leili
" اطلاعات وارد نشده - کرمان " مشاهده مشخصات کامل
فریاد : اهل اويم، مرا ميل دگر نيست كه بگويم...! ❤حميدرها

خدا الان یه لیست گرفنه دستش و میگه:

«خب اینم از سانحه دریایی

زلزله هم که زدم

اتیش سوزی هم زدم

سانحه جاده ای هم که هر روز دارن

سانحه هوایی هم که قبلا زدم

دیگه چی موند؟! اها اتش فشان،پسر اون دماوندو روشن کن»

زنها را از رقصیدن منع کردند،
از آواز خواندن،
از عاشقی کردن،
بوسیدن،
خندیدن.
زنها در پیله های خود فرو رفتند
و از تنهایی بسیار شاعر شدند
و در شعرهایشان رقصیدند،
آواز خواندند،
عشق ورزیدند،
بوسیدند،
اما خنده نه؛
فقط گریستند...!

یکـرنگـی کودکانه مـی خـواهـم.....❤️

این دهان باز و چشم بی تحرک را ببخش
آنقـــــدر جذابیت داری که حیرت میکنـــــم!

"کاظم_بهمنی"

ترسم این است نیایی نفسم تنگ شود
نقش رویایی تو هی کم و کم رنگ شود

ثانیه گُم بشود عقربه ها گیج شود
دل خوش باورم آواره و دلتنگ شود

ترسم این است از این خانه دلت قهر کند
قصّه ها کَم بشود فاصله فرسنگ شود

نکند بوسه بمیرد خبرش گم بشود
دل شکستن نکند مایه ی فرهنگ شود

نکند فاحشه گی معنی لبخند دهد
بوسه ای گُل بدهد ترجمه اش ننگ شود

نکند شاخه ی لرزان بشود شانه ی من
هق هق گریه ی بندآمده آهنگ شود

تلخی قهوه ی لب های تو زجرم بدهد
لب بچیند دل و با گریه هماهنگ شود

وای اگر در دل مرداد زمستان بشود
قلب بی عاطفه ات یک سره از سنگ شود

سینه را آه! دل سنگ تو آزار دهد
وای اگر سادگی ام..مایه ی نیرنگ شود

علی نیاکوئی لنگرودی

زندگي همين است ديگر ، انسان انتظار كسي را مي كشد كه هرگز نخواهد آمد .

از كتاب توقف در مرگ، ژوزه ساراماگو

خداوند وعده نکرده که آسمان همیشه آبی باشد!
که راه زندگی تا پایان، گـُل و ریحان و سنبل باشد!
خداوند وعده نکرده است، آفتابِ بی‌باران،
شادیِ بدون غم،
و آسایشِ بی‌رنج را …
اما
خداوند وعده کرده است ،
که هر روز نیرو ببخشد
با هر سختی ، آسانی و آسایش آورد
در راهِ زندگی چراغ هدایت آویزد ،
بلاها را به لطافت درآمیزد ،
و از آسمان ، یاری فرستد
با شفقتی بی دریغ ،
و عشقی بی کرانه …

آسمون دلتون پر نور

وقتی بچه بودم روی پله های راهروی خونه ی قدیمی مون می نشسم و به این فکر می کردم که در آینده، زندگیم چه شکلی میشه!
اون موقع فکر می کردم وقتی بزرگ شم یه کارآگاه خصوصی میشم.
یادمه همیشه یه شب بارونی پاییز رو تصور می کردم که من پالتوی چرمی تنمه و با چتر مشکی که همراهمه توی خیابونی که به خونه کوچکم منتهی میشه دارم،قدم می زنم، اون خیایون پر از نورهای آبی بود و سنگ فرش های زیبایی هم داشت.
من همیشه خیال می کردم وقتی به درب خونه ام برسم، پیر زن همسایه که البته زن خوبی هم هست، واسم یه شیشه مربای شاهتوت تازه می آره و من بعد از کلی تشکر وارد خونه میشم.
در حالیکه حسابی خسته ام و می خوام بخوابم،زنگ خونه به صدا در می آد و وقتی در رو باز می کنم پسر بچه همسایه رو می بینم که از من می خواد توی تکالیفش کمکش کنم، راستش اون موقع فکر می کردم وقتی بزرگ شم صدام مثل دوبلر سریال 'کمیسر ناوارو'، گرم و گیرا میشه و با لبخند به اون پسر بچه میگم، البته جانم.
اون هم داخل خونه می آد و از من می پرسه که غازهای وحشی در زمستون به کجا مهاجرت می کنن؟
من هم که حتما اطلاعات عمومی بالایی دارم جواب میدم، اون ها توی زمستون از جنوب به شمال میرن و سپس واسش مربای شاهتوت تازه می آرم.
چند دقیقه بعد مادر اون پسر بچه دنبالش می آد، که البته زن زیبا و جوانی هم هست و شباهت زیادی هم به بازیگر دختر سریال 'کمیسر ناوارو' داره.
اون زن از همسرش جدا شده و معمولا هر هفته واسه تعمیر آبگرمکن خونشون از من کمک میگیره.
بعد از راهی کردن اون ها تصمیم می گیرم به تخت خوابم تو بهترین جای دنیا برم اما ناگهان تلفن زنگ می خوره و همکارم بهم میگه باید برم سر صحنه قتل، وقتی اونجا میرسم متوجه رابطه بین قاتل و مقتول میشم و به پلیس ها میگم که اون حتما یه روز برمیگرده و پلیس ها هم چند وقتی اون جا رو تحت نظر می گیرن و آخر سر می بینن که قاتل بر می گرده و من خاص ترین کارآگاه دنیا میشم!
اما وقتی بزرگ شدم فهمیدم خیلی از اون فکرها اشتباه بوده!
وقتی بزرگ شدم فهمیدم مربای شاهتوت تازه رو پاییز درست نمی کنن، فهمیدم غازهای وحشی در زمستون از شمال به جنوب مهاجرت می کنن، فهمیدم هیچ مردی از یه زن مجرد که آبگرمکنش خراب شده نمی گذره!
فهمیدم بهترین جای دنیا،پله های راهروی خونه قدیمی مونه.
وقتی بزرگ شدم فهمیدم خیلی از رفته ها دیگه بر نمی گردن!
~

قهوه سرد آقای نویسند

مردهای زیادی نیستن که بهت خوب نگاه کنن...
وقتی یکی خوب نگاه میکنه، دلت میخواد باهاش بری بیرون!

نه نوحــــي هست
تا از موج و طوفان بركشد ما را...

نه موسايي
كه بشكافد عصايش آب دريا را

نه ابراهيــــم
تا ناگه گلستان سازد از آتش...

تسليت.....

2 ماه و 26 روز و 18 ساعت و 50 دقيقه قبل
سن به کلابی
دیپلم
تحصیلات - رشته
22
تعداد پست
18
تعداد دوست
©  کلیه حقوق برای شبکه اجتماعی به کلاب محفوظ است
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و به کلاب هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.