سخت است فهماندن چیزی به کسی که برای نفهمیدن آن پول میگیرد...(احمد شاملو)

یافتن پست: #بياورم

شگرد عجيب خانم روانشناس براي ازدواج


گروه حوادث/ دختر روانشناس وقتي با پاسخ منفي خواستگارش رو به رو شد، نقشه انتقامگيري از او را طراحي کرد.
وي با اين ترفند که خواستگار و خانواده اش او را بيهوش کرده و اموالش را به سرقت برده اند از آنها شکايت کرد.
به گزارش خبرنگار جنايي «ايران»، چندي پيش خانم روانشناسي به پليس رفت و از خواستگارخود و خانواده اش شکايت کرد. او گفت: مدتي قبل در اينستاگرام با صفحه فروش لباس هاي خارجي مواجه شدم. در حقيقت صاحب صفحه که دختر جواني به نام فتانه بود مزون لباس داشت و از ترکيه و چين جنس وارد مي کرد. از لباس ها خوشم آمد و شروع به چت در اينستاگرام کردم. مدتي از اين آشنايي گذشت و رابطه ما صميمي تر مي شد. زماني که فتانه متوجه شد من روانشناس هستم و در کلينيکي مشغول به کارم از من خواست با دختر خواهرش که کمي مشکل روحي داشت صحبت کنم.
شهناز ادامه داد: همين موضوع باعث شد تا رابطه من و فتانه بيشتر شود و درنهايت او به من پيشنهاد داد تا با برادرش ازدواج کنم. از آنجايي که به نظر مي رسيد خانواده خوبي باشند به پيشنهادش پاسخ مثبت دادم. بالاخره چند روز قبل فتانه و برادرش همراه خانواده به خواستگاري من آمدند. براي آنها شربت آوردم و در اين هنگام فتانه از من خواست برايش آب بياورم تا داروهايش را بخورد. آن زمان متوجه نشدم اما بعد از بلايي که آنها سرم آوردند فهميدم که ليوان آب بهانه اي بوده تا فتانه و خانواده اش نقشه اي را که در سر دارند، اجرا کنند.

سرقت با آبميوه مسموم
دکتر روانشناس ادامه داد: من براي آوردن ليوان آب به آشپزخانه رفتم و بعد از چند لحظه برگشتم. وقتي شربتي را که براي خودم آورده بودم خوردم از هوش رفتم. به هوش که آمدم خودم را دست و پا بسته داخل اتاق پذيرايي يافتم بعد متوجه شدم 70 ميليون تومان پول و چک 50 ميليون توماني و چند کارت عابر بانکم را از داخل گاوصندوق سرقت کرده بودند. به زحمت دست و پايم را باز کردم و به سرايدارمان زنگ زدم و از او کمک خواستم.

انتقامگيري به خاطر پاسخ نه
با شکايت دکتر روانشناس تحقيقات آغاز شد. در بررسي هاي صورت گرفته فتانه و برادرش شناسايي و از آنها تحقيقات صورت گرفت. فتانه که منکر سرقت بود، گفت: با شهناز در اينستاگرام آشنا شدم و به نظرم دختر خوبي مي آمد. به همين دليل بعد از مدتي به او پيشنهاد از

يک عاشقانه تلخ
عکسي از ولنتاين را زني از تگزاس در صفحه فيسبوک خود به اشتراک گذاشته است. در اين عکس مردي در حال غذاخوردن در رستوران ديده مي شود. اين مرد ناشناس لباس هاي مرتبي به تن دارد و به آرامي گريه مي کند. به نظر مي رسد ميز براي دو نفر آماده شده است. همچنين يک کارت تبريک هم روي ميز وجود دارد که عبارت «من و تو» روي آن ديده مي شود.
به گزارش تابناک، ابتدا به نظر مي رسيد مرد منتظر کسي است، اما هيچ کس نيامد. در واقع او روز عشق را در کنار خاکستر همسر مرحومش برگزار کرده بود.
زني که اين عکس را منتشر کرده در توضيح نوشته است: «من امروز چيزي را ديدم که باعث شد به ياد بياورم ما نمي توانيم هميشه کنار هم باشيم، با هم حرف بزنيم، عشق بورزيم، بازي کنيم يا حتي بحث کنيم. ابتدا به نظر مي رسيد اين مرد روز عُشاق را تنها مي گذراند، اما در واقع اين همسرش است که گويي رو به روي او نشسته است؛ اما ديگر نمي تواند با او حرف بزند، به او نگاه کند و به او عشق بورزد... لطفا تا وقتي فرصت داريد عزيزانتان را دوست بداريد. شما هرگز نمي دانيد فردا چه اتفاقي خواهد افتاد... .»


.......
مي کنم به از نوشتن کاغذ مست مي گردد قلم به در مي آيد نمي دانم......
چرا هر مي خواهم چيزي از تو بر روي کاغذ واز تو بنويسم......وجودم،#قلمم،#کاغذم همه و همه به مي آييم.

نزار قبانی
========
لا أدري كـيف مشـيـتي إلي
نمي دانم چگونه به سمت من آمدي

وكـيف مشـيـت إلـيـك
و چگونه به تو نزديک شدم

دافـئـة أنتي كـلـيـلة حب
تو همچون شبهاي عاشقانه گرم و پر حرارت هستي

من يوم طرقت الباب علي ابتـدأ العمر
از روزيکه بر در خانه ام کوبيدي من دوباره متولد شدم

كم صار رقـيـقًا قلبـي حين تعلم بين يديك
هنگاميکه در بين دستان تو بودم قلبم پراحساس ترين کلمه ها را آموخت

كم كان كبـيرًا حظي حين عـثرت يا عمري عليك
چه قدر من خوشبخت بودم که توانستم تو را به دست بياورم

يا نارًا تحـتاج كــياني
تو آتش عشقي هستي که وجود من به آن احتياج دارم

يا فـرحًا يطرد أحزاني
توشادي من هستي که باعث فراموشي تمامي غم ها مي گردد

يا جسد يقطع مثل الســيف ويضرب مثل البركان
تو آن وجودي هستي که من را همچون شمشير قطعه قطعه مي کند و همچون آتشـفشان باعث شعله ورشدن احساساتم مي گردد

يا وجـهًا يعـبق مثل حقـول الورد
صورت تو همچون گلزاري من را از بوي خوش گلها سرمست مي کند

ويركض نحـوی كحصان
وهمچون اسب سفيد بالداري به طرف من مي آيد