سخت است فهماندن چیزی به کسی که برای نفهمیدن آن پول میگیرد...(احمد شاملو)

یافتن پست: #به

نظامی » خمسه » خردنامه


چو سقراط را داد نوبت سخن

رطب ریزشد خوشه نخل بن

جهانجوی را گفت پاینده باش

به دین و به دانش گراینده باش

همه آرزوها شکار تو باد

نهفت جهان آشکار تو باد

ز پرسیدهٔ شهریار جهان

که داند که هست این پژوهش نهان

ولیکن به اندازهٔ رای خویش

کند هر کسی عرض کالای خویش

نخستین ورق کافرینش نبود

جز ایزد خداوند بینش نبود

ز هیبت برانگیخت ابری بلند

همان برق و باران او سودمند

ز باران او گشت پیدا سپهر

پدید آمد از برق او ماه و مهر

ز ماهیتی کز بخار او فتاد

زمین گشت و بر جای خویش ایستاد

از این بیشتر رهنمون ره نبرد

گزافه سخن بر نشاید شمرد

امتحان شیعه از طریق نماز

قال الصادق (علیه السلام):
امتحنوا شیعتنا عند ثلاث : عندمواقیت الصلاة کیف محافظتهم علیها، و عند سرارهم کیف حفظهم لها عند عدونا والی اموالهم کیف مواساتهم لاخوانهم فیها
شیعیان ما و پیروان ما را به سه مساله امتحان کنید:

1- اهمیت به اوقات نماز، که آیا اول وقت نماز را برپا می دارند یا خیر؟

2 - حفظ اسرار، یعنی در حفظ اسرار و مسائل محرمانه کوشا هستند یا خیر؟

3 - و از حیث توانمندیهای مالی ، یعنی آیا در مال خودبرای برادران دینی سهمی قائلند و دست آنها را می گیرند یا خیر؟

تو ایران بچه از 18 سالگی به بعد دیگه از آب و گل در میاد و توی عن و گوه فرو میره:گوه

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید


در خانه شحنه خفته و دزدان بکوی و بام

ره دیو لاخ و قافله بی مقصد و مرام

گر عاقلی، چرا بردت توسن هوی

ور مردمی، چگونه شدستی به دیو رام

کس را نماند از تک این خنگ بادپای

پا در رکاب و سر به تن و دست در لگام

در خانه گر که هیچ نداری شگفت نیست

کالات میبرند و تو خوابیده‌ای مدام

دزد آنچه برده باز نیاورده هیچگاه

هرگز به اهرمن مده ایمان خویش وام

میکاهدت سپهر، چنین بی خبر مخسب

میسوزدت زمانه، بدینسان مباش خام

از کار جان چرا زنی ای تیره روز تن

در راه نان چرا نهی ای بی تمیز نام

از بهر صید خاطر ناآزمودگان

صیاد روزگار بهر سو نهاده دام

ای فرزند آدم با انجام گناه از من درخواست آمرزش نداشته باش
ای فرزند آدم در هنگام عبادت من تضرع (40) داشته باش، در غیر اینصورت نسبت بتو چند کار انجام می دهم: 1- دلت را پر از فقر (و نیاز) 2- دستت را در سعی (و تلاش دنیا) 3- جسمت را رنجور و خسته 4- سینه ات را پر از غم و اندوه قرار میدهم 5- دعایت را مستجاب نمی کنم 6- دنیایت را همراه سختی 7- و روزیت را اندک می گردانم
ای فرزند آدم من به نمازهای روزانه تو رضا می دهم پس تو نیز به رزقی که در هر روز به تو میدهم راضی شو.
ای فرزند آدم آهسته رو (و حرص نزن) چون روزی قسمت شده و حریص محروم است و حسود مورد نکوهش و نعمت ناپایدار.
ای فرزند آدم کشتی را محکم بساز زیرا دریا بسیار عمیق است و توشه بسیار بردار که راه بسیار طولانی و سخت است.
ای موسی: بنده در دنیا مشغول کارهای خویش است، تا مرگ به سراغ او می آید و بر گناهان و خطاهای گذشته خویش پشیمان می شود و از خداوند درخواست بازگشت به دنیا را می کند تا عمل صالح انجام دهد، می گوید: پروردگارا تو (اکنون) ما را بینا کرده ای (و حقیقت حال بر ما روشن گردید) ما را باز گردان تا عمل صالح انجام دهیم که ما اهل یقین هستیم (خداوند در پاسخ این شخص می گوید): قسم به عزت و جلالم که هرگز کسی را به دنیا باز نمی گردانم.

دور کعت نماز و بخشش گناهان
قال الصادق (علیه السلام): من صلی رکعتین یعلم مایقول فیهما انصرف و لیس بینه و بین الله - عز وجل - ذنب الا غفره له
هر کس دو رکعت نماز بخواند و بداند چه می گوید، از نماز فارغ می شود، در حالی که میان اوو میان خدای عز و جل گناهی نیست ، مگر اینکه خداوند برای او می بخشاید.
نماز وسیله سنجش
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلّم): الصلواة میزان
نماز وسیله سنجش است .
نماز در سفر
قال أمیرالمؤمنین علی (علیه السلام): لایخرج فی سفر یخاف فیه علی دینه و صلاته
درسفری که می ترسید بر دینتان و نمازتان خارج نشوید.
چهار نیاز شیعه
قال الکاظم (علیه السلام): لاتستغنی شیعتتا عن اربع : خمرة یصلی علیها، و خاتم یتختم به و سواک یستاک به و سبحة من طین قبر ابی عبدالله (علیه السلام)
پیروان ما از چهار چیز بی نیاز نیستند:1- سجاده ای که بر روی آن نماز خوانده شود.2- انگشتری که در انگشت باشد.3- مسواکی که با آن دندانها را مسواک کنند.4- و تسبیحی از خاک مرقد امام حسین (ع ).

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات


دیر آمدی ای نگار سرمست

زودت ندهیم دامن از دست

بر آتش عشقت آب تدبیر

چندان که زدیم بازننشست

از روی تو سر نمی‌توان تافت

وز روی تو در نمی‌توان بست

از پیش تو راه رفتنم نیست

چون ماهی اوفتاده در شست

سودای لب شکردهانان

بس توبه صالحان که بشکست

ای سرو بلند بوستانی

در پیش درخت قامتت پست

بیچاره کسی که از تو ببرید

آسوده تنی که با تو پیوست

چشمت به کرشمه خون من ریخت

وز قتل خطا چه غم خورد مست

سعدی ز کمند خوبرویان

تا جان داری نمی‌توان جست

ور سر ننهی در آستانش

دیگر چه کنی دری دگر هست؟

@hadi222
سلام دوست خوبم هادی222 ، به جمع ما خوش آمدی
سوالی داشتی از من یا سایر کاربران آنلاین بپرس

(سیدمهدی موسوی)

عقاب عاشـق خانه! بدون پر برگشت

غریب رفت، غریبانــه تـر پدر برگشت

رسید و دستش را، رو ی زنگ خانه گذاشت

طلوع کرد دوباره ستاره ای که نداشت!

دوید مادر و در چشـم های او نِگریست

-«سلام... » بعد درآن بازوان خسته گریست

که تشنه است کویـــری کــــه در تنش دارد

که هفت سال و دو ماه است که عطش دارد

«کدام سِحر، کدامین خزان اسیرت کرد

کدام برف به مویت نشست و پیرت کرد

که هفت سال غم انگیز بی صدا بودی

چقدر خواندمت امّـا... بگو کجا بودی؟!

همین که چشم گشودم به... مرد خانه نبود

رسید نامه ات امّـــا... نـــه! عاشقـــانه نبود

حدیث غمزه ی لیلا و مرگ مجنون بود

رسید نامه ات امّــا وصیّت خـــون بود

نگاه کن پسرت را که شکل درد شده

که هفت سال شکست ست تا که مرد شده!

که رفت شوکت خورشید و سایه ها ماندند

تــو کـــوچ کردی و با مـــا کنایه هــــا ماندند

که هیچ حرف جدیدی به غیر غم نزدیم

فقط کنــایه شنیدیم و -آه!- دم نزدیــــم

نمرده بودی و پر می زدند کرکس ها

به خواستگاری من آمدند ناکس ها!

شکنجه دیدی و اینجا از عافیت گفتند

نمرده بـــودی و صد بار تسلیت گفتند

تمــام شهر گرفتار ترس و بیــم شدند

تو زنده بودی و این بچّه ها یتیم شدند

هر آنکه ماند گرفتـــار واژه ی «خود » شد

تو رفتی از برِ ما و هر آنچه می شد، شد!!

بــه بــــاد طعنه گرفتند کــار ِ مَردَم را

سکوت کردم و خوردم صدای دردم را

منـی کـــه مونس رنــــج دقایقت بـــودم

سکوت کردم و ماندم... که عاشقت بودم!! »

نگـــاه کردم و دیدم پدر سرش خـم بود

نه! غم نداشت، پدر واقعاً خود غم بود!!

پدر شکستن ابری میان هق هق بود

پدر اگرچــه غریبه، هنـــوز عاشق بود

فاضل نظری

در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم

یک قطره آبم که در اندیشه دریا
افتادم و باید بپذیرم که بمیرم

یا چشم بپوش از من و از خویش برانم
یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم

این کوزه ترک خورد! چه جای نگرانی‌ست
من ساخته از خاک کویرم که بمیرم

خاموش مکن آتش افروخته‌ام را
بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم