یافتن پست: #بیمار

میدونستی صدات ناقل بیماری دلتنگیه؟

حال دریا را کویری تشنه می بینم
یا که ساحل را لبی تفتیده می بینم

مادر عشق بمیرد که زمینگیرم کرد
هول آدم را شبی ترسیده می بینم

چنان زندانیم در کنج دنیای قفس مانند
آسمان رابر زمین ، نقطه ای چسبیده می بینم

ز بس رنج و محنت شد نصیبم در وفاداری
دیگر این دل را خانه ای لرزیده می بینم

بسا جفاها دیدم از عمر،تا از نیمه گذشت
فال قهوه ام رابه تقویمیم رنجیده می بینم

در این صحرای سوزان،حال برکه ای غمگینم
دنیای بیمارم را کنون بی خنده می بینم

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
داستان غم پنهانی من گوش کنید
قصه بی سر و سامانی من گوش کنید
گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید
شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی؟
سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی؟



روزگاری من و او ساکن کویی بودیم
ساکن کوی بت عربده جویی بودیم
عقل و دین باخته دیوانه رویی بودیم
بسته سلسله سلسله مویی بودیم
کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود
یک گرفتار از این جمله که هستند نبود



نرگس غمزه زنش اینهمه بیمار نداشت
سنبل پر شکنش هیچ گرفتار نداشت
اینهمه مشتری و گرمی بازار نداشت
یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت
اول آنکس که خریدار شدش من بودم
باعث گرمی بازار شدش من بودم



عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او
داد رسوایی من شهرت زیبایی او
بسکه دادم همه جا شرح دلارایی او
شهر پر گشت ز غوغای تماشایی او
این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد
کی سر برگ من بی سروسامان دارد



چاره اینست و ندارم به از این رای دگر
که دهم جای دگر دل به دل آرای دگر
چشم خود فرش کنم زیر کف پای دگر
بر کف پای دگر بوسه زنم جای دگر

آمد رمضان هست دعا را اثری
دارد دل من شور و نوای دگری
ما بنده عاصی و گنهكار توییم
ای داور بخشنده بما كن نظری...

آغاز یک ماه بندگی و دلدادگی
یک ماه نور و روشنایی
یک ماه صفا و برکت
بر همگان مبارک باد

بارالهاااا
در این ماه عزیز و پر بركت
چتر رحمتت را بر سر دوستانم همیشه باز نگه دار
وبهترین تقدیرها را برایشان رقم بزن
یارب ...
گوشه چشمى از تو كافیست تا
هر غصه به "شادى"
هر بیمارى به "سلامتى"
هر گرفتارى به "آسایش"
هر تاریكى به "نور"
هر ناممكنى "ممكن" شود

با آرزوى توفیق الهى وقبولی طاعات وعبادات همه دوستان
التماس دعا

خدایا !!!
تو طبیب دل بیمار منی ...

دست‌ها، آینه سلامتی

دست‌ها می‌توانند حاوی اطلاعات مهمی درباره سلامت باشند. گاهی اگر کمبود یا اختلالی در بدن بروز کند، نشانه‌های آن در کف دست‌ها، غدد عرق، ناخن‌ها یا رنگ و بافت پوست مشهود خواهد بود. در ادامه با ما همراه باشید تا با هفت کمبود و اختلالی که نشانه‌های آن در دست‌ها پدیدار می‌شود، بیشتر آشنا شوید.

کم‌کاری و پرکاری تیروئید

تورم انگشتان و سردی دست‌ها از جمله نشانه‌های کم‌کاری تیروئید است. اما اگر مبتلا به پرکاری تیروئید باشید، ممکن است پوست دست‌تان قرمز یا خشک شود.

کمبود مواد مغذی

آیا ناخن‌های شکننده‌ای دارید؟ ضعیف بودن ناخن‌ها می‌تواند نشانه کمبود زینک، ویتامین A، ویتامین C، بیوتین یا کلسیم باشد. شیاردار شدن ناخن‌ها نیز خبر از کمبود پروتئین
می‌دهد.

هیپرهیدروز (تعریق بیش‌ از حد)

همه ما وقتی ورزش می‌کنیم یا مضطرب می‌شویم، کف دست ‌مان مقداری عرق می‌کند. اما اگر تعریق کف دست آن‌قدر زیاد باشد که مثلا حتی در گرفتن دستگیره در هم مشکل دارید، پس شاید به هیپرهیدروز یا تعریق بیش‌ازحد دچار باشید. این عارضه که معمولا دارای ریشه‌های ژنتیک است، در کودکی یا جوانی آغاز می‌شود و شدت آن شب‌ها کمتر است.

بیماری‌های قلبی

قدرت پنجه یا به‌عبارتی قدرت محکم گرفتن اجسام در دست علاوه بر نشان دادن سلامت قلب می‌تواند احتمال خطر حمله یا سکته قلبی را نیز نشان دهد. قدرت پنجه حتی می‌تواند سن زیستی را نیز نشان دهد. همچنین گفته می‌شود هرچه عضلات ضعیف‌تر باشند، توانایی فرد برای مقابله با بیماری‌های مزمن کاهش خواهد یافت.

پارکینسون

لرزش دست‌ها هنگام استراحت، یعنی هنگام عدم انجام فعالیت با دست‌ها، از جمله علائم بیماری پارکینسون است. این نوع لرزش با لرزش دست‌ها در زمان استرس یا فعالیت فرق دارد.

آنمی

رنگ‌پریدگی دست‌ها و بستر ناخن می‌تواند نشانه آنمی یا کم‌خونی باشد. آنمی عارضه‌ای است که بر اثر کمبود گلبول‌های قرمز خون به‌وجود می‌آید و موجب کاهش اکسیژن‌رسانی به بافت‌ها می‌شود.

اگزما

آیا هرچه مرطوب‌کننده استفاده می‌کنید، باز هم دست‌های‌تان خشک و مستعد خارش و قرمزی هستند؟ خشکی دست‌ها از جمله نشانه‌های اگزماست که البته نیاز به تشخیص پزشک دارد. اگزمای دست ممکن است تاول، شکاف‌های پوستی، احساس سوزش و خونریزی ایجاد کند.

منبع: medicaldaily

از زمزمــــه دلتنگیم، از همهمــه بیزاریم

نه طاقت خاموشی، نه تاب سخن داریم

آوار پریشانــی‌ست ، رو ســوی چـــه بگریزیم؟

هنگامه ی حیرانی‌ ست، خود را به که بسپاریم؟

تشویش هزار " آیا"، وسواس هزار "اما"

کوریم و نمی‌بینیم ، ورنه همه بیماریم

دوران شکوه بـــاغ از خاطرمان رفتــه‌ ست

امروز که صف در صف خشکیده و بی‌باریم

دردا کــه هدر دادیم آن ذات گرامی را

تیغیم و نمی‌ بریم، ابریم و نمی‌ باریم

ما خویش ندانستیم بیداریمان از خواب

گفتند کــه بیدارید؟ گفتیم کـه بیداریم

من راه تــو را بسته، تـــو راه مرا بسته

امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم

ای کاش دلت از دل تنگم خبری داشت
یا ناله ی من در دل سنگت اثری داشت
یا شام فراقت ز پی خود سحری داشت
یا نرگس مخمور تو بر من نظری داشت
ای زلف طلایی تو کجایی تو کجایی
کز کار فرو بسته ی دل عقده گشایی
جز گونه ات ای مه، گل بی خار که دیده
جز چشم تو مردمکُش بیمار که دیده
جز سرو قدت سرو به رفتار که دیده
جز لعل لبت لعل شکر بار که دیده
ای برده سر زلف تو آرام و قرارم
تا چند برای تو غم دل بشمارم
تا چند به جای تو بُود اشک کنارم
از مرغ سحر پرس که هر شب به چه کارم
ای کاش سرم بر سر زانوی تو باشد
یا پنجه ی من شانه ی گیسوی تو باشد
امشب لب من برلب خوشگوی تو باشد
شب تا به سحر چشم من و روی تو باشد
ای زلف طلایی تو کجایی تو کجایی
کز کار فرو بسته ی دل عقده گشایی

روزگاریست در این کوچه گرفتار توام
باخبر باش که در حسرت دیدار توام

گفته بودی که طبیب دل هر بیماری
پس طبیب دل من باش که بیمار توام.

درد عاشق را دوایی بهتر از معشوق نیست
شربت بیماری فرهاد را شیرین کنید....