کاربرای عزیز ، کلیک روی تبلیغات فراموش نشه - کلیک کنید

مبینا

این روزها کمی کم طاقت شده ام ...
صبوری کردن را به کُل فراموش کرده ام ...
اعتماد و احساساتم را از دست داده ام ...
بی حس شده ام نسبت به همه چیز و همه کس ...
این روزها من خودِ واقعی ام نیستم !
انگار یک نفرِ دیگر در وجودِ من زندگی می کند ،
فرمان را گرفته و به هر سمتی که دلش میخواهد می رود ...
این روزها یک روزش به اندازه صدسال می گذرد
آنقدر دیر و خسته کننده ...
دلم یک جایی امن می خواهد که
هیچ خبری از غصه هایم نباشد ...

میدانی چیست؟
یک وقت هایی باید خودت را به بیخیالی بزنی.
بیخیال تمام ادم هایی که دوستت ندارند؛
بیخیال تمام کار هایی که می خواستی بشود ولی نشد؛
بیخیال تمام رکب هایی که خوردی؛
بیخیال هر کس که امروز وارد زندگیت شد و فردا رفت؛
بیخیال تلاش های بی نتیجه ات،
دوست داشتن های بی ثمر ات؛

وقتی کسی دوستت ندارد اصرار نکن!
وقتی کسی برایت وقت ندارد خودت را به زور در برنامه هایش جا نده!
وقتی کسی نمی خواهد تو را ببیند پا پیچش نشو!

زندگی همین است!
شاید تو برای همه وقت بگذاری ولی قرار نیست همه دوستت داشته باشند و برایت وقت داشته باشند
شاید بهانه هایشان برای فرار تو را قانع نکند؛
ولی به قول ساموئل بکت: "گاهی فقط باید لبخند بزنی و رد شوی...بگذار فکر کنند نفهمیدی..."

29 روز و 13 ساعت و 45 دقيقه قبل
سن به کلابی
لیسانس
تحصیلات - رشته
1
تعداد پست
4
تعداد دوست
©  کلیه حقوق برای شبکه اجتماعی به کلاب محفوظ است
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و به کلاب هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.