یافتن پست: #تاریخ

از اینم دارم میخورم

آشنایی كودكان در موزه لوور (پاریس) با تاریخ ایران باستان

در مقابل ساختمان سازمان ملل در وین تندیس چهار ستاره شناس ، پزشک و عالم بزرگ تاریخ را ساخته اند كه ایرانى هستند‌‌:

ابن سینا ، ابوریحان بیرونى ، حكیم عمر خیام و زكریاى رازى

بر اساس شواهد تاریخی انبیا تا می توانستند از آوردن معجزه خودداری می کردند. مگر انکه اصرار مردم به اوج می رسید و یا واقعا ضرورتی حس میکردند.

معجزه انبیا دو گونه است. معجزه قولی و معجزه فعلی.
معجزه فعلی مانند شکافتن دریا و ماه و کوه و ... با صرف یک توجه و بدون استفاده از هیچ ابزاری است.
اما معجزه قولی از جنس علم و دانش است و برای خواص است نه عوام.
پس برای فهم مقامات انبیا باید به معجزات قولی انها توجه کنیم.
انبیا تلاش میکردند اندیشه بشر را شکوفا کنند.

ای برادر تو همه اندیشه ای
ما بقی تو استخوان و ریشه ای

انبیا تمام هم و غمشان دعوت به سوی تحصیل علم و دانش و شکوفایی اندیشه بشری بوده است.
اگر در طول زندگانی یک پیامبر گاهی معجزه فعلی هم از وی صادر میشده برای عوام الناس بوده ورنه اهل علم، اهل شنیدن حرف و تحصیل کلام اند. ان ها به دنبال معرکه گیری و شعبده بازی نیستند.

فتادم و شكستم اما برخاستم

افتادم و شكستم اما برخاستم باید برخیزی، باید بلند شوی، باید به آفتاب برسی چون گیاهانی كه بی‌گناه می‌رویند مثل آفتابگردان‌هایی كه قبله‌شان خورشید است. با نماز شكسته به بهشت نمی‌رسی، این را كبوترانی می‌گویند كه قشلاق و ییلاق‌شان از خود تا خداست. این را درختانی می‌گویند كه دریا در سر‌شاخه‌هایشان قدم می‌زند و دست‌های عریان‌شان مامن پرندگانی است كه هراسان از راه می‌رسند. با دلت پرواز كن، با جانت راه بیفت، مگر نشنیده‌ای شكست مقدمه پیروزی است، برای بلند شدن باید افتاده باشی. از درون چون درخت می‌میرد ـ هر كس افتاده نیست ای مردم به درختان نگاه كن، بیدهای سر به زیر كنار جوی‌های تاریخ را به تماشا بایست، ببین چگونه میان تهی شده‌اند، انگار موریانه تاریخ جان‌شان را جویده است و چگونه ایستاده مرده‌اند. به دلت نگاه كن، این افتادن برای برخاستن است. این شكست مقدمه‌ درستی است. دانه تا نیفتد نمی‌روید و تا نروید سبز نمی‌شود و تا سبز نشود به آسمان نمی‌رسد. این حركت تاریخی افتادن و برخاستن، شكستن و درست شدن باعث ادامه حیات است، حاصل زیست تاریخی انسان و گیاهان و جانوران است. تاریخ هم همین‌گونه است. سلسله‌های جدید از دل سلسله‌های قبل از خود برخاسته‌اند و پسران جانشینان خلف پدرانی هستند كه شكستند و از رویی به رویی دیگر شدند. اما بهتر است بدانی كه كجا و چرا می‌افتی و می‌شكنی؟ گاه بر سنگفرش خیابانی غریب یا كوچه‌ای بن‌بست متلاشی می‌شوی و تكه‌هایی از تو ناپیدا می‌مانند و تكه‌هایی از تو... بگذریم گاه می‌شكنی بر آینه زاری، بر كاشی آبادی و هر پاره‌‌ای از تو در دل آینه‌ای سیر می‌كند و هزار بار تكثیر می‌شوی.افتـادم و شكـستم و برخــاستم كه تا مردی كه ناز چشم تو را می‌خرد شدم بگذار، بادهای هراسان بگذرند، بگذار توفان‌های سهمگین عبور كنند، بگذار گردباد‌هایی كه زندانی خوداند و مجنون‌وار بیابان بیابان خود را طوف می‌كنند تمام شوند، آن‌گاه خواهی دید كه افتادن مقدمه برخاستن است. آنگاه خواهی دید كه نباید ناامید بود كه نباید سرازیری و سربه زیری را عامل شكست و نرسیدن دانست. تو از گیاه كمتر یا از دانه‌ای كه از سنبلی در مزرعه‌ای افتاده است حقیر‌تر نیستی، ببین چگونه آن دانه آن گیاه سیری از خاك تا افلاك داشته است، چگونه از سیاهی خاك از لابه‌لای خار و خاشاك به سیر آسمان ایستاده است. هر روز س

‌#دید گاه....
حتما بخونین تاآخر لطفا..

غصه نخور ای رفیقِ دلتنگ و خسته‌ی من.

پاییز قرار نیست همواره فصلِ رفتن و تنهایی و بغض باشد،
شاید گمشده‌ی تو،
پاییزِ امسال نارنجی‌ها را ببیند و دلش هوای عاشقی کند!
شاید این پاییز بوی گیسوانت،
فرهادی را مجنون کند!
شاید این پاییز چهارچوبِ بازوانت،
شیرینی را لیلی کند!
آنوقت جان می‌دهد قدم زدن زیرِ باران در دنیایی دو نفره!
غصه نخور رفیق،
تاریخِ انقضای دلتنگی،
همیشه زودتر از چیزی است که فکر میکنی!
برای من که نبود ،نشد ،نخواهد شد برای تو خدا کند باشد.

كوتاه ترين جنگ جهان نيم ساعت بوده

فكر كنم رفتن لب مرز به هم فحش دادن برگشتن!

یکی تاریخ میلادی رو میگه بهم؟

نرگس غمزه زنش اینهمه بیمار نداشت
سنبل پرشکنش هیچ گرفتار نداشت
اینهمه مشتری و گرمی بازار نداشت
یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت
اول آن کس که خریدار شدش من بودم
باعث گرمی بازار شدش من بودم

وحشی بافقی