یافتن پست: #به

یادمان باشد که : آن هنگام که از دست دادن عادت می شود
به دست آوردن هم دیگر آرزو نیست ...

چه داروی تلخی است وفاداری به خائن،
صداقت با دروغگو،
و مهربانی با سنگدل ..

سر آخر، چیزی که به حساب می آید تعداد سالهای زندگی شما نیست
بلکه زندگی ای است که در آن سالها کرده اید

کودک فال فروشی راپرسیدم چه میکنی؟
گفت:به آنان ک دردیروزخودمانده اندفردارامی فروشم

...

اهای مخاطب خاص قدیم خوب بخون
: به سلامتی خودم که به خاطر تو قید بهتر از تو رو زدم
به سلامتی خودم که بخاطرت خواستم تک پر باشم اما پری نذاشتی واسه پریدنم.
به سلامتی خودم که اگه دروغی هم گفتم بخاطر ترس از دست دادنت بود
به سلامتی خودم که در مورد احساسم دروغ نگفتم
به سلامتی خودم که خیلی از همون کسایی که مثل چشمت بهشون اعتماد داری بهم نخ دادن و خواستن باهام باشن ولی چون واقعا دوست داشتم به خودم اجازه ندادم حتی بهشون فکر کنم به سلامتی خودم که با وجود اینکه کامل نبودم ولی مطمئنم هیچکس اندازه من به دردت نمیخورد به سلامتیه خودم که چیزایی در موردت شنیدم که خیلی برام تحملش سخت بود ولی نزاشتم تو روحتم با خبر شه چون باورنداشتم
به سلامتی خودم که میتونستم ازت انتقام بگیرم ولی نگرفتم
به سلامتی خودم که مطمئنم برمیگردی و دلت هنوز بامنه ولی با وجود اینکه هنوزم یه کم دوست دارم ولی دیگه نگاهتم نمیکنم....
بعد از تو سایز دلم دیگه باکسی جور نشد میدونم توهم مثل منی.
ولی مطمئن باش اگه تا اخر هم تنها بمونم دیگه چشمامو بهت حتی قرض هم نمیدم. . .
میدونم یه روز پشیمون میشی...
ازچشم یه خردادی افتادن درد داره میدونم. ♥o_O

@my love
خودت میدونی با کی ام
- — – - – - >

سر فلش رو به سمت قبله کن.
کردی؟
به همین قبله دوستت دارم* واسم عزیزی

دلم گرفته آسمون

نمیتونم گریه کنم

شکنجه میشم از خودم

نمیتونم شکوه کنم!

انگاری کوه غصه ها

رو سینه من اومده

آخ,داره باورم میشه

خنده به ما نیومده....

"ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ" ﺗﻠﻔﻨﯽﺳﺖ ﮐﻪ ﺯﻧﮓ ﻣﯽﺯﻧﺪ ﻣُﺪﺍﻡ
ﺻﺪﺍﯼ ﻏﺮﯾﺒﻪﺍﯼﺳﺖ ﮐﻪ ﺳﺮﺍﻍِ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺍ ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ ﺍﺯ ﻣﻦ
ﯾﮏﺷﻨﺒﻪﯼ ﺳﻮﺕﻭﮐﻮﺭﯼﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﺳﻤﺎﻥِ ﺍﺑﺮﯼﺍﺵ ﺫﺭّﻩﺍﯼ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﻧﺪﺍﺭﺩ
ﺣﺮﻑﻫﺎﯼ ﺑﯽﺭﺑﻄﯽﺳﺖ ﮐﻪ ﺳﺮ ﻣﯽﺑَﺮَﺩ ﺣﻮﺻﻠﻪﺍﻡ ﺭﺍ
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺯﻝﺯﺩﻥ ﺍﺯ ﭘﺸﺖِ ﺷﯿﺸﻪﺍﯼﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺷﺐ ﻣﯽﺭﺳﺪ
ﻓﮑﺮﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻧﯽﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﺩﻡﻫﺎﯾﺶ ﻗﺪﻡﺯﺩﻥ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽﺩﺍﺭﻧﺪ
ﺁﺩﻡﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﯽﺭﻭﻧﺪ ﻭ ﺭﻭﯼ ﺗﺨﺖ ﻣﯽﺧﻮﺍﺑﻨﺪ ﻭ ﭼﺸﻢﻫﺎﯼﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽﺑﻨﺪﻧﺪ ﺍﻣّﺎ ﺧﻮﺍﺏ ﻧﻤﯽﺑﯿﻨﻨﺪ
ﺁﺩﻡﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﮔﺮﻣﺎﯼ ﺍﺗﺎﻕ ﺭﺍ ﺗﺎﺏ ﻧﻤﯽﺁﻭﺭﻧﺪ ﻭ ﻧﯿﻤﻪﺷﺐ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯽﺯﻧﻨﺪ
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺩﻝﺳﭙﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﮐﺴﯽﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﻧﻤﯽﺩﺍﺭﺩ
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﮔُﻞ ﻧﻤﯽﺧَﺮَﺩ ﻫﯿﭻﻭﻗﺖ
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺭﻭﺯ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﺸﺖِ ﺷﯿﺸﻪﻫﺎﯼ ﺍﺗﺎﻗﺖ ﻣﯽﺑﯿﻨﯽ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﺿﺎﻓﻪﺑﻮﺩﻥ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪﺍﯼ ﮐﻪ ﺗﻠﻔﻦ ﻫﯿﭻﻭﻗﺖ ﺑﺎ ﺗﻮ ﮐﺎﺭ ﻧﺪﺍﺭﺩ
ﺧﺎﻧﻪﺍﯼ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﻤﯽﺷﻨﺎﺳﺪ ﺍﻧﮕﺎﺭ
ﺧﺎﻧﻪﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺍﺗﺎﻕِ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺧﻼﺻﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺧﺎﻃﺮﻩﺍﯼﺳﺖ ﮐﻪ ﻋﺬﺍﺑﺖ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ
ﺧﺎﻃﺮﻩﺍﯼ ﮐﻪ ﻫﺠﻮﻡ ﻣﯽﺁﻭَﺭَﺩ ﻭﻗﺘﯽ ﭼﺸﻢﻫﺎ ﺭﺍ ﻣﯽﺑﻨﺪﯼ
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻋﻘﺮﺑﻪﻫﺎﯼ ﺳﺎﻋﺘﯽﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﮑﺎﻥ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩﺍﻧﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﭼﺸﻢ ﺑﺎﺯ ﻣﯽﮐﻨﯽ
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﮐﺸﯿﺪﻥِ ﺗﻮﺳﺖ ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮ ﻧﯿﺴﺘﯽ
ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮ ﺭﻓﺘﻪﺍﯼ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ
ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻠﻔﻦ ﺯﻧﮓ ﻣﯽﺯﻧﺪ ﺍﻣّﺎ ﻏﺮﯾﺒﻪﺍﯼ ﺳﺮﺍﻍِ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺍ ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ
ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺷﯿﺸﻪﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺷﺐ ﻣﯽﺭﺳﺪ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﻣﯽﺑﯿﻨﯽ

من تنها نیستم, اشکهایم را دارم, اشکهایی که از غم تو بر گونه هایم جاری است!!
من تنها نیستم, لحظه ها را دارم, لحظه هایی که یکی پس از دیگری عاشقانه می میرند تا حجم فاصله را کم رنگ تر کنند!!!
من تنهانیستم چرا که خیالت حتی یک نفس از من غافل نمی شود . . .
چقدر دوست دارم لحظه هایی را که دلتنگ چشمانت می شوم.!!
هر لحظه دوریت برایم یک دنیا دلتنگی است و چقدر صبور است دل من, چرا که به اندازه تمام لحظه های عاشق بودنم از تو دور هستم . ولی من باز چشم براهم... چشم به راهم تا آرامش را به قلب من هدیه کنی مهربان من . . . ! !