخصیت نوجوان می انجامد. اما اگر طرفین درگیر در تعارض، واکنش های هیجانی و نامناسب نشان دهند، باعث از هم پاشیده شدن روابط و نتایج زیان بار می شود.

در این میان یکی از مهم ترین مهارت ها برای مدیریت تعارضات و برخورد مفید و اثربخش با نوجوانان، برخورداری از هوش هیجانی می باشد. هوش هیجانی دربرگیرنده مجموعه ای از مهارت ها و استعدادهایی ست که توانایی فرد را در رویارویی با فشارهاو شرایط محیطی به طور موفقیت آمیزی افزایش می دهد و با کنترل و مدیریت مطلوب هیجانات می تواند از پدید آمدن بسیاری مشکلات در روابط جلوگیری کند. همان گونه که از ماسک اکسیژن در مواقع بحرانی استفاده می شود اگر ابتدا والدین نیز به عنوان الگو هنگام تعارض و درگیری با نوجوان خود، ماسک اکسیژن را به صورت خود بزنند به این معنی که بتوانند هیجانات و خشم خود را مدیریت کرده و به نحوی ابراز کنند که به روابط شان آسیب نزند این پیام را به او انتقال می دهند که می توان احساسات و تعارضات را ابراز و مدیریت کرد. لازم به ذکر است [لینک]

راحت تر با عصبانیت همسرمان کنار بیاییم

برای همه زوج ها پیش آمده که با همسری که بسیار عصبانی و خشمگین است، مواجه شده اند. در این لحظات سخت است بدانیم چه باید بکنیم. معمولا اتفاقی که می افتد این است که عصبانیت یک طرف به طرف دیگر نیز سرایت کرده و کار بالا می گیرد؛ مشاجرات، بگومگوها، دعواها و حتی گاه توهین و تحقیرها و گاهی بدتر از آن کتک کاری ها نتیجه این عصبانیت ها است.
اما چه می شود کرد تا این عصبانیت گاه ساده، تبدیل به شرایط حاد و بحرانی نشود؟ آیا در مقام همسر شخص عصبانی، می توان راهی پیدا کرد که عصبانیتش تبدیل به شرایط بدتری نشود؟ چه واکنشی در مقابل خشم، آن را مهار می کند؟ با عصبانیت و ناراحتی که در این لحظات پیش می آید، چه باید کرد؟
عصبانیت یک هیجان طبیعی و دفاعی است که در شرایط به خطر افتادن «خود» به وجود می آید و مانند هیجانات دیگر، وظیفه حفاظت از شخص را به عهده دارد اما خیلی از اوقات، این هیجان در موقعیت نامناسبی بروز می کند و نتایج بالعکسی را به دنبال دارد.
رفتاری که در حین تجربه این هیجان اتفاق می افتد، به عوامل مختلفی مانند وضعیت جسمی و شرایط بیولوژیک، یاد گرفته ها و عادات خانوادگی، نحوه مدیریت هیجان، استرس های موجود در زندگی فرد، عوامل شخصیتی، عوامل خلق و خویی و چندین عامل دیگر بستگی دارد.
همچنین میزان تجربه این هیجان نیز ارتباط مستقیمی با نوع تفکر فرد در برابر اتفاقات دارد اما این هیجان در زندگی مشترک نقش فوق العاده مهمی دارد. به عقیده جان گاتمن - روانشناسی که 20 سال بر روی زوج ها تحقیق کرده است - خشم و عدم مدیریت مناسب و عصبانیت، از عوامل بسیار مهم شکست در زندگی مشترک است.
در آزمون پایان زندگی زناشویی که توسط گاتمن تدوین شده است مهمترین پاسخ به دست آمده در مورد زوج هایی که جدا شده اند، خشم و عدم مهار مناسب آن است.
برای اینکه بتوانیم راحت تر با عصبانیت همسرمان کنار بیاییم و آن را بهتر مدیریت کنیم و همچنین از نتایج و عواقب نامناسب آن کم کنیم، باید به نکات زیر توجه داشته باشیم:
1- سریع قضاوت نکنیم
تقریبا در تمامی اوقات ما درست نمی دانیم دقیقا چه چیزی همسرمان را عصبانی کرده است. فقط حدس می زنیم و چنانچه بخواهیم با این فرضیات و گمان های خود پیش برویم، ممکن است واقعیت را درست متوجه نشده باشیم و موضوع بدتر شود.
هر نوع قضاوت و پیشداوری برآمده از ذهن خود ماست و بس [لینک]