شبکه اجتماعی به کلاب به بالاترین پیشنهاد واگذار میشود : 09355253735 - ارتباط در تلگرام : Hamidreza_Farzi

یافتن پست: #جانا

هاتف اصفهانی -

اي فداي تو هم دل و هم جان وي نثار رهت هم اين و هم آن
دل فداي تو، چون تويي دلبر جان نثار تو، چون تويي جانان
دل رهاندن زدست تو مشکل جان فشاندن به پاي تو آسان
راه وصل تو، راه پرآسيب درد عشق تو، درد بي درمان
بندگانيم جان و دل بر کف چشم بر حکم و گوش بر فرمان
گر سر صلح داري، اينک دل ور سر جنگ داري، اينک جان
دوش از شور عشق و جذبه شوق هر طرف مي شتافتم حيران
آخر کار، شوق ديدارم سوي دير مغان کشيد عنان
چشم بد دور، خلوتي ديدم روشن از نور حق، نه از نيران
هر طرف ديدم آتشي کان شب ديد در طور موسي عمران
پيري آنجا به آتش افروزي به ادب گرد پير مغبچگان
همه سيمين عذار و گل رخسار همه شيرين زبان و تنگ دهان
عود و چنگ و ني و دف و بربط شمع و نقل و گل و مل و ريحان

********خدمت شما عارضم*********
که.................
قربون خر درونم بروم ...............


که هر وقت یک کمی راه را اشتباه میرم ............
لامصب یک لگد جانانه میزند ...................

تا دل نشود عاشق
دیوانه نمیگردد
تا نگذرد از تن جان
جانانه نمیگردد
گریان نشود چشمی
تا آنکه نسوزد دل
بیهوده بگرد شمع
پروانه نمیگردد

"مولانا "

هرکسی یک دلبر جانانه دارد ... من تورا #❤️

مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم

هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

صفای خلوت خاطر از آن شمع چگل جویم

فروغ چشم و نور دل از آن ماه ختن دارم

به کام و آرزوی دل چو دارم خلوتی حاصل

چه فکر از خبث بدگویان میان انجمن دارم

مرا در خانه سروی هست کاندر سایه قدش

فراغ از سرو بستانی و شمشاد چمن دارم

گرم صد لشکر از خوبان به قصد دل کمین سازند

بحمد الله و المنه بتی لشکرشکن دارم

سزد کز خاتم لعلش زنم لاف سلیمانی

چو اسم اعظمم باشد چه باک از اهرمن دارم

الا ای پیر فرزانه مکن عیبم ز میخانه

که من در ترک پیمانه دلی پیمان شکن دارم

خدا را ای رقیب امشب زمانی دیده بر هم نه

که من با لعل خاموشش نهانی صد سخن دارم

چو در گلزار اقبالش خرامانم بحمدالله

نه میل لاله و نسرین نه برگ نسترن دارم

به رندی شهره شد حافظ میان همدمان لیکن

چه غم دارم که در عالم قوام الدین حسن دارم

یــکی درد و یــکی درمان پســـندد
یک وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران
پســندم آنچه را جانان پسـندد

بابا طاهر



هر آنکس مال و جاهش بیشتر بی
دلــش از درد دنــیا ریشــــتر بی
اگر بر سر نهی چون خســروان تاج
به شیرین جانت آخر نیشتر بی

بابا طاهر



هر آنکس عاشق است از جان نترسد
یقیــــن از بند و از زنـــدان نترســـد
دل عـــاشـــــق بــود گــــرگ گرســـنـه
که گرگ از هی هی چوپان نترسد

بابا طاهر

عشق جانان همچو شمعم از قدم تا سر بسوخت

مرغ جان را نیز چون پروانه بال و پر بسوخت

عشقش آتش بود کردم مجمرش از دل چو عود

آتش سوزنده بر هم عود و هم مجمر بسوخت

زآتش رویش چو یک اخگر به صحرا اوفتاد

هر دو عالم همچو خاشاکی از آن اخگر بسوخت

خواستم تا پیش جانان پیشکش جان آورم

پیش دستی کرد عشق و جانم اندر بر بسوخت

نیست از خشک و ترم در دست جز خاکستری

کاتش غیرت درآمد خشک و تر یکسر بسوخت

دادم آن خاکستر آخر بر سر کویش به باد

برق استغنا بجست از غیب و خاکستر بسوخت

گفتم اکنون ذره‌ای دیگر بمانم گفت باش

ذرهٔ دیگر چه باشد ذره‌ای دیگر بسوخت

چون رسید این جایگه عطار نه هست و نه نیست

کفر و ایمانش نماند و مؤمن و کافر بسوخت

جانان چیست؟؟؟





چیه فکر کردی دارم شعر حافظ میخونم یا عاشق شدم...!؟؟؟
هههههه زهی خیال باطل!!!!
جانان جاییست که در آن نان میگذارند...!!!!

جان به کف
خنده به لب
شعله به دل
شور به سر

جان فدا در رهِ جانانه ی عشقیم هنوز