muhammad

فریاد : ...

این بیت آخره
اما همیشه شعر

پایان قصه نیست

پایان قصه نیست

پایان قصه نیست

تو با خودم که هیچ
با سایه ی منم حرفی نمیزدی
با این همه ولی به شب نشینی دلم خوش اومدی

: ((

با درد عمیقت دله من تو دیدی که مردم چه کردن
تو پیشه غرورم نشستی
تو زخمایه قلبم رو بستی
تو زخمایه قلبم رو بستی

بجز یه ساعت فکر راحت

حسرت هیچی رو ندارم
: ((

کی میشه که زمین به ساز من برقصه
که از سکوت خدا بترسه : ((

لعنتی داد نزن

شمع وقتي داستانم را
شنيد آتش گرفت
شرح حالم را اگر
نشنيده باشي راحتي

8 ماه و 18 روز و 6 ساعت و 12 دقيقه قبل
سن به کلابی
دیپلم
تحصیلات - رشته
129
تعداد پست
35
تعداد دوست
©  کلیه حقوق برای شبکه اجتماعی به کلاب محفوظ است
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و به کلاب هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.