کاربرای عزیز ، کلیک روی تبلیغات فراموش نشه - کلیک کنید

یافتن پست: #به

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات


جهاندیده کشاورزی بدشتی

بعمری داشتی زرعی و کشتی

بوقت غله، خرمن توده کردی

دل از تیمار کار آسوده کردی

ستمها میکشید از باد و از خاک

که تا از کاه میشد گندمش پاک

جفا از آب و گل میدید بسیار

که تا یک روز می انباشت انبار

سخنها داشت با هر خاک و بادی

بهنگام شیاری و حصاری

سحرگاهی هوا شد سرد زانسان

که از سرما بخود لرزید دهقان

پدید آورد خاشاکی و خاری

شکست از تاک پیری شاخساری

نهاد آن هیمه را نزدیک خرمن

فروزینه زد، آتش کرد روشن

چو آتش دود کرد و شعله سر داد

بناگه طائری آواز در داد

که ای برداشته سود از یکی شصت

درین خرمن مرا هم حاصلی هست

نشاید کآتش اینجا برفروزی

مبادا خانمانی را بسوزی

بسوزد گر کسی این آشیانرا

چنان دانم که میسوزد جهان را

امام صادق (ع) فرمود که خداوند به موسی وحی کرد:

مرا در نظر بندگانم، دوست بشناسان و کاری کن که آن ها مرا دوست بدارند.

موسی عرض کرد: خداوندا! این کار را چگونه انجام دهم؟

خداوند فرمود: نعمت ها و احسان های مرا برای آنان بیان کن. اگر تو بنده ای را که از من روگردان شده به سویم برگردانی و گمراهی را به آستانه ام دعوت بدهی، برای تو بیش از یک سال عبادت ثواب دارد، که روزهایش را روزه گرفته باشی و شب هایش را نماز شب خوانده باشی.

موسی عرض کرد: خداوندا! این بنده کیست، خداوند فرمود: بنده ی گناه کار و سرکش و نافرمان می باشد.

موسی دوباره عرض کرد: بنده ی گمراه کدام است؟

خداوند فرمود: کسی که امام زمان خود را نشناسد و کسی که جاهل به شریعت و دین او باشد. با این که به آن شریعت معتقد است ولی به خداوندش عبادت نمی کند تا به رضای او دست یابد.

وصیت نامه شهید بهرام حق نجات

خدایا از تو می خواهم که مرا یاری کنی تا در راه تو قدم بردارم همانطور که خداوند می فرماید هرکسی در امور بر خداوند توکل نماید.او برایش کافی است و حال اگر بنده گام در راه جهاد با کفار گذاشت هرگونه سرنوشتی که پروردگارش برای او تعیین نماید تفاوتی ندارد ما می رویم تا وظیفه خود را انجام دهیم و نتیجه آن برای ما مهم نیست که چه بر سر ما خواهد آمد انشاالله که خداوند قبول نماید.

نظامی » خمسه » مخزن الاسرار


صید گری بود عجب تیز بین

بادیه پیمای و مراحل گزین

شیر سگی داشت که چون پو گرفت

سایه خورشید بر آهو گرفت

سهم زده کرگدن از گردنش

گور ز دندان گوزن افکنش

در سفرش مونس و یار آمده

چند شبانروز به کار آمده

بود دل مهر فروزش بدو

پاس شب و روزی روزش بدو

گشت گم آن شیر سگ از شیر مرد

مرد بر آندل که جگر گربه خورد

گفت در اینره که میانجی قضاست

پای سگی را سر شیری بهاست

گرچه در آن غم دلش از جان گرفت

هم جگر خویش به دندان گرفت

صابریی کان نه به او بود کرد

هر جو صبرش درمی سود کرد

طنزکنان روبهی آمد ز دور

گفت صبوری مکن ای ناصبور

میشنوم کان به هنر تک نماند

باد بقای تو گر آن سگ نماند

حکمت 25
ترس از خدا در فزونى نعمت‏ها
(اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: اى فرزند آدم زمانى که خدا را مى‏بینى که انواع نعمت‏ها را به تو مى‏رساند تو در حالى که معصیت کارى، بترس.

حکمت 26
رفتار شناسى (و نقش روحیات در تن آدمى)
(علمى، اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: کسى چیزى را در دل پنهان نکرد جز آن که در لغزش‏هاى زبان و رنگ رخسارش، آشکار خواهد گشت.«»

حکمت 27
روش درمان دردها
(بهداشتى، درمانى) و درود خدا بر او، فرمود: با درد خود بساز، چندان که با تو سازگار است.

حکمت 28
برترین پارسایى
(اخلاقى، معنوى) و درود خدا بر او، فرمود: برترین زهد، پنهان داشتن زهد است

هفته نیرو انتظامی رو تبریک میگم به همه نیرو های زحمت کش و پرتلاش همچنین به خانواده های این نیرو های محترمِ کشور که در روزهای پرتنش و ماموریتها استرس زیادی رو متحمل میشوند
و همچنین به خانواده خودم.
سربلند باشید
موفق باشید همگی خدا پشت و پناهتون.

@Soniyaa67
سلام دوست خوبم Soniya ، به جمع ما خوش آمدی
سوالی داشتی از من یا سایر کاربران آنلاین بپرس

سال 71 : اختلاس بانکی ۱۲۳ میلیارد
سال 90 : اختلاس بانکی (خاوری) ۳ هزار میلیارد
سال 91: اختلاس بیمه 3 هزار میلیارد
سال 92: اختلاس نفت ۱۸ هزار میلیارد
سال 92: بنیاد شهید ۸ هزار میلیارد
سال 94 : دکل نفتی ۱۲۴ میلیون دلار
سال 95: صندوق ذخیره فرهنگیان ۸ هزار میلیارد.
سال 97 : ٩ میلیارد دلار گمشده....
به خدا کشور خوبی داریم
خرج سه تا کشور جنگ زده رو میدیم
خرج ساخت و ساز کشورهای همسایه رو هم میدیم
این همه دزدی و اختـلاس هم میکنیم
هنوزم پول هست که الاغ زاده ها لاکچری تر شن

ز جام آینه گون پرتو شراب دمید

خیال خواب چه داری ؟ که آفتاب دمید

درون اشک من افتاد نقش اندامش

به خنده گفت : که نیلوفری ز آب دمید

ز جامه گشت پدیدار گوی سینه او

ستاره ای ز گریبان ماهتاب دمید

کشید دانه امید ما سری از خاک

که برق خنده زنان از دل سحاب دمید

بباد رفت امیدی که داشتم از خلق

فریب بود فروغی که از سراب دمید

غبار تربت ما بوی گل دهد گویی

که جای لاله ازین خاک مشک ناب دمید

رهی چو برق شتابنده خنده ای زد و رفت

دمی نماند چو نوری که از شهاب دمید



رهی معیری

فروغ فرخزاد



اسیر


تو را می خواهم و دانم که هرگز
به کام دل در آغوشت نگیرم
تویی آن آسمان صاف و روشن
من این کنج قفس مرغی اسیرم
ز پشت میله های سرد تیره
نگاه حسرتم حیران به
رویت
در این فکرم که دستی پیش آید
و من ناگه گشایم پر به سویت
در این فکرم که در یک لحظه غفلت
از این زندان خاموش پر بگیرم
به چشم مرد زندانبان بخندم
کنارت زندگی از سر بگیرم
در این فکرم من و دانم که هرگز
مرا یارای رفتن زین قفس نیست
اگر هم مرد زندانبان
بخواهد
دگر از بهر پروازم نفس نیست
ز پشت میله ها هر صبح روشن
نگاه کودکی خندد به رویم
چو من سر می کنم آواز شادی
لبش با بوسه می آید به سویم
اگر ای آسمان خواهم که یک روز
از این زندان خامش پر بگیرم
به چشم کودک گریان چه گویم
ز من بگذر که
من مرغی اسیرم
من آن شمعم که با سوز دل خویش
فروزان می کنم ویرانه ای را
اگر خواهم که خاموشی گزینم
پریشان می کنم کاشانه ای را