شبکه اجتماعی به کلاب به بالاترین پیشنهاد واگذار میشود : 09355253735 - ارتباط در تلگرام : Hamidreza_Farzi

بهزاد

فریاد : دلم برای حضور و غیاب مدرسه تنگ شده است انگار برای یکی مهم بود که ما باشیم یا نباشیم …

راستی چجوری میشه اکانت حذف کرد ؟؟؟؟؟

دوستان ممنونم از همتون که این چند وقت تحملم کردین ایشالا همیشه تو همه چی خوب و خوش سلامت باشین اگه اذیتی کردم ببخشید بای برای همیشه

پیر مرد
عصا به دست گفت :
مثل عصا باش
هزار بار زمین بخور اما
اجازه نده
اونی که بهت تکیه داده
حتی یه بار هم زمین بخوره...!

آدمها را

از روی عکسهایشان نشناسید…

آدمها

از بی حوصلگی هایشان

از خستگی هایشان

از دلتنگی هایشان

غصه هایشان

از هیچ یک عکس نمیگیرند…

زخمی در پهلویـم است..

روزگار نمک ـ ـ می پاشــد..

و مـن به خــود می پیچـــــم..

و همه فــــکر می کنند می رقـــصم

مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید:
نمیدانم چرا مردم مرا خسیس می‌پندارند.

کشیش گفت:

بگذار حکایت کوتاهی از یک گاو و یک خوک برایت نقل کنم.

خوک روزی به گاو گفت:
مردم از طبیعت آرام و چشمان حزن انگیز تو به نیکی سخن می‌گویند و تصور می‌کنند تو خیلی بخشنده هستی.
زیرا هر روز برایشان شیر و سرشیر می‌دهی. اما در مورد من چی؟ من همه چیز خودم را به آنها می‌دهم از گوشت ران گرفته تا سینه ام را.

حتی از موی بدن من برس کفش و ماهوت پاک کن درست می‌کنند.
با وجود این کسی از من خوشش نمی‌آید. علتش چیست؟

می دانی جواب گاو چه بود؟
جوابش این بود:

شاید علتش این باشد که
"هر چه من می‌بخشم در زمان حیاتم می‌دهم"

هر وقت احساس خستگی کردی و فکر کردی کم آوردی به یاد بیار که کوکاکولا در سال اول تنها 25 بطری فروخت !
هرگز تسلیم نشو...

زندگی هنوز هزار راه نرفته دارد...

محله ما یک رفتگر دارد، صبح که با ماشین از درب خانه خارج می شوم سلامی گرم می کند و من هم از ماشین پیاده می شوم و دستی محترمانه به او می دهم، حال و احوال را می پرسد و مشغول کارش می شود.

همسایه طبقه زیرین ما نیز دکتر جراح است، گاهی اوقات که درون آسانسور می بینمش سلامی می کنم و او فقط سرش را تکان می دهد و درب آسانسور باز نشده برای بیرون رفتن خیز می کند.

به شخصه اگر روزی برای زنده ماندن نیازمند این دکتر شوم، جارو زدن سنگ قبرم به دست آن رفتگر، بشدت لذت بخش تر از طبابت آن دکتر برای ادامه حیاتم است.

تحصیلات مطلقا هیچ ربطی به شعور افراد ندارد.

دهه 60

..... كى میگه ما نسل سوخته ایم؟؟؟
ما كه تو خونه هاى بزرگ با حیاط و باغچه و طاقچه زندگى كردیم ....

خوابیدن توى پشه بند ...
آب تنى توى حوض داشتیم .

كیك تولدامون خیلى بزرگ بود ...
هر كى كادو میداد از صمیم قلبش بود ، كسى واسه كادو دادن مارو قیمت گذارى نمیكرد.

حتی خونه ی نوه خاله عمه بابامون هم میرفتیم میدیدیم،
نه حالا كه خواهر برادر هم به زور همو میبینن.

عید واسمون شور و هیجان داشت.
عیدى میگرفتیم...
كم یا زیاد همین كه دلمون خوش میشد كافى بود.
چقدر مسافرتهاى فامیلى میرفتیم ...
حالا هركى هر جا میره میترسه كسى بفهمه!
همه چی عالی..‌.
همه چی باحال....
هممون عین هم بودیم.... عین گروه سرود.... لباسای شکل هم.... خونه های عین هم.....
عمه
خاله
دایی
عمو
مامان بزرگا و بابا بزرگا که جزء خونواده بودن

اگه می خواستیم جایی بریم گروهی میرفتیم
اگه قرار بود کاری کنیم دست جمعی میکردیم....
کی میگه ما نسل سوخته ایم....!!!
نه موبایلی...
نه تبلتی....
نه لپ تاپی....
نه اینترنت و فضای مجازی....
همه چی واقعی بود...

دنیای ما واقعی واقعی بود.... باهمه خوبی و بدیش.... همه چی راست راستکی بود...
تلفن که نبود اونوقتا. میرفتیم خونه همدیگه میدیدیم نیستن.... بعد میفهمیدیم اونام اومدن خونه ما... پشت در ما.... کلی ذوق میکردیم و‌میگفتیم: وااااای دل به دل راه داره.... ما عین عسل زندگی کردیم... بچگی کردیم.... حاااااال کردیم....

تقدیم به تمام زنده دلان دیروز

کنار ذغالا نشسته بودم و حواسم به کتری بود که هم آتیش گُر نگیره و کتری سیاه نشه ، هم چایی نجوشه.
بهم گفت: وقتی خونه‌ای و توو آسایش وسایلای جورواجور ، حواست آنقدر به کتری نیست ، میذاریش رو سماور و میای و... فقط ازش استفاده میکنی! گاهی خوبه آدم تو آسایش هم حواسش به داشته‌هاش باشه ، که سیاه نشه ، که از دهن نیافته. چه اون داشته‌ها شئ باشن و چه شخص.
بلند شدم و همینطور که شلوارمو میتکوندم گفتم:
امان ازون روزی که یا از چشم بیافتی ، یا مخصوصِ روزای بیابونی باشی؛ اونوقت نه سیاه شدنت مهمه ، نه از دهن افتادنت!
گاهیَم حواسشون پرت بازی و خوشی میشه ، اونقدر داغ میبینی که خشک میشی ، که میسوزی...!

4 ماه و 18 روز و 13 ساعت و 59 دقيقه قبل
سن به کلابی
لیسانس
تحصیلات - رشته
101
تعداد پست
8
تعداد دوست
©  کلیه حقوق برای شبکه اجتماعی به کلاب محفوظ است
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و به کلاب هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.