کاربرای عزیز ، کلیک روی تبلیغات فراموش نشه - کلیک کنید

leili

فریاد : اهل اويم، مرا ميل دگر نيست كه بگويم...! ❤حميدرها

نه آرامشت را به چشمي وابسته كن،
نه دستت را به گرماي دستي دلخوش
چشمها بسته ميشوند و دستها مشت ميشوند...
و تو مي ماني و يك دنيا تنهايي...
ميليونها درخت در جهان به طور اتفاقي توسط موش ها و سنجاب هايي كاشته شدند! كه دانه هايي را مدفون كردند و سپس جاي مخفي آن را فراموش كردند...
خوبي كن و فراموش كن...
" روزي رشد خواهد كرد"

کاش ایران هم بود....

جشنواره کتک زدن شوهر"مراسمی در هنده که زنان باچوب بر سروکمر همسرشون میکوبند وتلافی نو وکهنه را درمیارن وشوهر هم نباید اعتراضی کنه
آقایون بریدشکر کنید هندی نیستید

ﮔﻔﺖ: ﻭﺍﺣﺪ ﭘﻮﻟﺘﻮﻥ در ایران ﭼﯿﻪ؟
ﮔﻔﺘﻢ: ﺑﺴﺘﮕﯽ ﺩﺍﺭﻩ...
ﻭﺍﺣﺪ ﭘﻮﻝ ما ﻣﻮﻗﻊ ﻧﻮﺷﺘﻦ ﻓﯿﺶ ﺣﻘﻮﻗﯽ ﮐﺎﺭﮐﻨﺎﻥ ﺩﻭﻟﺖ ریاله!
ﻣﻮﻗﻊ ﺧﺮﺝ ﮐﺮﺩﻥ ﺗﻮﻣﻦ
ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺷﻮﻩ ﺩﺍﺩﻥ ﻭ ﺭﺷﻮﻩ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ
و البته برﺍﯼ ﺍﺧﺘﻼﺱ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩ

خواستم نشنوم آوای غریبی علی
طلب مرگ خود از خالق منان کردم

شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها تسلیت باد

يكي از دوستانم در دبيرستان دخترانه معلم بودتعريف مي كرد
يك روز يكي از شاگردها كه شكست عشقي خورده بود
داشت براي بقيه تعريف مي كرد كه مي خواهد برود آن قسمت از حافظه اش كه مربوط به فلان پسر است را پاك كند
مي گفت يك تكنولو‍‍‍‍ژي آمده كه اين كار را مي كند واكثرا حرفش را باور كرده بودند و جالب اينجاست كه حتي در آن سن هم همه يك خاطراتي داشتند كه دلشان مي خواست از بين ببرند...داشتم فكر مي كردم يك سري آدم ها نيازي به همچين دستگاهي ندارند چرا كه به راحتي مي توانند فراموش كنند بي هيچ فشار وسختي اي يك جوري فراموش مي كنند كه انگار اصلا از اول نبوده است يك جوري كه حتي ممكن است اگر روزي در خيابان رو به رو شوندطر فرا نشناسند.
يك جوري كه هيچ وقت دلتنگ نشوند
يك جوري كه تحت هيچ شرايطي ياد طرف نكنند...
هيچ باد و بو وطعمي فيل شان را به ياد هندوستان نمي اندازد... ولي خب
يك عده از آدم ها هم هستند كه بدجوري به اين تكنولو‍ي احتياج دارند آن ها كه حكايتشان حكايت شعرِ كيارستمي ست:
" اكنون كجاست؟
چه مي كند؟
كسي كه فراموشش كرده ام. "

مادر بزرگم آخرِ همه ی تلفن هاش میگفت:

کاری نداشتم که !

زنگ زدم بودم صداتو بشنوم

ما هم که جوان و جاهل

چه می دانستیم صدا با دلِ آدم

چه می کند...

خدا الان یه لیست گرفنه دستش و میگه:

«خب اینم از سانحه دریایی

زلزله هم که زدم

اتیش سوزی هم زدم

سانحه جاده ای هم که هر روز دارن

سانحه هوایی هم که قبلا زدم

دیگه چی موند؟! اها اتش فشان،پسر اون دماوندو روشن کن»

زنها را از رقصیدن منع کردند،
از آواز خواندن،
از عاشقی کردن،
بوسیدن،
خندیدن.
زنها در پیله های خود فرو رفتند
و از تنهایی بسیار شاعر شدند
و در شعرهایشان رقصیدند،
آواز خواندند،
عشق ورزیدند،
بوسیدند،
اما خنده نه؛
فقط گریستند...!

یکـرنگـی کودکانه مـی خـواهـم.....❤️

این دهان باز و چشم بی تحرک را ببخش
آنقـــــدر جذابیت داری که حیرت میکنـــــم!

"کاظم_بهمنی"

11 ماه و 20 روز و 19 ساعت و 31 دقيقه قبل
سن به کلابی
دیپلم
تحصیلات - رشته
28
تعداد پست
18
تعداد دوست
©  کلیه حقوق برای شبکه اجتماعی به کلاب محفوظ است
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و به کلاب هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.