کاربرای عزیز ، کلیک روی تبلیغات فراموش نشه - کلیک کنید

saadmagazine

طلاق پدیده ای که می توان تأثیرات منفی آن را درکودکان کاهش داد
طلاق پدیده ای ست که خواه ناخواه در زندگی برخی از کودکان سایه انداخته و مشکلاتی نظیر افسردگی، اضطراب، پرخاشگری، افت تحصیلی و...  برای آنان ایجاد  می کند. بسیاری از والدین با وجود تنش ها و اختلافات شدید تمایل به طلاق ندارند  و مهم ترین دلیل شان برای ادامه زندگی،سرنوشت بچه ها می باشد در حالی که زندگی در چنین شرایطی دقیقا سلامت روانی و جسمی همین بچه ها را نشانه می گیرد. با وجود اینکه طلاق پدیده خوبی نیست  و والدین باید در جهت حفظ بنیان خانواده نهایت تلاش خود را  نمایند اما گاهی شرایط ایجاب می کند  به خاطر حفظ  امنیت، آرامش و  سلامت روانی کودکان به آن تن بدهند. در صورتی که پدر و مادر تصمیم به جدایی گرفتند باید برای به حداقل رساندن تأثیرات منفی آن در فرزندان بکوشند به این صورت که سعی کنند با کمترین درگیری و تنش  این اتفاق بیفتد، در حضور فرزندانشان از یکدیگر بدگویی نکنند ، از سرزنش، تحقیر، فحاشی  و دعوا بپرهیزند، اجازه بیان آزادنه احساسات را به کودکان بدهند چون قطعا جدایی والدین برای آنان احساسات ناخوشایندی را به همراه خواهد داشت و به زبان ساده  و با آرامش برای فرزند خود توضیح دهند که به چه دلیل نتوانستند با هم زندگی کنند مثلا می توان اینطور گفت "ما چون با هم خوشحال نیستیم نمی توانیم با هم زندگی کنیم  اما تو را دوست داریم و این اتفاق ممکن است برای خیلی از بچه ها هم بیفتد و بچه ها هیچ نقشی در آن ندارند." بنابراین والدین با  رفتار درست می توانند به کودکان جهت  پذیرش و سازگاری با شرایط جدید کمک کرده و از وارد شدن آسیب روحی جدی به آنان پیشگیری نمایند.
نویسنده: آمنه اصغری [لینک]

لزوم مشاوره و راهنمایی و ضرورت آن در زندگی انسان

در دنیای پر ازدحام و پیچیده امروز که با تغییر و تحولات سریع باعث سرگیجه و اضطراب و آشفتگی می گردد و به موازات گسترش اجتماع و پیچیدگی نهادهای آن مشکلاتی بروز می کند، حضور متخصصین مشاوره و راهنمایی می تواند ضرورت یابد که قبلاً چندان نیازی بدان احساس نمی شده است. در جوامع امروز بشری، روابط اجتماعی روز به روز سست تر می شود و افراد همبستگی عاطفی خود را، که گاهی اوقات می تواند مشکل گشای ناراحتی های روحی باشد، از دست می دهند؛ به طوری که خانواده های زیادی بدون آن که همدیگر را بشناسند و خود را در غم و شادی یکدیگر شریک بدانند، ناآشنا، غریبه و بی خبر از یکدیگر و با فاصله های روحی زیاد در کنار هم زندگی می کنند. خانواده به علت افزایش سطح گرفتاری های شغلی پدر و مادر و مسئولیت هر یک از افراد خانواده در امور مربوط به خود، کارکرد طبیعی خود را از دست می دهد و والدین کمتر فرصت می کنند به درد دل فرزندان خود گوش دهند. در نتیجه، انتظار والدین از متخصصین روانشناس و مشاورینی که بتوانند به صحبت ها و درد دل های فرزندان آنها گوش دهند و مشکلات آنها را حل کنند، بالا می رود و انتظار دارند روانشناسان، مشاوران و درمانگران با ارائه خدمات ویژه ای، این مسئولیت سنگین را به عهده بگیرند. در روابط زناشویی نیز وضع به همین منوال است، و زن و شوهرهای بسیاری خسته و دلزده از رابطه بدون کیفیت خود به مشاورین و روانشناسان و درمانگرها و متخصصین این رشته مراجعه می کنند تا شاید بتوانند روابط خود را از خطر سقوط و فروپاشی حفظ کنند، و باز مسئولیت سنگین حفظ و ارتقای کیفیت روابط خود را به روانشناسان و مشاورین می سپارند. نکته دیگری که با توجه به ضرورت های اجتماعی و تحولات صنعتی و اقتصادی وجود و حضور متخصصین روانشناس، مشاور و درمانگر را ضروری نشان می دهد، آن است که جامعه و روابط بین افراد بسیار پیچیده تر از قبل شده و این باز نیاز دارد به این که متخصصین روابط اجتماعی و روابط بین فردی به ما آموزش بدهند. همچنین در زمینه های شغلی و اقتصادی همه چیز پیچیده تر از قبل شده و تخصص از اهمیت ویژه ای برخوردار شده است. انسان ها در نظام های بی رحم و پیچیده اقتصادی به شکل پیچ و مهره های ماشین در می آیند و ابعاد انسانی آنها مورد تهدید قرار می گیرد و به جای تأکید بر عزت، شرافت و حرمت انسان، [لینک]

مهربانی بفروش
در خیابانی دو سوپرمارکت قراردارد. یکی در نبش قرارگرفته به طرزی که هرکس وارد آن خیابان می شود بعد از یکی دو قدم می تواند وارد شود و خرید روزانه اش را انجام دهد. آن یکی سوپرمارکت دورتر قرارگرفته و هرکس قصد ورود به آن را دارد باید مسیر بیشتری را طی کند. موقعیت استراتژیک اولی به مراتب عالی تر است با تمام اینها مشتریان فروشگاه دوم بسیار بیشتر از اولیست. این برای صاحب سوپرمارکت اول تعجب آور است اما مشتریان دومی علت را به خوبی می دانند. فروشنده مهربان.

اگر هرکس یک بار پایش را داخل آن فروشگاه بگذارد فروشنده او را می شناسد و در لیست آشنایانی قراردهد که از این پس به هنگام هردیدار حتی در خیابان و خارج از فروشگاه باید با آنها سلام علیک کند و مراتب ادب و احترام را درمقابل آنها به جاآورد. به دقت توجه می کند تا ببیند مشتری چه چیزی می خواهد و همان را به او تحویل می دهد، حتی اگر جنس گوشه انبارش باشد و او باید 15دقیقه وقت صرف پیداکردنش کند. لبخندومحبتی که او تحویل مشتری می دهد بیش از یک دنیا ارزش دارد و خریدار هنگامی که به همراه کیسه های خرید از مغازه او خارج می شود اشانتیون لذتبخشی را هم با خود می برد که حس خوب نام دارد.

هرکس در هر شغلی فروشنده دانش، دارایی و توانایی خویش است. یک پزشک، معلم، آرایشگر، نقاش، نانوا، قناد و صاحب هر شغل و منصب دیگر همه و همه فروشنده اند. بعضی با خلق و خوی نیک و یادگرفتن اصول اخلاقی ره صدساله را یک شبه طی می کنند و خیلی زود مشتریان فراوانی برای خود جمع کرده و تا ابد آن مشتری را برای خود نگاه می دارند، درحالی که عده دیگر همیشه درحال آه کشیدن برای مشتری و گلایه از کسادی روزگارند.

به راستی این محبت چیست که تا این اندازه انسانها طالبش هستند و چگونه یک فروشنده می تواند با درآمیختن آن با شغلش به راحتی به موفقیت برسد؟

هنگامی که شما وارد یک فروشگاه که می شوید دوچیز در مرحله اول درمقابل چشمانتان خودنمایی می کند. شکل ظاهری محیط آنجا و خود فروشنده. بیشتر فروشندگان برای درست کردن ظاهر محیط کار خود هزینه زیادی می کنند. اما حقیقت این است که ظاهر فروشگاه در كنار ویژگیهای ظاهري و شخصیتی خود فروشنده معنا مي يابد.

فروشنداي كه ظاهری مرتب و قابل قبول داشته باشد و بر قدرت زبان کلام و زبان بدن تکیه كند رضايت بيشتري به مشتري خود خواهد داد. فروشنده اي كه با ور [لینک]

گزینه های درمان اختلال کابوس در بزرگسالان
درمان های مختلفی می تواند در درمان اختلال کابوس در بزرگسالان مورد استفاده قرار بگیرد. برای نمونه می توان از روش تکرار تصاویر نام برد که در استرس های پس از حادثه (PTSD) کاربرد دارد. در این روش در واقع ما با تکرار مشاهده تصاویر باعث می شویم که کابوس های شبانه با این تصاویر جایگزین شوند.

اگرچه مدارک محکمی در مورد کاربردی بودن روش های دیگر در درمان کابوس وجود ندارد، اما می توان از درمان های دیگر مانند روش های رفتاری-شناختی، هیپنوتیزم و حتی برخی داروها نیز نام برد. البته در مطالعه ای که توسط آکادمی پزشکی خواب آمریکا انجام شده، داروی ضد اضطراب کلونازپام و ضدافسردگی ونلافکسین جایگاهی در درمان این اختلال ندارند و هرگز پیشنهاد نمی شوند

اختلال کابوس در واقع یعنی کابوس هایی که به تعداد بالا اتفاق بیافتند و باعث پریشانی و استرس یا نقص در زندگی فرد بشوند. این پدیده حدود 4% از بزرگسالان را درگیر می نماید که معمولا در پی مشکلات دیگر مانند انزوا و یا PTSD به وجود می آید. همچنین این پدیده می تواند بیماری های روانی نهفته در فرد مانند اضطراب یا افسردگی را تشديد کند.

قدم اول برای حل این مشکل در فرد مراجعه به یک پزشک و در میان گذاشتن این نگرانی با وی می باشد. پزشک نیز باید بیمار را به یک "مرکز بیماری های خواب" معتبر ارجاع دهد تا با وی به نحو احسن برخورد شود. درمان این اختلال در فرد بسیار موثر بوده و می تواند کیفیت خواب و در نتیجه کاهش خواب آلودگی روزانه و میزان هوشیاری را افزایش دهد.

به طور گسترده تر، در مقاله ای که در بالا ذکر شد، پیشنهاد شده که در درمان بیماری های زیر از روش های گفته شده در پایین استفاده شود:
در درمان کابوس های مرتبط به PTSD بهتر است از درمان با تصاویر استفاده شود. روش های دیگر مانند روش های رفتاری-شناختی ( مواجهه، ریلکسیشن، یاداشت کردن و...) برخی داروها مانند اولانزاپیل، ریسپریدون و آریپیرازول، کلونیدین، سیپروهپتیدین، فلوواکسامین، گاباپنتین، نابولین، فنلزین، پرازوسین، تپیرامیت، ترازودین و سه حلقه ای ها بر روی برخی افراد موثر بوده و روی برخی دیگر تاثیری نداشته و حتی برای بعضی افراد مضر بوده است.

مشاهده شده که درمان هایی از جمله درمان های رفتاری-شناختی ( مانند مواجهه، ریلکسیشن، هیپنوتیزم، رویای شفاف، ریلکسیشن پیشرونده عضلا [لینک]

چگونه بدیهای گذشته همسرمان را ببخشیم و ازآنها بگذریم ؟
خشم یک احساس ناخوشایندی است که در صدمه و یا آزار فرد دیگری به ما دست می دهد که می تواند به دلیل توهین ، بی عدالتی ، خیانت و .‌‌.. باشد و زمانی که نخواهیم خاطره آن ما را رها کند و ببخشیم به نفرت تبدیل می شود .به عبارت دیگر خشم و نفرت سمی است که در بدنمان تولید می کنیم و تنها راه رهایی آن بخشش است .
بخشش نه فراموش کردن است و نه قول به آن . شما هرگز صدمه وارد شده را نمی توانید فراموش کنید . اما تنها راه رسیدن به آرامش ، بخشش است .
برای اینکه بتوانید ببخشید بایستی مراحل زیر را بکار ببندید:
• خود را آماده کنید :
اولین قدم این است که واقعا تمایل به این کار در شما ایجاد شده باشد . برای این که به این مرحله برسید خشم و ناراحتی خود را با فرد مجرب و قابل اطمینان در میان بگذارید . بخشش حکم در آوردن خار یا تیر به پا رفته است که وقتی خارج شد ، دیگر با هر فشار بر محل آن ( یادآوری) دیگر احساس درد و ناراحتی نخواهید کرد.
• مسئله را ارزیابی بهتری کنید :
بار دیگر بطور غیر مغرضانه علت و ریشه و شرایط رفتار فرد را ارزیابی کنید . سطح تحصیلات ، آگاهی ، فرهنگ خانوادگی و شرایط دوران کودکی فرد را نیز در نظر بگیرید . ( گاهی در این مرحله ممکن است به جای حس خشم ، احساس متفاوت تری تجربه کنید مثل دلسوزی و ...).

• خود را جای فرد قرار دهید :
آیا شما هیچ موقع موجب ناراحتی و آسیب کسی نشده اید ؟ از خودتان صادقانه بپرسید اگر شما در موقعیت فرد قرار می گرفتید آیا امکان سر زدن چنین رفتاری را از خودتان داشتید و اگر چنین چیزی از شما سر می زد و پشیمان می شدید چه انتظاری از طرف مقابل تان می داشتید ؟
• نقش و سهم تان را مشخص کنید :
منصفانه نقش و مسئولیت خودتان را در بروز مسئله و صدمه وارده ارزیابی کنید .
• چرایی خشم و ناراحتی خود را مجددا ارزیابی کنید :
آیا صدمه و آزار وارده بر شما واقعا آنقدر که احساس می کنید آزاردهنده و مهم است و چرا ؟ چرا رها کردن شما توسط پدرتان بسیار آزار دهنده تر از رها شدن شما توسط مادرتان است ( و یا بالعکس ) ؟ چرا در حالیکه رئیس تان با کلام و رفتار خودش شما را بارها مورد سرزنش قرار می داد و حس بی کفایتی به شما دست می داد چندان ناراحت نشدید ولی همین رفتار از طرف همسرتان موجب بروز نفرت نسبت به او شده است ؟ و ... بسیاری از این حساسیت [لینک]

آیا عشق در یک نگاه ممکن است؟ بله
در یک مهمانی پای صحبت یکی از دوستان نشسته بودم. او از خاطرات دوران دانشجویی خود سخن میگفت از روزی سخن میگفت که یک نگاه در یک جلسه او را 5 سال دررابطه ای نکاه داشت . او فارغ التحصیل رشته مکانیک از دانشگاه صنعتی شریف بود که برای بهبود کار و حرفه ی خود در دوره های آموزشی فن بیان شرکت کرده بود .در این دوره استاد به اوگفته بود اگر زمانی در حین همایش و سخنرانی احساس خستگی کردی در جمع مخاطبین خود چهره ی زیبایی را پیدا کن تا با دیدن او بتوانی انرژی مضاعفی برای ادامه سخنرانی خود بدست آوری. دست بر قضا درست وسط یک سخنرانی مهم درد وحشتناک میگرن به سراغ او آمد یکباره یاد سخن استاد خود افتاد با یک نگاه در جمع ناگهان بر چهره ی زیبای خانمی خیره ماند ، حس عجیبی بود سردرد میگرن لعنتی فراموش شده بود و تمام ذهن او فقط درگیر این بود که این سخنرانی تمام شود و او بتواند با این خانم صحبت کند. ثانیه ها و دقایق دیرتر و کندتر میگذشت اما بالاخره لحظه موعود فرا رسید و با گرفتن شماره تماس این خانم به بهانه ی همکاری دلش آرام گرفت. بعد از آن هر روز تب این عشق بیشتر و بیشتر میشد رابطه دیگر همکاری نبود، ادامه همان حس عشق در یک نگاه بود. وقتی داستان او به اینجا رسید آهی کشید که نشان از افسوس این رابطه بود... او میگفت هر روز بیشتر و بیشتر متوجه میشدم که ما اصلا زبان مشترکی نداریم دنیای ما دو دنیای متفاوت است هیچ کدام در این رابطه آرامش نداشتیم اما چرااااا این رابطه 5 سال به طول انجامید !!!

شاید این داستان واقعی برای شما خواننده ی عزیز هم اتفاق افتاده باشدو یا اگر هم خودت تجربه نکرده باشی حتما با واژه ی عشق در یک نگاه آشنا هستی

عشق در نگاه اول چیزی است که خیلی از افراد آن را تجربه می کنند. اما واقعا مرز این احساس با هوس یا هیجانات کاذب کجاست؟ شما جاذبه  خامی نسبت به فردی از جنس مخالف در خود احساس می‌کنید و سپس بسیار بیشتر از آن چیزی که عملا وجود دارد، دچار عواطف و احساسات می‌شوید. شما نه به این خاطر که عاشق شده‌اید، بلکه به این دلیل که ذهنتان تحریک  شده، مدام به او فکر می‌کنید. خصوصا اگر شما به دنبال یک اوج احساسی لحظه‌ای باشید و به عبارتی، دلتان بخواهد عاشق شوید و شریک زندگی تان را پیدا کنید.

انسان ها می توانند در یک نگاه عاشق شوندکه به  تب عشق معروف است٬ واله و شید [لینک]

ناتوانی در درک احساس گرسنگی چیست؟

این مشکل را بی اشتهایی معنوی نیز می گویند.در واقع نوعی بی میلی هست. اگر شما از کسی که مبتلا به بی اشتهایی است٬ بپرسید که چرا غذانمیخورد٬ او پاسخ می‌دهد «گرسنه نیستم» و واقعا هم همین طور است. دلایل گوناگونی برای این حالت وجود دارد٬ اما مشخص است که حالتی خطرناک است . در حوزه معنوی و رابطه‌ای نیز افرادی عطش و اشتهایی برای ایجاد رابطه در خود احساس نمی کنند. آنها زمانی که باید رابطه برقرار کنند٬ به خود گرسنگی می‌دهند ؛ زیرا اغلب نسبت به نیازشان برای ارتباط با دیگران آگاه نیستند. آنها خلأ خود را احساس نمی کنند؛ در حالی که در وجود همه ما عطش و اشتهایی برای شناخته شدن و دوست داشته شدن توسط دیگران وجود دارد. عملکرد این عطش مانند عطش جسمانی است. بی اشتهایی معنوی زمانی رخ می دهد که قلب ما بارها و بارها دچار ناامیدی و یاس یا آزردگی می شود و «رشته های عصبی» مربوط به احساس نیاز خیلی ساده از کار می افتند. این فرایند درست مانند این است که بخشی از وجودمان٬ مرتب به ما یادآوری می کند: «چرا احساس نیاز می کنی؟ به هر حال دیگر کسی در دنیای بیرون منتظر تو نیست.» بنابراین بخشی از وجود ما رابطه خود را با احساس نیاز قطع میکند. به نظر شما در این شرایط چه باید کرد؟

آیا فاصله گرفتن از دیگران مشکل را حل میکند؟

آیا تنها بودن حلال مسئله است؟

ادامه دارد...

نویسنده: ربابه باقری [لینک]

همه روز رو خیال پردازی می کنیم...
خیال پردازی رو می توان یک مرخصی عالی از زندگی واقعی تلقی نمود.خیال پردازی عاشقانه;جنسی;موفقیت آمیز یا رهایی  بخش همگی یک وجه اشتراک دارند:شما برای لحظاتی,زمان حال را رها می کنید و به دنیای دیگری پناه می برید.درست مثل اینکه به گردشگر دنیای ذهن تبدیل شده اید .

برخی از خیال پردازی ها مفیدند.این نوع خیال پردازی ها باعث می شوند که به وقایع زندگی خود سروسامان دهید.برخی به شما کمک می کنند اهداف جدیدی را در زندگی خود شکل بدهید.برخی فرصت مورد نیاز برای آرامش خاطر را برای شما فراهم می کنند.

اما خیال پردازی هایی نیز وجود دارند که زیان بخش هستند.آن ها باعث می شوندشما ساعات طولانی در دنیای لذت بخش ولی غیر ممکن زیر ببرید که حلقه اتصال شما را با زمان حال قطع می کنند.

برخی از این نوع خیال پردازی ها باعث می شوند که همه چیز در معیار مقایسه,نسبی,و غم انگیز به نظر برسند.

گاهی اوقات,این خیال پردازی ها,کار انتخاب و تغییرات واقعی را برایتان سخت و دشوار می سازند.با این خیال پردازی ها شما به جای حل و فصل مسائل مهم زندگی,به آینده می گریزید.

البته ما تاوان این کار را با افسردگی و کنترل ناپذیری زندگی می پردازیم.خیال پردازی ها چه اثری بر شما می گذارند?

بهترین راه برای درک این مطلب,این است که به خیال پردازی خود توجه کنید و به آن ها در بالاتر زمان حال بنگرید.

حالا سراغ یکی از خیال پردازی های رایج خود بروید که لذت بخش و قابل اطمینان است.

چشم هایتان را ببندید و تصویر ذهنی خود را با تمام جزئیات بررسی کنید.به رنگ ها و صدا ها توجه کنید و آن تجربه را احساس کنید.یک یا دو دقیقه از این خیال پردازی لذت ببرید سعی کنید واقعا وبا تمام وجود در آن تصویر حضور داشته باشید.

حالا چشم هایتان را باز کنید و توجه خود را به زمان حال معطوف سازید.

چه می بینید,

چه می شنوید

چه احساس هایی را تجربه می کنید

برای یک یا دو دقیقه تمرکز کنیدکه این احساس ها به شما چه می گویند

حالا سعی کنید به گذار از خیال پردازی به زمان حال ادامه دهید.

چنانچه اولین خیال پردازی که انتخاب کردید,وضوح و جذابیت خود را از دست داد,بلافاصله یک خیال پردازی دیگر را جایگزین کنید.

به مدت ۸ یا ۱۰ دقیقه بین این دو دنیا سیر کنید.

توجه کنید هر بار که از خیال پردازی به زمان حال باز می گردید و بالعکس,چه احساسی دارید [لینک]

به مثبت اندیشی نه بگویید
آیا تا به حال تلاش کرده اید که دید خود را تغییر داده و از زاویه مثبت به اتفاقات و موضوعات پیرامون خود نگاه کنید؟، به احتمال زیاد بسیاری از شما بارها این تلاش را کرده اید، اما هرچقدر سعی کرده‌اید موضوعات را از جنبه های مثبت بررسی کنید موفق نشده اید. بسیار شنیده اید که خوشبین باش! اگر بد فکر کنی، بدی را نیز جذب خواهی کرد. در این مطلب قصد دارم تمامی باورهای قبلی شما را به چالش کشیده و به مثبت اندیشی نه بگوییم، البته بدین معنی نیست که به منفی نگری آری خواهیم گفت!
شاید برایتان عجیب باشد که تحقیقات اخیر ثابت کرده است که مثبت اندیشی نه تنها مفید نیست بلکه مضر نیز می باشد!!
حتی اگر تحقیقات هم آن را اثبات نمی کرد احتمالا خیلی از ما در درونمان تضاد آن را حس کرده ایم.
در مثبت اندیشی به احساسات منفی سالم نه تنها بهایی داده نمی شود که بلکه کتمان نیز می شوند. بعنوان مثال اگر فردی چیزی را از دست بدهد به او حق ناراحت بودن و در خود فرو رفتن داده نمی شود، به او گفته می شود چیزی نیست! خوشبین باش، نیمه ی پر لیوان را ببین، در حالی که لازم است فرد بتواند احساس منفی سالم را تجربه کند اما به سمت احساس منفی ناسالم مانند افسردگی پیش نرود .
یا مثلا اگر فردی اعتماد به نفس کافی ندارد به او گفته می شود تو می توانی ....
اما فرد در خلوت به خود می گوید : " نمی توانم" ، "چرا کسی مرا درک نمی کند ؟" ، " به چه زبان بگویم من از عهده ی آن کار بر نمی آیم " .
محققین ثابت کرده اند وقتی فردی در حال و هوای بدی به سر می برد، اگر تلاش کند به خود بگوید اوضاع خوب خواهد شد مغز او با پیام های منفی بیشتری پاسخ خواهد داد، مانند : " احمق چطور فکر می کنی اوضاع خوب خواهد شد! ، تو آدم بی فکری هستی! ، نمی بینی همه چیز چقدر بهم ریخته است؟"
همه می دانیم که تغییر، زمان بر است. فقط کودکان هستند که می توانند در کسری از ثانیه از خنده به گریه و از گریه به خنده تغییر وضعیت دهند. اما در بزرگسالان این امر کمتر اتفاق می افتد و اگر حال فرد موقتی بهتر شود، به محض آنکه صحنه ای فرد را به یاد مشکلش بیندازد حال او مجددا دگرگون خواهد شد .
یک فرد غمگین اگر در طول روز هم شرایط خوبی داشته باشد اغلب وقتی می‌خوابد، صبح مجددا هنگام بیداری غمگین است.
برای همین است که در کنار رفتار درمانی، مقوله شناخت درمانی نیز پا به عرصه [لینک]

افراد میانسال سحرخیز کمتر دچار افسردگی ميشوند!

بر اساس یک مطالعه‌‌ی جدید توسط محققان دانشگاه کلورادو بولدر، زنان میانسالی که به طور طبیعی زودتر به رختخواب رفته و زوتر از خواب برمی‌خیزند، به میزان قابل توجهی کمتر به افسردگی مبتلا می‌شوند.
این مطالعه نشان می‌دهد که کرونوتایپ، که تاحدودی توسط ژنتیک تعیین می‌شود، حتی پس از محاسبه‌ی عوامل محیطی مانند قرار گرفتن در معرض نور و برنامه‌های کاری، "تا حدودی" بر ریسک افسردگی تاثیر می‌گذارد.
سلین وتر، سرپرست این تحقیق و مدیر آزمایشگاه اپیدمیولوژی چرخه‌ی خواب و بیداری (CASEL) در CU بولدر می‌گوید: "نتایج ما نشان می‌دهد که رابطه‌ی متوسطی بین کرونوتایپ و خطر ابتلا به افسردگی وجود دارد. این می‌تواند با همپوشانی مسیرهای ژنتیکی مرتبط با کرونوتایپ و خلق و خوی ارتباط داشته باشد.
وتر می‌گوید: "این به ما می‌گوید که ممکن است کرونوتایپ دارای اثراتی بر روی خطر افسردگی داشته باشد که ناشی از عوامل محیطی و سبک زندگی نباشند." ژنتیک در تعیین اینکه آیا شما یک "نوع اولیه"، "نوع متوسط" یا "جغد شب" ( شب زنده داران) هستید نقش مهمی ایفا می‌کند، و بر اساس تحقیقات 12 الی 42 درصد وراثتی است. و برخی مطالعات قبلا نشان داده‌اند که برخی از ژن‌ها (از جمله PER2 و RORA)، که در هنگامی که ما ترجیح می‌دهیم بلند شویم و یا بخوابیم دخیل هستند، بر خطر افسردگی نیز تاثیر می‌گذارند.

وتر تأکید می‌کند که اگرچه این مطالعه نشان می‌دهد که کرونوتایپ عامل خطر مستقلی برای افسردگی است، به این معنا نیست که "جغدهای شبانه" قطعا محکوم به افسردگی هستند . این نشان می‌دهد که حتی پس از محاسبه‌ی عوامل محیطی مانند قرار گرفتن در معرض نور و برنامه‌های کاری، به نظر می‌رسد که کرونوتایپ - که تاحدودی توسط ژنتیک تعیین می‌شود - تاثیر متعادلی بر افسردگی دارد
توصیه‌ی محقق اصلي اين مطالعه به "جغدهای شبانه" که می‌خواهند خطر افسردگی‌شان را کاهش دهند اين است:"به نظر می‌رسد که "نوع اولیه" سودمند باشد و شما می‌توانید تعیین کنید که تا چه میزان می‌توانید از این گروه باشید. سعی کنید به اندازه‌ی کافی بخوابید، ورزش کنید، مقداری از اوقات خود را در خارج از منزل بگذرانید، هنگام شب چراغ‌ها را خاموش کنید، و سعی کنید روزانه تا جایی که ممکن است از نور طبیعی بهره‌مند شويد.
نویسنده:فاطمه رستمی [لینک]

2 ماه و 10 روز و 16 ساعت و 24 دقيقه قبل
سن به کلابی
تحصیلات - رشته
113
تعداد پست
3
تعداد دوست
©  کلیه حقوق برای شبکه اجتماعی به کلاب محفوظ است
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و به کلاب هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.