کاربرای عزیز ، کلیک روی تبلیغات فراموش نشه - کلیک کنید

یافتن پست: #به

عطار » دیوان اشعار » غزلیات


در دلم بنشسته‌ای بیرون میا

نی برون آی از دلم در خون میا

چون ز دل بیرون نمی‌آیی دمی

هر زمان در دیده دیگرگون میا

چون کست یک ذره هرگز پی نبرد

تو به یک یک ذره بوقلمون میا

غصه‌ای باشد که چون تو گوهری

آید از دریا برون بیرون میا

سرنگون غواص خود پیش آیدت

تو ز فقر بحر در هامون میا

گر پدید آیی دو عالم گم شود

بیش از این ای لولو مکنون میا

نی برون آی و دو عالم محو کن

گو برون از تو کسی اکنون، میا

چون تو پیدا می‌شوی گم می‌شوم

لطف کن وز وسع من افزون میا

دیدار نخبگان و استعدادهای برتر علمی با رهبر انقلاب؛
از نخبگان باید در برنامه‌ریزی برای مسائل کشور استفاده کرد/ نخبگان به همراه فکر بلند، قدرت مدیریت هم دارند که باید از آن استفاده شود/ نگاه به غرب و اروپا جز معطل ماندن، منت کشیدن و کوچک شدن فایده ای ندارد

مولوی » دیوان شمس » غزلیات


ای باد بی‌آرام ما با گل بگو پیغام ما

کای گل گریز اندر شکر چون گشتی از گلشن جدا

ای گل ز اصل شکری تو با شکر لایقتری

شکر خوش و گل هم خوش و از هر دو شیرینتر وفا

رخ بر رخ شکر بنه لذت بگیر و بو بده

در دولت شکر بجه از تلخی جور فنا

اکنون که گشتی گلشکر قوت دلی نور نظر

از گل برآ بر دل گذر آن از کجا این از کجا

با خار بودی همنشین چون عقل با جانی قرین

بر آسمان رو از زمین منزل به منزل تا لقا

وصیت نامه شهید سید جمال طباطبایی

از ملت خواستارم که حقشان را بر حقیر ببخشند که نتوانستم خدمتگزار خوبی برای آنها باشم اگر اشتباهی داشته ام خصوصاً افرادی که با آنها سرکار داشته ام عاجزانه می خواهم مرا عفو کنند چون خیلی بر من حق دارند و از خداوند متعال اجر فراوان برای آنها خواستارم.
وصیت نامه شهید مهدی ذوالفقاری

ای ملت به پاخاسته تا آخرین نفس در مقابل کفر و الحاد و نفاق بایستید و آنان را نابود کنید تا مسلمانان دنیا نفس راحت بکشند و بهتر خدا را عبادت کنند از خط ولایت فقیه که ادامه دهنده ی راه پیامبران و امامان است قویاً حمایت کنید.

از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود:

خداوند ارواح انسان ها را چندین هزار سال قبل از جسم هایشان آفرید و عالی ترین و شریف ترین ارواح را ارواح محمد، فاطمه، علی، حسن و حسین قرار داد و ائمه ی بعد از آن ها را هم شریف قرار داد. پس نور ارواح آن ها را به آسمان و زمین نشان داد. نور آن ها همه ی آسمان ها و زمین را پوشاند. بعد هم خداوند به آسمان ها و زمین و کو ه ها خطاب کرد که این انوار، دوستان و اولیای من هستند و حجّت من بر همه ی خلق و امامان بر بندگانم می باشند. هیچ کدام از موجودات در نزد من از این ها عزیز تر نیستند. من برای آن ها و کسانی که این ها را دوست بدارند، بهشت را خلق کردم و برای کسی که مخالف این ها باشد، جهنم را آفریدم. پس هر کس مقام و منزلت آن ها را از من ادعا کند، او را چنان سخت عذاب می کنم که هیچ کدام از بندگانم را چنان عذاب نکرده باشم و آن شخص را با مشرکان در طبقه ی پائین جهنم قرار می دهم. و هر کس به ولایت آن ها اقرار کند و مقام و منزلت آن ها را در نزد من انکار نکند، آن شخص را با خود این ارواح در باغ های بهشت خودم ساکن می کنم که در آن جا هر چه بخواهند هست و آن ها را گرامی می دارم و آن ها را همسایگی خودم ساکن می کنم و شفاعت آن ها را در مورد گناهان بندگان خودم قبول می کنم. پس ولایت آن ها از جانب من، امانت در نزد خلقم می باشد. کدام یک از شما آسمان و زمین، می توانید این امانت سنگین را قبول کنید؟ آسمان و زمین از حمل آن امانت سرباز زدند و ناتوانی خود را از تحمل آن بار سنگین ابراز داشتند.

39- آخرین نماز

پیامبر اکرم(ص) فرمودند: هنگامی که نماز می گذاری، آنچنان باش که گویی آخرین نماز توست.








40- سجده های طولانی

امام صادق(ع) فرمودند: بر تو باد به انجام سجده های طولانی که همانا آن روش توبه کنندگان است.

بیا ای مهربان با من! از مهدی اخوان ثالث

به دیدارم بیا هر شب

در این تنهایی تنها و تاریکِ خدا مانند

دلم تنگ است

بیا ای روشن، ای روشن‌تر از لبخند

شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی‌ها

دلم تنگ است

بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه

در این ایوان سرپوشیده

وین تالاب مالامال

دلی خوش کرده ام با این پرستوها و ماهی‌ها

و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی

به دیدارم بیا، ای هم گناه، ای مهربان با من

شب افتاده ست و من تاریک و تنهایم

در ایوان و در تالاب من دیری ست در خوابند

پرستوها و ماهی‌ها و آن نیلوفر آبی

بیا ای مهربان با من!

بیا ای یاد مهتابی

امام علی (ع): خوشبخت‌ ترینِ مردم کسى است که فضل و مقام ما را بشناسد و به وسیله ما به خدا نزدیک شود.

شعر غمگین سهراب سپهری

نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر، سحر نزدیک است
هر دم این بانگ برآرم از دل:
وای، این شب چقدر تاریک است!
خنده‌ ای کو که به دل انگیزم؟
قطره‌ ای کو که به دریا ریزم؟
صخره‌ ای کو که بدان آویزم؟
مثل این است که شب نمناک است
دیگران را هم غم هست به دل،
غم من، لیک، غمی غمناک است

هوشنگ ابتهاج / زنده باش



چه فكر ميكني

كه بادبان شكسته، زورق به گل نشسته‌اي است زندگي

در اين خراب ريخته

كه رنگ عافيت از او گريخته

به بن رسيده ، راه بسته ايست زندگي

چه سهمناك بود سيل حادثه

كه همچو اژدها دهان گشود

زمين و آسمان ز هم گسيخت

ستاره خوشه خوشه ريخت

و آفتاب

در كبود دره ‌هاي آب غرق شد

هوا بد است

تو با كدام باد ميروي

چه ابرتيره اي گرفته سينه تو را

كه با هزار سال بارش شبانه روز هم

دل تو وا نمي شود

تو از هزاره هاي دور آمدي

در اين درازناي خون فشان

به هرقدم نشان نقش پاي توست

در اين درشت ناي ديو لاخ

زهر طرف طنين گامهاي ره گشاي توست

بلند و پست اين گشاده دامگاه ننگ و نام